این روزا، سندرم گناه بازمانده رو زیاد میشنوم
میگه، وقتی اتفاق دردناکی میوفته، بازماندگان حس گناه دارن که چرا اونا زنده موندن و بقیه رفتن، حالشون از نفس کشیدن و زندگی کردن به هم میخوره....
کنارش میخوام یه سندرمم من بسازم: ترس زندگی و به یادآوردن مردگان در میان بازماندگان
یه جورایی انگار از خودت بدت میاد که جرات زیستن رو نداری. اونجا خودت رو ندامت میکنی اینجا میبینی بابا جان هیچ پخی نیستی و جراتی نداری!
جالبه نه؟!!!