یه پیرزن لاغر و چروکیده ، توی ترافیک پرتراکم شهری دستش رو میاره لحظه ای بالا،یعنی صبر کن رد بشم.خیلی ساده،بی بیان و ادبیات و پیچیدگی.بی چشم و ابرو و عشوه و ناز و ادا . و ماشین در جا براش ترمز میکنه این یعنی فن بیان انسانیت و تمام. بقیه اش گناه و اداست. هرکی هم گول چیزی بجز انسانیت رو میخوره و خام عشوه و ادا میشه و حقیقت رو میفروشه برای خریدن اون اداهای خام،ته خط بازنده است. گفتم که بدونی مادر👌