ویرگول
ورودثبت نام
رکسانا حیدری
رکسانا حیدری
رکسانا حیدری
رکسانا حیدری
خواندن ۵ دقیقه·۱۲ روز پیش

چرا نمیتوانیم بین علاقه هایمان یک شغل خاص را پیدا کنیم

 

 چرا هرگز یک شغل منفرد نمیتواند کافی باشد

 

در حال حاضر هویت شغلی یکی از مهمترین دلایل احساس رضایت ما از زندگیست. شاید شما معماری باشید که گاهی دلتان بخواهد مجری برنامه های مناسبتی تلویزیون شوید. یا گاهی بگویید کاش مربی موسیقی کودکان میشدم. اگر صاحب یک گلفروشی بودم، جذاب تر نبود؟

ذهن ما مدام مشاغل مختلف را با شغل فعلیمان مقایسه کرده،و بقیه را جذاب تر نشان میدهد. پس ما احساس میکنیم چه شغل کسالت باری داریم. و تعهد ما نسبت به شغل کنونی مان خدشه دار میشود. در حالی که مقدر شده ما نسبت به کار موضعی تک همسری داشته باشیم.

چرا چنین احساس و دوگانگی ای را تجربه میکنیم؟ این ازاین شاخه به آن شاخه پریدن است؟

ما حقیقتا در حوزه های کاری بیشتری نسبت به آنچه فرصت پرداختن به آن را داریم، مستعد هستیم. بخش های بزرگی از شخصیت شغلی ما بی آنکه به آن پرداخته شده باشد، به خاک سپرده خواهد شد و از این رو معترض است.

وقتی به دوران کودکی مان مینگریم، میتوانیم منشا بی قراریمان را درک کنیم.وقتی بچه بودیم، میتوانستیم کارهای زیادی انجام دهیم. یک صبح تعطیل ممکن بود لباس پشمی بپوشیم و تصور کنیم کاوشگر قطبی هستیم.سپس نقش یک معمار را بازی میکردیم و با لوگو خانه میساختیم. ناگهان خود را بالای استیج میدیدیم، و تبدیل به ستاره راک میشدیم و آواز میخواندیم.

چند دقیقه ای عضو یک گروه نجات اضطراری میشدیم. سپس یک عمل جراحی بر روی خرگوش عروسکی مان انجام میدادیم و نهایتا آشپز میشدیم.

هر یک از این بازی ها میتوانست آغاز یک شغل باشد و با این حال ما باید تنها یکی را برمی گزیدیم که طی پنجاه سال به طور مداوم انجام دهیم.

چرا نمیتوان همه مشاغل را تجربه کرد؟

بازار کار امروزی گزینه ای جز متخصص شدن پیش روی ما قرار نمیدهد. ما نمیتوانیم هفته ای یک روز خلبان باشیم، دو روز در ماه جراح شویم، یک بعد از ظهر آهنگساز شویم، درحالی که مشاغل پاره وقتی چون سیاستمدار، حسابدار، طراح لباس، مربی تنیس و صاحب رستوران داشته باشیم.

دلایل این موضوع را نخستین بار فیلسوف اسکاتلندی آدام اسمیت مطرح کرد.اسمیت در کتاب ثروت ملل توضیح داد چگونه آنچه او طبقه بندی کار می نامد، به طور عمده سودمندی جمعی را افزایش میدهد.

در جامعه ای که هر شخصی همه کاره است، تنها تعداد اندکی از کفش ها، خانه ها، ماشین ها، میزها، گوشی ها تولید میشود و هیچکس در حوزه خاصی به طور ویژه موفق نیست. اما اگر مردم تنها در یک حوزه خاص متخصص شوند، در کارشان بسیار متبحرتر و سریعتر خواهند بود. و به طور جمعی سطح تولید افزایش چشمگیری خواهد داشت. ما با تمرکز بر تلاش هایمان لذت مشغولیت چندگانه را از دست میدهیم، اما جامعه ما در کل ثروتمدتر و کالاهای ضروری بیش از پیش عرضه خواهد شد.

