کشف رسالت و مأموریت ما در زندگی

تکرار روزمرگی هاچه فایده ای دارد؟
دیدن اتفاقات تلخ و زننده چطور؟
یا
هرروز پرسه زدن در خیابان پر جمعیت افکار ، کوچ کردن به کنج تنهایی ،تلاش برای شیرین کردن قهوه ای که همیشه تلخ است ..این ها نشانه ی چیست؟ ضعف و سستی من در زندگی؟
یا مقاوم بودن من در برابر طوفان پایان ناپذیر زندگی
آیا التیام بخش است؟یا فقط به آن عادت کرده ام؟
هرروز سوالات زیادی از زندگی دارم.
سوال اول این است که چرا زندگی, زندگی نام دارد؟
چرا اکنون درحال نوشتن جزئیات احساساتم هستم؟
تنها یک چیز میدانم اینکه :زندگی برای زنده ها ادامه دارد
توی کتابی که نوشتم ( قدرتمندترین ناطق) به جزئیات زندگی توجه کردم
به مدل زندگی کردن آدم ها
به طرز تفکر آدم ها در شرایط گوناگون
که چرا دسته ای از آدم ها در شرایط سخت ادامه میدهند و از خود راضی هستند
اما برخی دیگر در حسرت گذشته و دوگانگی آینده غرق شده اند
آیا هرچیزی علتی دارد؟ یا صرفا در یک زمان تصادفات مختلفی رخ میدهد ؟
توی این کتاب متوجه رسالت و مأموریت خود در زندگی میشویم