●آشنایی با تاریخ ادبیات کهن و معاصر
●استاد سعیدرضا خوششانس
●زهراسهمی_عروسکی۴۰۳
مقدمهای بر آشنایی با ادبیات چین
تمدن چین بخاطر قدمت متون (بیش از) 3000 هزار سالاش، بخش مهمی از ادبیات جهان را تشکیل میدهد. جمع آوری کتاب ها و تکثیر کتابخانه ها نقش عمدهای در انتقال سنت ادبی چین داشته در واقع پس از دورهی شکلگیری کهن به همراه مکاتب کنفوسیوس و تائوئیسم، تاریخ ادبی چین دچار تحول شد. در این دورهی ادبیات، فیلسوفان و قشریای از افراد دارای صلاحیت و توانمندی تاثیر بیشتر بر نوشته ها و مکتوبات آن زمان داشته اند. ژانر اصلی ادبیات چینی شعر میباشد. در طول سلسلهی هان، مردم عامه به ترانه های عامیانهی اولیهشان "شی" یا "شیه" میگفتند. قدیمی ترین نمونه های شی در مصرع های منظم پنج واژهای مربوط به قرن اول (قبل از میلاد) است که 1200 سال بعد توسعه یافتند. در طول تاریخ این سرزمین شاهد درگیری ها، مذاهب و فلسفه های بسیاری هستیم که در افسانه های چینی درهم آمیخته شده و نتیجهی روی تفکر مردم عام مشهود است. ویژگی هایی که در داستان های معروفشان به کار میرفته، فاقد تمایز مشخصی بین واقعیت و اسطوره، تاریخ و داستان سرایی میبوده. چهار رمان مهم و معروف ادبیات کهن چین شامل: "داستان عاشقانهی سه پادشاهی"، "سفر به باختر"، "لب آب" و "رؤیای تالار سرخ" است.این چهار رمان در دورهی حکومت سلسلهی مینگ (۱۳۶۸ تا ۱۶۴۴ میلادی) و سلسلهی چینگ (۱۶۴۴ تا ۱۹۱۲ میلادی) نوشته شدند. این چهار تا ستون های مهم ادبیات چین به حساب میآیند که تالیف اینان نوید پیدایی فرم ادبی رمان را در این منطقه داد و باعث پایان یافتن سلطهی مطلق آثار فلسفی و شعر شد (از آنجایی که قالب اصلی ادبی چین شعر بوده، بیشتر آثار مرتبط با این قالب نگارش میشد). گستردگی رمان به نویسندگان این اجازه را میداد تا تاریخ و اسطوره را با هم ترکیب و قابل دسترسی راحت تر برای مردم کنند. غیر از اینها رمان فرمی مناسب برای تعریف قصه های چند صدایی، بیان کردن وقایع از دید چند نفر با زاویههای دید مختلف و همچنین بستری مناسب برای استفاده از کنایه را فراهم میکرد.
در ادامه بین این ۴ اثر به تحلیل "Romance of the Three "Kingdoms میپردازیم.
●سانگو یانی Sanguo Yanyi
عاشقانه سه پادشاهی رمانی است که به حیله گری ها و دسیسه چینی های سه دورهی پادشاهی تاریخ چین میپردازد. این رمان تاریخ، افسانه و اسطوره را با هم ترکیب کرده تا تاریخ پرفراز و نشیب این حکومت ها را تعریف کند. داستان نوشتهی لو گوان ژانگ (Luo Guanzhong) شامل صدها شخصیت و چندین رشتهی داستانی پیچیده درهم میباشد و تجزیه شدن چین به سه قلمروی پادشاهی که در طول داستان درگیر جنگ و سپس آشتی و اتحاد دوبارهی آنها، به تصویر کشیده شده است. در سال های پایانی ۴ قرن تسلط سلسله بزرگ هان، به دلیل بی کفایتی حاکمان محلی و امپراتوری مرکزی، فساد در تمامی دستگاه های دولتی امپراتوری شدت گرفت. مردمی که از ظلم و ستم شاهزادگان و حاکمان خسته شده بودند با ایجاد گروه های کوچک شروع به قیام و اعتراض علیه دولت کردند. از جمله معروف ترین قیام محلی در تاریخ این کشور قیام "شال زرد ها" است که دهقانان و مردمان طغیانگر با وضع موجود مقابله میکردند. این شورش نام یک قیام دهقانی در ۱۸۴ (پس از میلاد) علیه امپراتور لیانگ از سلسله هان است. در حدود ۴۰۰ سال فاصله بین پایان حکمرانی ۴ هزارسالهی سلسله هان و شکل گیری امپراتوری تانگ وجود دارد و در این دوران جنگ های داخلی بسیاری در راستای قدرت و تسلط بر حوزه هان شکل گرفت. داستانهای زیادی از شجاعت و دلاوری های شخصیتهای مختلف در این جنگ ها ساخته شد که هنوز هم در بین مردم بومی سینه به سینه منتقل میشود. یکی از مهمترین های آن در بین سالهای ۲۲۱ تا ۲۸۰ میلادی شکل گرفت، افسانه سه برادر و و وزیر کائو کائو بود.
