2 سال پیش ، دقیقا فردای تولد 20 سالگیم تصمیم گرفتم اینهمه ایده ای که داره توی مغزم منفجر میشه رو با عمل گره بدم .

اون روزا کمتر کسی میدونست تت بگ چیه . اگه کسی هم میشناخت و استفاده میکرد ، واسه خرید و کمک به محیط زیست بود .
ولی من هدفم استایل کردن تت بگ ها بود .من عاشق street style بودم . حانیکو اسمی بود که من همیشه از وقتی که خیلی کوچیک تر بودم واسه برندم در نظر گرفته بودم .
دلم میخواست حتی توی اسم برندم هم ردی از خودم به جا بذارم . من کوچیک فکر نمیکردم ، هیچ وقت . همیشه واسه بلند پروازی هام مسخره میشدم . واسه همچین کسی به نظرتون اینکه بقیه بگن این چه کاریه و نمیتونی مسیله ایه ؟
واسه من خیلی سخت بود میدونی چرا ؟ چون من دانشجو یه شهری با 4 ساعت فاصله از خونمون بودم . هر دوهفته یه بار میومدم خونمون و خودمو توی مغازه مامانم پشت چرخ خیاطیش حبس میکردم و تعداد سفارشی که گرفته بودم و آماده میکردم و برمیگشتم خوابگاه .
اولاش واسه چاپ و فتوشاپ به کلی آدم پول میدادم واسم انجام بدن چون بلد نبودم . کم کم فتوشاپ و خودم یاد گرفتم و یه اتو خریدم و کار چاپ هارو تو یه اتاق کوچولو طبقه اول خوابگاه انجام میدادم.
کم کم خیاط گرفتم و سفارش هارو بهش میدادم و اونم آماده میکرد و با ماشین خطی میفرستاد جلو در خوابگاه .
بعضی شبا از 9 میرفتم 6 صبح له و خسته برمیگشتم و تا 8 میخوابیدم و بعدم میبردم بسته هارو به اداره پست کوچه بغلی دانشگاه تحویل میدادم.

یادمه کلا 3 هزار فالور داشتم و تو یه ماه 19 میلیون درآوردم .

19 میلیون توی سال 1402 واسه یه دختر 20 ساله خیلی بود . این یعنی پیشرفت من . گذشت و من رفته رفته کارم برام تبدیل به روتین شد و خلاقیتی به خرج نمیدادم ، فروشم بود اما خیلی کم .
فروردین 1404 دوباره جدی شروع کردم و تمام انرژی و انگیزم و ریختم توی کار و ذره ای کم کاری نکردم .

روزانه ساعت ها فیلم میگرفتم و تایم استراحتم ادیت میزدم و به طور منظم پست میذاشتم .
هدفم واسه تولدم ( 27 خرداد ) این بود که رکورد فروش و بزنم و این اتفاق خیلی شدنی و قابل لمس بود .
تا اینکه سایه جنگ توی زندگیم افتاد و من رو از هر فعالیتی منع کرد .
دو روز قبل جنگ به ایونتی در تهران برای معرفی برندم دعوت شدم و بسیار خوشحال بودم که قراره در این ایونت شرکت کنم .
عضو فیکس تیم شنا دانشگاه شدم و قرار بود مرداد ماه برای مسابقه بریم ارومیه .
همه چی خراب شد .
الان یک هفتس که قطعی اینترنت بلای زندگی من شده و راه درآمدم و اونهمه جون کندن شبانه روز و بسته.
همه چی تموم شده.
باید از صفر ساخته بشه ...
اشکالی نداره ، من عادت کردم ، میدونم کجا زندگی میکنم و این اتفاقات خیلی طبیعی هستن ، فقط نباید خودم و انگیزم رو ببازم.