
گاهی فکر میکنم کاش اوج پیشرفت تکنولوژی درهمان تلفن هایی که در بچگی با قوطی های حلبی درست میکردیم و بی غرور میگفتیم دوستت دارم میماند.
کاش غم هایمان مثل قند در چای زندگیمان حل میشد.
کاش خواسته هایمان در حد همان بستنی شکلاتی های وسط ظهر تابستان بود که واقعا خستگی را از تن مان فراری میداد.
کاش تنها چیزی که از دستمان فرار میکرد همان کفشدوزکی بود که درمیان بابونه ها پیدا کرده بودیم.
کاش بهترین دوستمان عروسک خز دار بچگیمان که میدانستیم بی قضاوت همیشه کنارمان میماند و رویا های بلند پروازانه ی مان را گوش میدهد باقی مانده بود .
کاش در دنیای تاب و سرسره های کوچکِ خودمان مانده بودیم نه در این هزار تویی که پایانی برایش پیدا نمیکنیم.
فقط میگویم کاش هنوز دنیا را با همان عینک سبز خودمان میدیدیم با همان رنگ ، با همان مزه با همان بو ...
Jo