بیاین این شکلی فشرده به سلسله مراتب ولایت نگاه کنیم؛ یعنی از بالا به پایین هر سطح که پایینتر میریم ولایتی هست از سطح بالاتر، و هر سطح خودش رو در امتداد ولایت بالاتر میدونه.
سطح اول؛ آفریدگار، معبود
عموما در ابتدا ساختهی ذهن سطوح پایینتر هستن، هنوز که هنوزه کسی اینا رو ندیده و عملا هرچی بوده روایت بوده. درسته که هر فردی در سطوح پایین میتونه سازندهی این سطح اول باشه، اما میدونیم که عوامل سطح دوم میزارن پشتش و وجود یک عامل فرا زمینی براشون سراسر منفعت هست.
سطح دوم؛ شاه، رهبر، حاکم
اکثرا انسانهایی هستن متفاوت، که یا این سطح رو با تلاش به دست آوردن یا هم به ارث بردن. افرادی که در این سطح هستن ممکنه اولش روادار و پرهیزکار باشن، اما طبیعیه که بعد از مدتی که میبینن هیچ ولایت مشهودی بالاتر از خودشون نیست؛ میزنن جاده خاکی تا یه تلاشی بکنن اگر بشه برن سطح اول دیگه، گفتم که؛ متفاوت هستن. پر واضحه که منظورم از رهبری صرفا سیاسی نیست، رهبری دینی، رهبری اجتماعی و ... هم هست.
سطح سوم؛ پدر، شوهر
اولین سطحی هست که جنس مرد میتونه بهش ارتقا پیدا کنه، و تو این سلسه مراتب بر جنس زن هم که ولایت داره، پس خیلی عجیب نیست که موتورش رو آتیش کنه و فکر کنه کسی هست واسه خودش! بماند که تو لایهی خانواده هم سقف ولایت هست؛ احتمالا همینه که بیشتر از جنس زن تلاش میکنه بره سطح بعدی.
سطح چهارم؛ مادر
احتمالا اولین و آخرین سطح قابل ارتقا برای جنس زن هست، زنان تو تاریخ به هرشکلی که بوده سرکوب شدن تا یه وقت فکر نکنن میتونن و باید تلاش کنن یه پله برن بالاتر. مثلا شما نگاه کن که از سطح دوم روایت میشه که «بهشت زیر پای مادران است» حالا میشه برداشتهای متفاوتی از این گزاره داشت، اما به نظر من خیلی واضح میشه برداشت کرد که دست از تقلا برای ارتقای سطح بکش چون نیازی بهش نداری، بهشت که دقیقا معلوم نیست چی هست، برای خود خودته!؟
سطح پنجم؛ صغیر در خانواده، کبیر در جامعه
انسان تو این سطح متولد میشه، شروع میکنه بسته به جنسیت مراتب رو تا جایی که بتونه بالا میره؛ و مشخص هست که هر انسان نهایتا در یک سطح متوقف میشه، بیشتر عمر عموم جوامع امروزی تو همین سطح سپری میشه، نه اینکه تلاش نکنن یا قصد ارتقا رو نداشته باشن، نه؛ عملا شدنی نیست! سطح دوم ظرفیت پذیرش زیادی نداره، همه که نمیتونن تو این سطح باشن. سطح سوم و چهارم هم در این زمان خیلی زیاد مورد استقبال نیست، البته که همچین ولایت کاملی هم نیست ولایت این سطوح.
ما ولایتپذیر به دنیا اومدیم، اینجوری متقاعد شدیم که ولایت یعنی زندگی؛ سپاسگزار باش اونی رو که تو رو خلق کرده و کمک کرده بعد از تولد نمیری. بماند که خیلیها پیاز داغ این ماجرا رو زیاد میکنن.
ما تربیت میشیم که ولایتپذیر بمونیم، اون سطح بالاتر دوست نداره ما از تحت ولایتش خارج بشیم، پس خیلی دور از ذهن نیست که اصول تربیتی به این سمت بره، یادمون نره که ولایتپذیر بودن دو سر داره؛ ممکنه به سمت بالا خیلی دلچسب نباشه اما از سمت پایینش باقلواس ...
همه آدمیم و ممکن الخطا، چطور تظلم خواهی کنیم؟ قاعدتا انتظار داریم ولایت سطوح عالی ما رو در برابر ناملایمتیهای سطح بالاتر خودمون دادگر باشن، گله از شوهر پیش پدر، شکایت از خطای پدر پیش حاکم، بیداد از ستم حاکم پیش خدا. حالا شما ببین اگر سطوح عالی درست کار نکنن چی میشه.
طرف زنش رو کتک میزنه، دختره میره پیش پدرش به شکایت، پدره از شوهره بدتر، تهش میبینی یا خود شوهره سر زن نگونبخت رو گوشتاگوش بریده و تو شهر میچرخونه، یا پدره رفته با داس دختر رو به قتل رسونده؛ مادر عزادار میره سطح بعدی و به حاکمیت پناه میبره، حاکمیت هم از پدر بدتر!
شهروند شکایت میبره به حاکم، به مزاج ایشون خوش نمیاد؛ دستور میده به حسابش رسیدگی کنن! ناچار پناه میبره به خدا، و احتمالا اینقدر منتظر جواب مونده که عمرش کفاف نکرده!
وقتی سطوح بالایی کارشون رو درست انجام ندن بیعدالتی بیداد میکنه، تا یه جایی انسان سطح پایین تحمل میکنه و هی سعی میکنه سطح بالاتری رو پیدا کنه و دنبال عدالت باشه، اما وقتی ببینه خبری نیست، احتمالا طغیان میکنه.
طغیان انسان ولایتپذیر چیزی نیست جز ولایتگریزی
تنها ولایت قابل قبول برای من؛ ولایت مشترک پدر و مادر بر فرزند صغیر هست، یعنی اون بچهای که هنوز قدرت تشخیص نداره. غیر این دیگه هیچ ولایتی کارساز نیست، حالا شما ببین این فرهنگ تو جامعهی ما چطور پیش رانده شده، توسط ولایتمدارها.
یکی دنبال بچهی شاه سابق، یکی دنبال ولی امر مسلمین جهان، یکی دیگه دنبال جنبش اصیل منطقه. اصلا یه شیر تو شیری شده که نگو؛ البته که من برای هر سه گروه فوق آرزوی توفیق دارم ...
یا تو همون وضعیت ترک دنیا میکنن و منتظر دریافت جایزه تو مرحله بعدن
یا میرن سطوح بالا و به نون نوایی میرسن و خودشون میشن مروج ولایتمداری
یا هم یه روزی طغیان میکنن و میشن ولایتگریز
من در جوانی به ولایت مداخلهگرانه پدرم سرکش شدم، بعد از هواپیمای اوکراینی ولایت حکومت رو انکار کردم، و بعد از اعتراضات ۱۴۰۱ هم کلا اعتقادی به هیچ ولایتی بر غیر صغیر ندارم.
در این مقطع زمانی هم، سرخورده از عمری زیست ولایی به دنبال آزادی و استقلال هستم، پیشنهاد میکنم مباحث دکتر حاتم قادری در خصوص زیست ولایی رو دنبال کنید، البته بعد از اینکه دوباره شدیم شهروند این کشور و بهمون اینترنت دادن.