یک مشتِ محکم.

کبود.
کبود.

بله؛

حضورِ باران کم رنگ شده است.

آفتاب مدام، طلوعِ شکوه بار و غروبِ غم زده اش را نثارمان میکند؛ و

گاهی هم؛ قابِ لبخندِ خاکستری، به روی میز؛ ما را برای عزاداری های طنز گونه ی فردا، آماده میکند.

بله ،بله ،بله.




تابستان در راه است و ما سرِ خاکِ مرحوم؛ از شدتِ عرق سوزیِ کِشاله های ران؛ یا گردن های برهنه، اخم هایمان را در هم میکشیم؛ و دلمان میخواهد از حضور در این جهنمِ دلسوزانه فرار کنیم!...

_ببخشید؛ دستشویی کجاست؟..

برای ریدن های فشار آمیز، که دل و جانمان را یکی میکند ؛ مشتاق تر از صلوات فرستادن برای شادیِ روحِ به خاک رفته هستیم و درونِ جمعیت؛ چشم هایمان را به هم فشار داده ایم تا قطره ی اندوهش جاری شود.

آه که چقدر دلمان میخواهد هزار ساعت بخوابیم.

..

از دستشویی رفتن ها و چهار چوبِ تظاهر هایمان که بگذریم؛ به دست های شورش گری میرسیم، که با وَلَع در پیِ تصاحبِ حلوا و خرما؛ به این و آن چنگ میزند!

_ دسته شما درد نکنه؛ غم آخرتون باشه. ( اخ جون ازین حلواها).

شاید از کودکی دلمان میخواست که به طورِ حقیقی برای مرحوم هایی که رفته اند عزاداری کنیم؛ اما فرصت آموختن نداشتیم. شاید هم دلمان نمیخواست که این طور باشد و ما فقط از این واقعیت که " تظاهر میکنیم " ؛ بیزاریم.

آه بله فکر کنید!

کمی به چهره هایتان که دست سازِ خودتان است فکر کنید!

به رنگ و رویی که بر سرِ جنازه ها ریخته ایم و بعد از نزدیک ترین مسیر به سمتِ ناهار های لعنتی؛ به خاک رفته را ترک کرده ایم؛ فکر کنید!

..

میتوانید به آن لحظه ها که برای جذبِ دیگری؛ دختران خودشان را مظلوم و آراسته و پسران خودشان را یک مرد که بغضش را فرو میبَرَد نشان میدهند؛ فکر کنید.

دختران به رژ لب هایی که در مراسم، آخرین بار پنج دقیقه پیش به صورتِ جیمز باندی مالیده ایم؛ و پسران به ژشت هایی که هنگامِ اندوه برای مرحوم میگیریم تا کتف هایمان را برجسته تر و مردانه تر نشان دهد؛ فکر کنید. ..

دختران میتوانید به عینک های آفتابیِ گران قیمتی که لا به لای موهای افشانمان، نورِ خورشید را به چشمِ دیگری می اندازد و در عین حال نمیتوانیم آن را در بیاوریم چرا که به موهایمان گیر میکند و ما را در چشمِ آن کس که میخواهیم به ما توجه کند، مسخره جلوه میدهد، فکر کنید؛... یا پسران به دست کشیدن های پی در پی به ریش هایمان که ما را مرررد نشان میدهد؛ ( جوان تر ها دارای ته ریش و شیوید های کم پشت و بزرگ تر ها دارای ریش های بزی هستن) فکر کنید..

میخواهم به یک ثانیه از تظاهر کردنتان دست پیدا کنم و آن را از حلقتان بیرون بکشم و بگویم که شما در آن لحظه، به شانه ی چپتان هم نبوده است که چه کسی زیرِ خاک میرود؛

پس برای چه به آنجا آمده بودید؟!

فکر میکنید؟







.

نفیسه خطیب پور_فضای متظاهر های ابدی roots.ofme@