در نیویورک دختری به نام حیفا بود او زیبا ترین دختر تو دنیا بود
او همه یک روز ها خوب بود هر روز به کتاب می خواند و کشاورزی کرد
تا اینکه یک روز یک نور تمام کره زمین رو می گیره
تمام آنها خاک می شوند و فقط سه چیز از شون باقی مانده
یک کریستال باقی ماند ماره هرکدام یک رنگ بود
بعد از4786 سال یکی از آنها بیدار می شود
دکتر رم او باهوش شما ترین فرد تو دنیا بود
...... بقیه داستان رو بگید