خلاصه ای از داستان:
سه برادر به نام های لیو بی، گوان یو و جانگ فی که از بزرگان و حاکمان محلی بودند با یکدیگر پیمان برادری بسته تا آرامش وعدالت را برقرار سازند اما در مقابل آن ها نخست وزیر کائو کائو که فردی هوشمند و مستبد بود قرار داشت. امپراتور شیان به عنوان آخرین امپراتور سلسله هان، فردی جوان بود. کائو کائو با همدستی وزیر و مشاور پادشاه اجازه جنگ با شورشیان محلی را میگیرد به امید آنکه پس از غلبه بر طغیان مردم خود بر تخت امپراتوری بنشیند.
سه قلمرو شکلگرفته شد با نامهای: وی توسط کائو کائو (Cao Cao)، وو توسط سون چوآن (Sun Quan)، شو توسط لیو بی (Liu Bei) و مشاور دانای او به نام ژوگه لیانگ (Zhuge Liang)
در مورد شخصیت های اصلی و مهم داستان، لیو بی : یک اشراف زاده فقیر و از نوادگان خاندان سلطنتی هان که آرزوی احیای امپراتوری را در سر دارد. او به دلیل فضایل اخلاقی، مهربانی و عدالتخواهیاش مشهور بود. کائو کائو : جنگ سالار قدرتمند و سیاستمدار زیرک که به دنبال کنترل و وحدت چین است. وی شخصیتی جاه طلب و بی رحمی دارد که از هیچ تلاشی برای رسیدن به اهدافش دریغ نمیکند. سون چوآن : وارث سرزمین های جنوبی و بنیان گذار پادشاهی وو (Wu) او شخصیتی محتاط و با تدبیر دارد و به دنبال حفظ و گسترش قلمرو خود است. این سه شخص با یکدیگر متحد میشوند و با شورشهای دهقانی مبارزه میکنند، اما به مرور زمان اختلافات میان آنان آشکار میشود و به رقابت و جنگ با یکدیگر میپردازند. شخصیت های تاثیر گذار دیگر بر این روند داستان، میتوان به ژنرالهایی مانند گوان یو (Guan Yu) سمبل وفاداری و عدالت ، ژانگ فی (Zhang Fei) جنگجویی بیباک و خشن اما وفادار و صمیمی ، ژائو یون (Zhao Yun)، ژوگه لیانگ (Zhuge Liang) و سیما یی (Sima Yi) اشاره کرد. در طول داستان، هر یک از این سه پادشاهی به دنبال گسترش قلمرو و تسلط بر دیگران هستند. پس از سرکوب شورش شال زرد ها، قدرت در دست رهبران گروهک های محلی مختلف قرار میگیرد. دربارهان ضعیف و بی اقتدار که جنگ سالاران برای کسب قدرت و تسلط بر کل مناطق با یکدیگر به نبرد میپردازند. لیو بی در ابتدا قدرت چندانی نداشت و به جنگ سالاران مختلف خدمت میکرد. اما به تدریج با کمک گوان یو و جانگ فی و با جلب حمایت مردم قدرت خود را افزایش دادند. او با استراتژیست خبره، ژوگه لیانگ (Zhuge Liang) ملاقات کرده و از او به عنوان مشاور ارشد خود بهره میبرد. ژوگه لیانگ نقش مهمی در موفقیتهای لیو بی ایفا میکند و استراتژی های هوشمندانهای برای او طراحی میکند وی با به کار گیر ترفند های زیرکانهی خویش توانست نتیجه جنگ را به سود اتحاد سه برادر تمام کند. مهمترین تاکتیک نظامی او شهر خالی بود تا بتواند زمان کافی بخرد برای آماده سازی نیروهای نظامی و رسیدن نیروهای متحد به شهر.
در جنگ چیبی کائو کائو پس از شکست دادن بسیاری از جنگ سالاران، به جنوب لشکرکشی میکند تا لیو بی و سون چوان را شکست دهد. لیو بی و سون چوان با یکدیگر متحد میشوند و در نبرد چیبی، کائو کائو را شکست میدهند. این نبرد نقش مهمی در تعیین سرنوشت سه پادشاهی ایفا میکند. پس از نبرد چیبی، چین به سه پادشاهی تقسیم میشود:
پادشاهی وی (Wei): به رهبری کائو کائو در شمال چین
پادشاهی شو (Shu): به رهبری لیو بی در غرب چین
پادشاهی وو (Wu): به رهبری سون چوان در جنوب چین
این سه پادشاهی برای سال ها با یکدیگر به نبرد میپردازند و هر کدام به دنبال تسلط بر کل چین هستند. با گذشت زمان قهرمانان داستان به تدریج میمیرند. کائو کائو در اثر بیماری، لیو بی پس از تلاش برای انتقامگیری از وو به خاطر کشته شدن گوان یو و جانگ فی، بیمار میشود و ژوگه لیانگ نیز در حین لشکرکشی به وی، در میگذرند. بعد از مرگ ژوگه لیانگ حکومت شو به تدریج ضعیف شده، در نهایت، پادشاهی وی (Wei) به رهبری نوادگان کائو کائو و سیما یی ، موفق به شکست سایر حکومت ها میشود و امپراتوری جین (Jin Dynasty) را تأسیس میکند و چین را دوباره متحد میکند. در طول داستان هر یک از این سه حکومت به دنبال گسترش قلمرو و تسلط بر دیگران هستند. نبردهای خونین و طولانی، قحطی و خشکسالی، و دسیسههای سیاسی زندگی مردم را به تباهی میکشاند.
