
۱- تو را
کوتاه و بی مقدمه
دوستت دارم
✓
۲- نه به طولِ یک شعر بلند،
تو را،
فقط دوست دارم.
✓
۳- دستانم را زنده به گور کردند،
همانهایی که سازم را شکستند؛
و در این سکوت مطلق،
یک فریاد
در حفرهی دلم
متولد میشود.
✓
۴- یاد تو
هر لحظه در خاطرم
تداعی میشود
ای ملودیِ
سکوت مطلقِ این خانه.
✓
۵- تنبور را
چگونه میتوان نواخت،
وقتی که
صدای تو،
تنها کوکِ
این ساز است؟
✓
۶- سکوتم
پایان فریادی است
که قرنها شنیده نشد؛
و این پایان،
مرگِ آخرین امیدِ
درونِ من است.
✓
۷- چشمهایت
پایان یک تراژدی است
در آن لحظه که
تمام عقربهها
از حرکت میایستند.
✓
۸- ابروانت
پیوندی است
میان ماه و
کمانِ خاموشِ آرش؛
که هرگز
نیازی به پرتاب ندارد.
✓
۹- من از میان تمام چشمها
فقط تو را
نشانهام؛
برای پیمودنِ
تمام تاریکیها.
✓
۱۰- دلتنگم،
برای بوسیدن صدایی
که دیگر نیست؛
و چشمهایی که
سالهاست، از من دریغ شدهاند؛
و دستهایی که دیگر،
قرار نیست مرا بگیرند.
✓
۱۱- صدایت را بوسیدم،
پس از آنکه قرنها،
سکوت
گلویم را خراشیده بود.
✓
۱۲- دوستت دارم
ای تنها بهانه
برای زنده ماندن،
در این جهنمِ سرد.
✓
۱۳- دوستت دارم
بدون آنکه
دلیلِ این دوست داشتن را
منطق،
بداند.
✓
۱۴- دوستت دارم
و این تمام ناگفته های من است
✓
۱۵- چشمهایت
آغاز حادثهای جهانی است
در امتداد
تمام تاریخِ
جهان؛
که شروع آن،
لحظهی دیدار ما بود.
۱۶- دوست داشتن تو
زمان نمیشناسد،
زیرا
من،
تمام عقربههای جهان
را شکستهام.
✓
۱۷- انتظار به پایان رسید
و من
تمام فاصله
را با یک بوسه
کوتاه کردم.
✓
۱۸-
آخرین بازمانده ایل را،
چگونه صدا کنم؛
تا
نامِ تو
تنها یادگارِ همیشگی،
بر لبِ تاریخ، بماند.
✓
۱۹- تو سام دلارای منی
و من
تمام جهانی
که در مقابل چشمت
تعظیم میکند.
✓
۲۰- نور میآید
اگر
پردهی سکوت،
از این جهان،
به یکباره
کنار رود.
✓
۲۱- آری دوستت دارم
و مسئولیتش را
به هیچ انسان و رسمی،
جز خودِ عشق،
واگذار نخواهم کرد.
✓
۲۲- در دوست داشتنت
تردید نمیکنم
زیرا
دوست داشتنت
مانند نفس کشیدن است،
و هیچ کس
در زنده ماندن
تردید نمیکند.
✓
۲۳- دوست داشتنت را
تحریر میکنم
تا
آیندگان
به جای سوگند،
نامِ تو را
بر زبان آورند.
✓
۲۴- دوست داشتنت را
تحریر میکنم
تا
تاریخ بداند
که جهان،
به غیر از این نام،
یک حرف هم نداشت.
✓
۲۵- چشمهایت برای من
چشمهایم برای تو
تا هر دو
حقیقت دنیا،
و هرچه را که هست،
از یک نگاه،
تماشا کنیم.
✓
۲۶- دستم به دامنت
ای ماهروی زیبای من
برگرد و مرا به آغوش بکش
که سخت
هوای تنت،
و عطر موهایت،
مرا دیوانه کرده است.
✓
۲۷- تاریخ در مقابل تو
تعظیم میکند
اگر
نامت را
بر بلندترین قلهی
همین فردا،
جاودانه کنی.
✓
۲۸- مسیح میشوم
تا تو
یک بار دیگر
چشم بگشایی
و در آغوشم
جاودانه شوی.
✓
۲۹- در خواب
تو را میبینم
ای
یگانهترین حقیقت،
که جهان
به بیداریاش
اقرار نمیکند.
✓
۳۰- برگرد ای تنها گمشدهی حقیقت
که جهان
بی تو
جز یک دروغ بزرگ
و نقشهای خام
نیست.
✓
۳۱- نوازش کن مرا
با گیسوان
شببویَت،
تا دنیا را
به لطافت
یک خواب آرام
عوض کنم.
✓
۳۲- بنویسید دوستت دارم
و آن را لای تمام کتابها
پنهان کنید
تا در آنجا
برای ابد بماند.
✓
۳۳- یاد تو
تسکین این دل بیقرار من است
و اگر نباشد
هیچ طوفانی
مرا آرام
نخواهد کرد.
