ویرگول
ورودثبت نام
جواد ماهر
جواد ماهر
جواد ماهر
جواد ماهر
خواندن ۳ دقیقه·۲ روز پیش

مدرسه که راه بیفتد ...

مدرسه که راه بیفتد، باید به آن دانش آموز کلاس دومی که از مدرسه زده شده بود سر بزنم. این دانش آموز به واسطه ی مادر از معلم شنیده که امسال مردود می شود. او هم افسرده و غمگین شده و گفته مدرسه نمی آید. با سلام و صلوات دوباره آوردیمش مدرسه. من با معلمش حرف زدم. گفتم: به دانش آموز امید بدهید. معلم گفت: من نمی توانم. خودم با دانش آموز حرف زدم. سعی کردم به او انگیزه بدهم.

 

مدرسه که راه بیفتد، باید به سه تا دانش آموزی که تحت کتاب درمانی قرارگرفته اند، کتاب برسانم. یکی اعتماد به نفسش پایین بود. حساس و زود رنج بود. به او دو تا کتاب دادم. رفت، خواند و دوباره آمد پی کتاب. یکی خواندنش ضعیف بود که برایش نسخه نوشتم که هر شب مادر یا پدرش برایش کتاب بخوانند. آخرین کتابی که برد "هزار و یک شب" بود. یک نفر دیگر هم هست که معتاد گوشی است. با او و خانواده اش قرار گذاشتیم کتاب از من بگیرند، و شب، تلویزیون و گوشی را کنار بگذارند، و با خواندن کتاب آماده ی خواب شوند. باید کتاب های تازه ای به این سه دانش آموز برسانم.

 

مدرسه که راه بیفتد، چند دانش آموز منتظر دارم که باید زمینه ای فراهم کنم هنرشان را برای عموم عرضه کنند. یک دانش آموز کلاس ششمی که قدرت "استنداب کمدی" معرکه ای دارد، ولی از جمع خجالت می کشد. با او حرف زده ام، و او را قانع کرده ام؛ که به تجربه ی اجرا در جمع نیاز دارد، و باید بر خجالتش غلبه کند. دیگری دانش آموزی که خودآموخته "اُرگ" می نوازد. از پارسال قطعه های تازه یادمی گیرد، و در برنامه ها می نوازد. او هم قطعه ی تازه ای آماده ی اجرا دارد. یک دانش آموز کلاس پنجمی و دو دانش آموزی کلاس ششمی هم هستند که مداحی آماده کرده اند. از "روز پدر" آماده ی اجرا هستند، و هی به تعطیلی خورده ایم. باید صحنه ای هم برای اجرای آن ها فراهم کنم.

 

مدرسه که راه بیفتد فوتبالیست های دو کلاسِ ششم، دو تیم آماده ی مسابقه دارند؛ که یک ماهی هست در انتظار برگزاری مسابقه ای دوستانه اند. اما برف و سرما و ناترازی انرژی و اعتراض، هر بار مسابقه ی شان را تعطیل کرده. باید زمانی را برای مسابقه ی آن ها بگذارم.

 

مدرسه که راه بیفتد، می خواهم والدینِ کلاس اول را به یک "زنگ مطالعه" دعوت کنم. پدر و مادرها با هم بیایند دور هم بنشینیم، و کتاب های خوب بخوانیم، و بعد درباره ی آن چه خوانده ایم، حرف بزنیم.

 

مدرسه که راه بیفتد، برای دانش آموزان و معلم ها کتاب های تازه ای آماده کرده ام؛ که باید طی مراسمی از کتاب ها رونمایی کنم. "بچه ها، کتاب ها، کتاب ها، بچه ها."

مدرسه که راه بیفتد؛ مثل همیشه و حتا بیشتر، موسیقی های شاد و شادترین موسیقی ها را از اسپیکر بزرگ، وسطِ حیاط مدرسه پلی می کنم؛ تا بچه ها شادی کنند، هیاهو کنند، بچرخند، و بار غم این روزها را زمین بگذارند.

 

مدرسه که راه بیفتد ... .

دانش آموزتعطیلاتکتاباعتیاد به موبایلاعتراض
۴
۰
جواد ماهر
جواد ماهر
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید