بیرحمانه نیست؟ کل زندگیات تنهای تنها باشی و حتی کوه های محکم روی زمین هم به دنبال کس دیگهای باشند و استخوان هایت بشوند کوه، حتی زمانی که توانش را ندارند.
کل زندگیات را سکوت و جواب های شنیده نشدهی سوال هایت پر کرده است.
بیرحمانه نیست که تمام این زمان خودت و سایهی خودت بودید و حالا لشگری سیاهپوش برایت اشک میریزند که شاید گشنه شوند و با خیال راحت غذای ختمت را بخورند.
چه شد؟ حالا چه فرقی با زمانی میکرد که مردم جوری رفنار میکردند انگار نامرئی هستم؟ حالا چه تفاوتی دارد با زمانی صدایم شنیده نمیشد؟
این ملت در قحطی بودند که حالا برای یک شام این چنین زجه میزنند؟
زجه میزندند؟