✓
۳۴- سازت را بنواز
که دنیا
از خواب سنگینش
بیدار شود،
و زندگی
در رگهای خشکش
جاری گردد.
✓
۳۵- بوسیدمش
اما
شاید او
تنها یک خیال
در آینه بود،
و لبهایم
به شیشه خورد.
✓
۳۶- چشمهایت
ستارهی دنبالهداری است که
هرکس
لحظهای
نگاهش کند
آرزوهایش
به حقیقت
میپیوندند.
✓
۳۷- مرو
که بی تو
مرا
نای
نواختن نیست،
و هیچ آوازی
جز آه
به گوشم نمیرسد
۳۸- باران قصهی عجیبی است
میان بغض ابر
و چشمهای من،
معلوم نیست
کداممان دلتنگتریم.
✓
۳۹- دوستت دارم
ای ترانهی مکتوم،
که تنها در خلوتِ سکوتم
شنیده میشوی.
✓
۴۰- چشمهایت
خورشیدیست
که هر صبح،
در من
طلوع میکند
✓
۴۱- آغوشِ تو دنیایی از امنیت است؛
جغرافیایی که هیچ مرزی ندارد.
✓
۴۲- آغوش تو دنیایی از نگفتههاست؛
جایی که سکوت زیباترین شعر میشود.
✓
۴۳- به قلبت دخیل بستهام؛
دستم به دامنت،
بیا و اتفاق بیفت...
تمامِ من همین واژه است.
✓
۴۴- لبخندِ تو آغازِ ماجرایی بود
که هیچوقت به سطرِ آخر نرسید.
✓
۴۵- آغوشمان نقطهی اتصالِ حقیقت است؛
باقیِ جهان سراسر سوءتفاهم...
✓
۴۶- جانت
حقیقتِ محض است
و من
دورهگردی
که جز تو
جادهای نمیشناسد.
✓
۴۷- عاشقانه
تو را
نفس میکشم
که زنده ماندن
بدونِ عطرِ تو
نامِ دیگری دارد.
✓
۴۸- لمسِ تو مرا زنده میکند؛
در این هیاهویِ مرگ،
آغوشت تنها جزیرهیِ بازمانده است.
✓
۴۹- لبهایت
آبِ حیات است و من
تنها تشنهای که
برایِ مُردن در تو
زنده مانده است.
✓
۵۰- تو قبیلهیِ تمامِ رازهایِ منی؛
وقتی تمامِ جهان غریبه است،
من به لهجهیِ نگاهت ایمان میآورم.
✓
۵۱- موهایت
دشتی از گندمزارهایِ واژگون است؛
که باد را
به ضیافتِ تنهاییام
دعوت میکند.
✓
۵۲- تو را که میبینم،
جهانم وسعتِ چشمانت میشود؛
دیگر هیچ دیواری در برابرِ من نیست.
✓
۵۳- دوستت دارم گ
به اندازهیِ تمامِ کلماتی
که برایِ تو
سکوت کردهام.
✓
۵۴- دوستت دارم به اندازهیِ تمامِ کلماتی
که برایِ تو سکوت کردهام.
✓
۵۵- حالِ مرا ببین؛
که برایِ تو به آیینی ایمان آوردهام،
که هیچ پیامبری نمیشناسد.
✓
۵۶- مرا ببوس؛
بدونِ هیچ ترسی از فردا،
گویی جهان در همین لحظه به پایان رسیده است.
✓
۵۷- لخت میشوم از تمامِ خویش؛
اگر نگاهت،
لباسی از جنسِ حقیقت بر تنم بپوشاند.
✓
۵۸- آه از چشمهایت؛
وقتی مرا به حرفهایِ نزده اعتراف میدهد.
✓
۵۹- دهانت را که بوسیدم؛
هوایِ جهان تازه شد؛
گویی خدا دوباره در گِلِ من دمیده است.
✓
۶۰- بیا در آغوشِ هم شب را به روز برسانیم؛
تا آفتاب از پیراهنِ ما طلوع کند.
✓
۶۱- وجودت کیمیاست؛
اگر لمسِ دستهایت رنجِ مرا به نیایش بدل کند.
✓
۶۲- ای بهانهیِ زیستن؛
برایِ دوباره دیدنت،
من هر روز از میانِ مردگان برمیخیزم.
✓
۶۳- تو تمامِ منی؛
در میانِ انبوهِ آدمهایی که هیچکدام «تو» نیستند.
✓
۶۴- غروب بود و تنهایی؛
که ناگهان تو
از میانِ شکافِ تاریکی طلوع کردی.
✓
۶۵- زمانِ آن رسیده است؛
که با سازم جهانی را
به رقصیدن در آغوشت وادارم.
✓
۶۶- عاشقت شدم؛
بیآنکه بدانم تو همان دعایِ مستجابشدهیِ منی.
✓
۶۷- خُماریِ چشمهایت؛
اوجِ هوشیاریِ من است.
