کتابِ زرد، پشتش به ماست! ( صحبتی دوستانه )


همه چیزو همون طوری که هست قبول کن!

انقد سعی نکن تو کارات بهترین باشی، " کمالگرا " نباش!

خودتو دوست داشته باش!

با بقیه مهربون باش!

به خودت انرژی مثبت بده!



میدونید فرقِ جادویِ توی کتاب ها و جادوی توی واقعیت چیه؟ جادویِ توی واقعیت با کلمات کار نمیکنه! نشستنِ یه گوشه و گفتنِ : " من آرومم " ، شمارو آروم نمیکنه. گفتنِ " من خودمو دوست دارم " باعث نمیشه شما خودتونو دوست داشته باشید، حتی گاهی به خودتون جایزه دادن هم باعثش نمیشه!

طبق روالِ همیشه، شاید من اشتباه کنم! بیاید یکم صحبت کنیم:

من همیشه مخالف سرسخت و بشدت جدیِ کتاب های زرد بودم و هستم. همیشه معتقدم اونا هیچوقت کارشونو درست انجام نمیدن. درمورد اون روش های پولدار شدن حرف نمیزنما ( اونا که دیگه خود نویسنده هاشونم قبولشون ندارن ) ، درمورد اون دسته از این کتاب ها صحبت میکنم که در جامعه به اسم : روان شناسی ، خود شناسی و انگیزشی شناخته شدند و به طور کلی در دسته ی "self help" یا " کمک به خود " قرار میگیرن. من یه رویه برای خوندنِ اون کتابا دارم، همیشه و همیشه قبل از خوندنش، این جمله رو به خودم گوش زد میکنم:

" این یکی با بقیه فرق داره ! "

و همیشه هم اشتباه میکنم، این لعنتیا هیچ وقت باهم دیگه فرق ندارن! یه فرمول بشدت ساده دارن: کلِ کتاب رو به دو بخش تقسیم میکنن:

بخش اول: واقعیاتِ ملموسی رو میگن که به احتمال بشدت زیاد توی زندگی تجربشون کردین و احساس همذات پنداری میکنید باهاشون، از تجربه های شخصیشون میگن و البته سفره ی دلشونو واستون پهن میکنن که آره من از بچگی فلان و این صحبتا، همیشه هم با یه چند تا بازیگری چیزی، خلاصه یه سری آدم معروف عکس یادگاری دارن! پس بخش اول اسمش مشخصه: ارائه ی مشکلات!

بخش دوم: بفرما! هلو برو تو گلو! باقلوا! فرمول ریاضیه، این کارا رو انجام بده، تمومه! اصلا شک نکن. تاثیر گذار ترین جملات این بخش اینها هستند: نگران نباشید این راه حل ها روی من جواب داده شاید روی شما جواب نده! صبر کنید به مرور این راه حل ها جواب میدن ( که شاید پاسخی بگیرید، ولی به احتمال زیاد علتش راه حل های اون کتاب نبوده! ).

کتابی میخوندم : بی حد و مرز، اثر جیم کوییک. موضوع این بود که چجوری محدودیت های ذهنی مون رو دور بزنیم و بی حد و مرض بشیم. و در لحظه لحظه ی کتاب ذهنِ شما رو ضغیف و محدود معرفی میکرد که هزار تا کار باید انجام بدید تا شاید یکم خلاق باشه، یکم کمکتون کنه!

کتابای زرد خیانت کار هستن، پشتشون به ماست! علاقه دارن شمارو محدود و زمین گیر کنن و شما رو به سمتی که دوست دارن حرکت بدن. اونا دوست ندارن شما قوی، بی حد و مرز، پر از انگیزه و انرژی بشید. سادست:

" هر چی شما بهتر بشید، فروشِ اونا کمتر میشه، به همکار هاشونم خیانت کردند! "

اونا حرفایی رو که شما دوست دارید بشنوید بهتون میزنن، مثل اینکه: اگه ضعیفی اشکالی نداره، اگه عالی نباشی اشکالی نداره، اگه کم بیاری اشکالی نداره، و اسمِ این چرت و پرت هارو میذارن: واقعیت!

من هنوزم سرِ اعتقادم هستم. اونا چیزی رو که باید به شما نمیگن. درضمن، اینا سعی دارن شما رو شبیه خودشون بکنن...

" شبیه اونا نشید! "

خودتون باشید. برای هر شخص، راهِ مخصوصِ خودش برای رسیدن به خدا وجود داره :)

شب و روزگار خوش.

وحید ح زرقانی.



پ.ن یک :

همیشه دلم میخواست در این مورد یه مطلب داشته باشم، کوتاه، خلاصه و مفید.

پ.ن دو:

نخونید آقا نخونید

پ.ن سه:

کتابِ زرد پشتش به ماست!