همه بندند
همه بندیم
قید ..قالب ...همه بندن
قصیده.. غزل...نیمایی... سپید ..
اکنون، من، بندم
اکنون،من بندم
اکنون من،بند است
*حتی موج نو! ... بند است* نمیخواهد کم بیاورد
گردیش را بیشتر میکند اما بند است
می خواستند بگسلند..*می خواهم بگسلم*... اما بندی ز بندی به بند اضافه شد..*الان اضافه شد*... اضافه میشود
حتی خودشان .. خودمان .. هم، بندیم،
همبندیم و بندبند میکنیم
بند،....بند، می کنیم
همه بند
چقدر بند
بندیم و در بند
هر چه می آید ز بند، بند
بندهایی تلنبارشده در بند
رهایی نیست، بندیم و اندیشه رهایی، بندیست برای بندی دگر
چنانکه بندی گفت:سنگ اندیشه به افلاک نزن دیوانه
آری بندیم ما خود خود بندیم
نکندهمین رهایی باشد
نکند بند باشیم
رها همان بند است
و بند همان رها
و ما بندیم و رها
بهرام غنی پور
ب.غ