حسین اورا یه چیزی گفت که من نتونستم نیام و اینجا ثبتش نکنم
خیلی وقت بود از یه جمله به این سادگی پشمام ریخته بود.
تو کامنتا یه نفر بهش غر زده بود که چرا پیام من و نمیخونی بعد حسین بهش گفت به جای اینکه الان غر میزدی اگه سوالتو دوباره میپرسیدی من جواب میدادم و من مطمئنم تو توی زندگیت هم همینی
و من داشتم فکر میکردم که خود من به شخصه هر دفعه تو بار های اخیر که با خدا حرف زدم همیشه فقط بهش گفتم خدایا چرا خواسته من و قبول نمیکنی؟ چرا دعاهامو نمیشنوی ؟
درصورتی که من اصلا خواسته هامو با خدا درمیون نذاشتم و فقط دارم سرش غر میزنم.