رومنس سه پادشاهی همچنان محبوبیت خود را در کشور حفظ کرده و تاثیر عمیقی روی هویت ملی چین گذاشته چون این داستان بیانگر یکی از افسانه های بنیادین این ملت که در تاریخشان زیاد اتفاق افتاده است. تجزیه شدن و اتحاد دوباره، باور به ماهیت چرخه گونهی تاریخ (اشاره به جملهی تاریخ دوباره تکرار میشود) که درابتدای رمان گرفته شده یکی از حقایق بدیهی دنیا این است که جدایی های طولانی به اتحاد و اتحاد های طولانی بی شک به جدایی ختم خواهند شد. پیچیدگی و درهمی دنیای سیاسیای که نویسنده به تصویر میکشد در کنار حجم بالا و روایت متراکم آن باعث شده خواندن آن چالش برانگیز باشد. با این حال جایگاه رمان به عنوان اثری عمیق و نفوذ یافته در ذهنیت امروزی چین قابل مشاهده است.
خصوصیاتی که نویسندهی رمان به تحلیل و بررسی آنان پرداخته به عنوان مثال: قدرت، جاهطلبی، رقابت سیاسی و چگونه این عوامل میتوانند افراد را به سوی جنگ و خشونت متمایل کند. همچنین بر اهمیت اخلاق، عدالت، شرافت و خیانت در بین رهبران و پیروان با یکدیگر تأکید شده و نشان دهندهی چگونگی تغییر و تصمیم گیری های مهم و تاثیرگذار این ارزشها در سرنوشت افراد و ملت ها باشد. نویسنده به نشان دادن احساسات انسانی در میان جنگ و فاجعه علاقه دارد. عشق ها و دوستی ها چه بسا متعلق به زمان جنگ و قساوت های آن است این موضوع، عمق انسانی داستان را افزایش میدهد و به خواننده این احساس را میدهد که در عصر صفاتی مانند خیانت، احساسات و خلقیات انسانی همچنان زنده هستند. عشق و وفاداری یکی از مضامین کلیدی این متن است شخصیتهایی مانند لئو گوئی، ژانگ فی و دیگران همواره تحت تاثیر روابط عاطفی و وفاداری خود به دوستان و خانواده قرار دارند. این روابط اغلب بر روی تصمیمات جنگی و سیاسی آنها تاثیر گذار بوده در مقابل شخصیت های کلیدی با خصوصیات جاهطلبانه مانند کائو کائو میخواهند برای رسیدن به قدرت روابط عاطفی خود را قربانی کنند. این تضاد بین عشق و قدرت باعث ایجاد عواقب ناگوارمیشود. چیزی که خیلی کم به آن اشاره میشد حضور شخصیتهای زن بود در واقع زنان در سیر داستان غالبا تحت تاثیر روابط عاشقانه با شخصیتهای مرد قرار داشتند و کمتر توانایی های خود را نشان میدادند. این موضوع نشاندهنده وضعیت اجتماعی زنان در آن دوران است که به عنوان شخصیتهای ثانویه و در پس زمینه داستان قرار میگرفتند. میشود گفت داستان به خوبی توانسته واقعیت جامعهی آن زمان را به همراه نگرش های مردم پیش از ما، شامل فرهنگ و هنرشان را به یادگار و مفاهیم آموزندهی اخلاقی که بر اساس تجربهیشان از جنگ های پی در پی، مشاهده کردن رنج مردم و طغیان دهقانان میباشد. با بیشتر مطالعه کردن بر این چهار اثر مهم ادبیات چین متوجه رد پاهای مانده از زمان گذشتیشان بر فرهنگ امروزهیشان میشویم در واقع فلسفه و طرز تفکر فیلسوفان چینی تاثیر گذاریشان بر ادبیات و هنر و ثاثیر گذاری ادبیات و هنر بر مردم. در آخر این رمان نه فقط به عنوان یک اثر ادبی بلکه به عنوان یک تحلیل اجتماعی و سیاسی از تاریخ چین به حساب میآید و پیامهای ارزشمند برای نسل های بعد این کشور دارد.
منبع: کتاب Romance of the Three Kingdoms