ویرگول
ورودثبت نام
Zahra
Zahra
Zahra
Zahra
خواندن ۳ دقیقه·۶ روز پیش

فکرهای اخیر...

خانوم دشتی تند تند پای تخته می نوشت و بلند میخواند:

برای زندگی معناداربه ۵ اصل نیاز داریم

جهان را جاخالی و جاخالی او را توضیح دهیم

جهان را هدفمند و هدفمندی اورا توضیح دهیم

با خودم می‌گویم خود جهان بدبخت نمیداند اصلا برای چه هست ؟

من چه بدانم؟

نمیتواند همه چیز اتفاقی و بیهوده باشد؟

اصل دوم: انسان جاخالی و جاخالی خود را مشخص می‌کند

انسان هدفمند و هدفمندی خود را مشخص میکند

حتی یه ثانیه هم نتوانستم و نخواستم روی این اصل فکر کنم

اصل سوم: گرایش به خوبی ها و دانستن خداوند به عنوان مصداق آن

اصل چهارم: آرمان ها متعالی و مقدس داشته باشد

به دیشب فکر میکنم

دیدن ویدیوای که پایینش با بزرگترین فونت نوشته بوده اند حاوی صحنه های دلخراش

آخه بچه جان درسته ۱۸ سالت است؛

همه ی صحنه های وحشتناک هم بالای ۱۸ سال

ولی تورا چه به دیدن جسم های بی جان؟!

این را آنجایی فهمیدم که بعد دیدنش شوکه و از ترس نمیتوانستم از اتاق برای خوردن آب بیرون بروم

_آرمان ها و اهداف متعالی و مقدس داشته باشن ,خب بچه ها شما اهداف متعالیتون چیه؟

دشتی این حرف را با طعنه زد و با لبخندی که آن هم میداند هیچ کدام قرار نیست پخی شویم

نگاهمان میکند

به بچه های دیشب فکر میکنم

هدفشان این بود؟

خوشحال شدن از اینکه نماندن و رفتند؟

اخبار را بالا پایین میکنم

تلگرام یه چیز

تلویزیون یه چیز

به قول ریحانه انگار بخواهی بعد تخم مرغ

شیر قهوه ام سر بکشی

هیچ چیزش باهم نمی‌خورد .

دوباره میام غصه بخورم که یادم می آید هنوز وصیت نامه ام رو ننوشتم

همانی که بعد از مراسم ختم یکی از عزیزان به ریحانه تاکید کردم حتما برایم وصیت نامه بنویسد

من هم می‌نویسم برایش

انگار کلاس سومیم و از دوستم میخواهم برایم خاطره بنویسد

میترسم سال بعد دیگر همدیگر را نببینیم

بدون خداحافظی که نمیشود رفت،

پس وصیت نامه از واجبات است

مانند جوراب گرم برای زمستان.

افکارم را که مثل گله ی گوسفند که یکی از یکی گوسفند تر

هرکدام به یه طرف میروند

جمع میکنم و سعی میکنم حواسم در کلاس باشد

دشتی از مرگ میگوید

با خنده میگوید:

سر قبر مادر مردش میگه مامان امشب سردشه

تک خنده ای میزند و ادامه میدهد:

آخه مگه بعد از مرگ چیزی حس می‌کنی ؟ نه!

بدنت شبیه یه لباسی بوده که دیگر اندازه ات نیست،انداختیش دور

حتی اگر اتیشت هم بزنن جیکت درنمیاد

روح اصلا بعد از مرگ وارد یه بعد دیگه میشه،اصلا درد و غصه ای که تحمل نمیکنه

یاد بابای غزاله می افتم که بی حرف و خدافظی رفت

باید وصیت نامه ام رو بنویسم

دلم به حال اشناهایم میسوزد

امیدوارم همان قدر که میگویند خاک سرد است

سرد باشد و من را یادشان برود تا کمتر دلتنگ و غصه دار شوند

در این دوره و زمانه زنده ماندن کاملا شانسی است

در زنده ماندن بسیار خوش شانس

و در رسیدن به تو بد شانس

یاد تو می افتم

شهر کوچک است

وقتی میروی بیرون هزار و پانصد و هشتاد آشنا میبینی و باید سلام و علیک کنی

اما فکر میکنم اگر بمیرم احتمالا آنقدر شهر بزرگ می‌شود که تو متوجه نبود من نشوی

شاید از روی اعلامیه ای،بنری

یا حتی وقتی بی هدف به قصد قدم زدن در مزار راه میروی

من را سر راهت ببینی

اگر من را جایی دفع کنن که تو نیایی چه؟

میسپارم بهشان در بهشت زهرا دفن کنن

انجا احتمالا بیایی

۱۷
۴
Zahra
Zahra
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید