این روزها خیلی خیلی زیاد میبینیم که بعضیها میان کلی ادای اعتراض در میارن و یه چیزی میگن که تهش به یک «اما» و «ولی» ختم میشه! مثلا یه همچین چیزایی:
من خودم کارم اینترنتی هست و کلی دارم از قطعی اینترنت ضرر میکنم، اما ...
من خودم کلی تو این گرونیها فشار متحمل شدم، اما ...
من خودم به سیاستهای دولت اعتراض دارم، ولی ...
و خیلی نمونههای دیگه، که گویا اکثرا از روی یک الگوی مشابه درست شدن؛
«من / ما» ... «فلان / بهمان» ... «اما / اگر / ولی» ...
یه تعدادی از اینها قابل درک و تامل هستن و به درستی بیان میشن، و یه سری هم اصولا به دنبال کشیدن مالهی مبارک بر روی بحرانها و وقایع و هرچی که فکرش رو بکنین.
شخصا یک روش برای تشخیص این مالهچیها دارم که عموما جواب میده، یعنی در بیشتر اوقات میشه از این آزمایش استفاده کرد تا نتیجه گرفت که به این «اما» و «اگر» بها بدیم یا نه. حالا اینکه بها دادن از نظر من یعنی چی، آخر توضیح میدم.
مالهچیها از سمت بالا یه سری محدودیت دارن، یعنی گزارهی اولشون تا یه میزان مشخصی میتونه تشدید بشه، دیگه بعد از اون میزنن به کوچه ترامپچپ و شروع میکنن به بسط دادن مباحث به خارج از موضوع اولیه. برای مثال:
میتونه بگه از دولت ناراضیم، ولی عمرا بگه از حکومت ناراضیم!
حتما که به دولت روحانی فحاشی میکنه ولی امکان نداره از دولت رئیسی انتقاد کنه.
از سیاستهای اقتصادی گلهمنده ولی از سیاستهای نظامی به هیچوجه.
اینا نه اینکه واقعا در خصوص اون قسمتی که سکوت میکنن نظری نداشته باشن یا مثلا بگن در تخصص ما نیست، نه؛ اینا بهشون تکلیف شده تا اینجا حق دارید در گزارهی اول پیش برید. و الا شما ببین در مورد حکومت عربستان چطور منبر میرن، در مورد دولت فلان تو کشور بیسار چطور انتقاد میکنن، در مورد سیاستهای نظامی آمریکا چطور متخصص میشن!
در خصوص بسط دادن به خارج از موضوع هم یه الگوی مشخص دارن؛ بدترین نوع در خصوص اون موضوع رو پیدا میکنن و اونجا رو هدف قرار میدن، مثلا در خصوص رفاه پای گینهاستوایی رو میارن وسط، تو بحث آزادی بیان میرن تو زمین عربستان. یه عده هم کلا هرچی میشه میگن «پس لابد آمریکا خوبه» اینا از همشون تخمیترن بخدا ...
بابا، مارا چه که گوش خر دراز است، چشمان وزغ همیشه باز است؛ بیا پایین سر جدت، من ایرانیم و اینجا زندگی میکنم، اصلا نمیگم اینترنت کرهجنوبی رو میخوام، یا آزادی بیان آمریکا رو، یا کوفت و زهرمار فلانجا رو ... من میتونم از حکومتی که باید به مردم خدمت کنه، تقاضا کنم شرایط رو برای آسایش من شهروند فراهم کنه، من میتونم به اربابان کشوری و لشکری یادآوری کنم که ارباب خدمت هستن نه بیشتر، من باید بتونم به صورت واضح از شخص اول کشورم سوال کنم و اون هم باید به من و امثال من شفاف پاسخ بده.
نکته امتحانی؛ مالهچیها به هیچوجه سمت نفر اول مملکت و تصمیماتش نمیرن، خط قرمز شدیدشون هست، هرچی نباشه ایشون قدیس، عاری از تمام اشتباهات و جانشین خدا روی زمین هستن ...
از اونجایی که دوستان مالهکش مکلف هستن، شاید فکر کنین این تکلیف مزدی هم داره، احتمالا هم آره و هم نه؛ یه تعدادی مشخصا به دنبال این خوشرقصی به رانت و منافعی رسیدن و میرسن، اما خیلیهاشون فکر میکنن تکلیف دینی دارن. من برای دستهای که تکلیف دینی میدونن، احترام قائلم؛ البته که موافق این تکلیف و این تکلیفپذیری نیستم.
در هر صورت شما وقتی به «اما» و «اگر» اینها رسیدین، ترمز رو کشیده و تا اول ماجرا همه چیزایی که گفتن رو چرتوپرت در نظر بگیرین، و مشخصه که چرندیات ارزش واکنش نشون دادن نداره.
اما آخر؛ بها دادن یا ندادن؟
بها ندادن از نظر من یعنی، اصلا همچین چیزی رو نه شنیدین و نه خوندین، نه خانی اومده و نه خانی رفته؛ تمام. و در مقابل بها دادن یعنی عمیق تفکر و تفسیر کردن گزارهی ابتدایی و نتیجهی نهایی بدون نیت در تایید یا رد؛ خیلی مهمه که بدون مقصود از پیش تعیین شده بشنویم و بخونیم، البته که کار دشواری هست.