✓
۶۸- چشمهایت؛
افیونِ مقدسیست که مرا از دردِ جهان میرهاند.
✓
۶۹- شب است و در حوالیِ تو؛
مرگ راهش را گم میکند.
✓
۷۰- عاشقانهترین جمله همین است:
«ای تمامِ من در کالبدِ دیگری.»
✓
۷۱- مست میشوم؛
تنها با بردنِ نامت
زیرِ زبانم.
✓
۷۲- تو را ذکر میگویم با تسبیحِ موهایت؛
تا ایمانم در انگشتانت به خواب رود.
✓
۷۳- کاش مرا بفهمی؛
بیآنکه کلمهای
از چشمهایم سقوط کند.
✓
۷۴- بویِ تنت؛
تمامِ جغرافیایِ مرا فتح کرده است.
✓
۷۵- لبهایت آبِ کوثر است؛
اما من تشنهتر میشوم هر بار که مینوشم.
✓
۷۶- اذانی در گوشَت خواهم خواند؛
که تمامِ جهان به سویِ تو قامت ببندد.
✓
۷۷- تمامِ شعرهایِ جهان را برایِ تو میسرودند؛
اگر شاعران
نامِ پنهانِ تو را میدانستند.
✓
۷۸- بوسیدنت؛
دنیایم را به دو نیم کرده است:
پیش از لبهایت و پس از آن.
✓
۷۹- اگر بیایی؛
من تمامِ خودم را پشتِ در جا میگذارم،
تا تنها با "تو" واردِ خانه شوم.
✓
۸۰- دوستم بدار؛
تا مرگ یادش برود
که من فانیام.
✓
۸۱- حرفهایت؛
حکمِ آزادیِ من است
در انفرادیِ دنیا.
✓
۸۲- هوایِ سرد؛
تنم را به لرزه میاندازد،
تا بهانهای باشد برایِ پناه گرفتن در جغرافیایِ بازوانت.
✓
۸۳- عاشقم بمان؛
تا پس از مرگ
خاکِ مزارم بویِ پیراهنِ تو را بدهد.
✓
۸۴- چشمهایت؛
شرحِ تمامِ قصههایِ هزار و یک شبی است،
که من هنوز نخواندهام.
✓
۸۵- عشق؛
زیباترین تفسیرِ خداوند
از نامِ کوچکِ توست.
✓
۸۶- محتاجِ بوسیدنت شدهام؛
همچون گدایی که تمامِ سهمش را از زندگی
در گوشهیِ لبهایِ تو جستوجو میکند.
✓
۸۷- دوستت دارم؛
با تمامِ آنچه که هستم،
و تمامِ آنچه که به خاطرِ تو دیگر نیستم.
✓
۸۸- پیشانیات؛
محرابی است که تنها
به وقتِ بوسه در آن نماز میگزارم.
✓
۸۹- سرت را رویِ بازوانم بگذار؛
تا تمامِ هیاهویِ جهان
پشتِ حصارِ شانههایم به پایان برسد.
✓
۹۰- موهایت را که شانه کردم؛
تازه فهمیدم انگشتانم
سالها برایِ این نوازش تمرین کرده بودند.
✓
۹۱- دستم را بگیر؛
چرخی بزن تا زمین
راهِ خانهاش را گم کند،
و تنها به دورِ تو بگردد.
✓
۹۲- میگویند: «عاشقِ چشم و ابرویش شدهای؟»
آری؛ اما آنها نمیدانند
من در این چشمها، خودم را پیدا کردهام.
✓
۹۳- نوازشِ دستانت؛
آرامشی است که تمامِ جنگهایِ جهان را
در من به صلح میکشاند.
✓
۹۴- این عشق چهها میکند؛
که مرا اینگونه از من گرفته،
و سراپا «تو» کرده است.
✓
۹۵- بتها را که شکستند؛
تازه فهمیدم تندیسِ تو
تنها خدایِ تراشیدهای است،
که ارزشِ پرستیدن دارد.
✓
۹۶- از میانِ تمامِ کتابهایِ شعر؛
من «تو» را برگزیدهام،
تا هر روز عاشقانهترین سطرها را از چشمانت تلاوت کنم.
✓
۹۷- دردم از نرسیدن نیست؛
بلکه از این است که هر چه به تو نزدیکتر میشوم،
میبینم هنوز چقدر از تو دورم.
✓
۹۸- دوستت دارم؛
ای طولانیترین نقطهیِ جهان که از لبانِ من آغاز میشود،
اما هرگز در هیچ کجایِ دنیا به پایان نمیرسد.
۹۹- تحلیلِ عشق از زبانِ تو زیباست؛
به شرطِ آنکه خط به خطِ آن را،
لبانت بر رویِ لبانم امضا کند.
۱۰۰- تـمـامِ آسـمـان را
بـه تـو هـدیـه مـیدهـم،
اگـر
فـقـط یـک شـب
مـهـتـاب را
در گـودیِ فـنـجـانِ مـن
جـا بـگـذاری.