 

شباهت تجربه ما در زمینه شغل و روابط عاطفی

این حقیقت است که با توجه به تعداد اشخاصی که در دنیا وجود دارند،ما میتوانستیم روابطی فوق العاده با بسیاری از افراد شاید صدها نفر داشته باشیم. آنها میتوانستند جنبه های مختلف شخصیت ما را ارضا کنند.

با این حال مانند کار، متخصص بودن مزایایی دارد. در واقع ما میتوانیم بر شخص خاصی تمرکز کنیم، به آرامش و ثبات برسیم و فرزندانی در محیط امن پرورش بدیم.

 دوباره عاشق شدن

ممکن است ما عاشق شغلی شویم. همانطور که عاشق فردی میشویم. او را دیده و می اندیشیم: شاید بتوانم با او خوشبخت باشم، مدل موهایش، حالت چشمانش، لبخند زیبایش، شیوه حرف زدنش، دل ما را برده و حس میکنیم میتوانیم با او شادی و رضایت را تجربه کنیم. اگر اکنون در رابطه ای باشیم، معمولا فکر میکنیم همسر ما همه آنچه را باید، ندارد. شاید بهتر باشد او را ترک و به دنبال شخصی جالبتر و جدیدتر بگردیم. ما میان شخصی که میشناسیم و کمی از او خسته شده ایم و این شخص جدیدی که جذابیت های مسحور کننده ای دارد، مقایسه ای نامطلوب میکنیم. دقیقا مانند شغل فعلی مان و مشاغل جذاب دیگر که هنوز تجربه نکردیم.

واقعیت این است که هر شغلی مشکلاتی دارد. موضوع فقط این است که ما هنوز نگرش روشنی از جنبه های ملال آور، تشویش آمیز و ناراحت کننده شغلی که عاشقش شده ایم نداریم. اگر میشد یکی دو ماه آزمایشی آن شغل را تجربه کنیم، به زودی آن موضوع را درک میکردیم. ما وقتی در حال انجام شغلی هستیم، از مشکلات آن بسیار آگاهیم. شغل های دیگر از این رو جذاب تر به نظر میرسند که ما تنها جنبه های مثبت آنها را میبینیم.

ما میتوانیم با شغلی که اکنون داریم، و نسبتا خوب است آشتی کنیم و دوباره عاشقش شویم. میتوانیم دوباره ویژگی های مثبتش را ببینیم.

تصور کنید شخصی با شما درباره شغلتان مصاحبه میکند و میپرسد: سه مورد از بهترین ویژگی هایی که درباره شغلت وجود دارد چیست؟

ما میتوانیم به خود یاد بدهیم تا حدی دوباره عاشق کار کنونی خود شویم. این مانند نخستین باری که عاشق شغلمان شدیم، نیست. این عشقی بالغانه تر و حقیقتی است که ما از نقص ها و کاستی های آن آگاهیم. اما باز هم به دلیل حسن های چشمگیری که دارد، به آن دل میبندیم.

نتیجه

دوباره عاشق شغل خود شدن به این معناست که ما بر خطای دلباختگی ناگهانی خود نسبت به شغلی دیگر آگاه شده ایم. ما به این درک رسیده ایم که هیچ کاری همه مزیت هایی را که میخواهیم، باهم ندارد. اما باز هم به اندازه ای صاحب حسن هایی هست که بتوانیم به آن افتخار کنیم و از آن لذت ببریم.

                                                                                               

پیشنهاد:

اگر برای پیدا کردن شغل مطلوبتان دچار سردرگمی شدید پیشنهاد میدم دوره مسیر شغلی آکادمی پله به پله را شرکت کنید. همچنین کتاب شغل مورد علاقه اثر آلن دو باتن بسیار راه گشاست.

 

 

 

 

 

 

شغلانتخاب شغلدیجیتال مارکتینگ پله به پلهچند پتانسیلیرسالت شخصی
۱۱
۱
رکسانا حیدری
رکسانا حیدری
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید