سبز بی انتها·۱ ماه پیشمنِ متناقضو دوباره در شبِ تاریک به کنارم آمده است نشسته با چهرهای شاد و دستانی که میرقصند اما وای از آن چشمها که او را لو میدهند چشمهای اندوهگی…
سبز بی انتها·۱ ماه پیشدشنه خون آلودژنرال سپاستیانوس سردار دلیری که آتن چون او به خود ندیده بود در تالار مجاور قصر مشغول قدم زدن بود که ناگهان چشمش بر شاهزاده مدئا افتاد دخت…