مهمترین محور مخالفت اینه که:
امام معصوم منصوب الهی، دارای عصمت، علم لدنی و مصون از خطاست
فقیه هرچقدر هم عادل و عالم باشد، معصوم نیست و احتمال خطا، تأثیر منافع، یا برداشت نادرست از دین دارد
برخی علما میگفتند:
دادن اختیارات امام معصوم به فقیه غیرمعصوم، قیاس معالفارق است.
بسیاری از فقها قبول دارند که فقیه:
مرجع فتواست
قاضی است
متولی امور حسبیه (امور ضروریِ بدون متولی)
اما میگفتند:
دلیل قطعی و صریح شرعی برای «حاکمیت سیاسی فراگیر فقیه» وجود ندارد
روایات «نیابت عامه» را محدود تفسیر میکردند، نه سیاسی ـ حکومتی
پس مخالفتشان این بود که:
نمیشود از اختیارات فقهی، ناگهان به حاکمیت سیاسی مطلق رسید.
یکی از جدیترین نگرانیها 👇
اگر:
دین = قدرت
تفسیر دین = در دست یک فقیه حاکم
آنگاه:
نقد فقیه = نقد دین تلقی میشود
امکان استبداد دینی بالا میرود
دین هزینه خطاهای حکومت را میدهد
برخی علما صریحاً میگفتند:
فقیه اگر خطا کند، مردم دین را مقصر میدانند، نه حکومت را.
نگرانی دیگر این بود که:
فقه ذاتاً برای استنباط حکم الهی است
سیاست نیازمند مصلحتسنجی، بدهبستان، و تصمیمات خاکستری است
اگر فقیه رأس قدرت باشد:
ممکن است احکام فقهی قربانی مصلحت سیاسی شوند
یا برعکس، سیاست با فتوای فقهی توجیه شود
نتیجه؟
آسیب دیدن استقلال فقه و مرجعیت دینی
برخی فقها (مثل نائینی، محقق داماد، آیتالله بروجردی با قرائت خاص) تأکید داشتند که:
در عصر غیبت، هیچکس ولایت ذاتی ندارد
مشروعیت حکومت بدون رضایت و نظارت مردم ناقص است
آنها میترسیدند که:
ولایت فقیه بهصورت مطلق، مشارکت و مسئولیت مردم را تضعیف کند.
تجربهی تاریخی (نه فقط اسلامی) نشان داده:
قدرتِ بیمهار حتی آدمهای صالح را فرسوده میکند
برخی علما میگفتند:
فقیه باید ناظر قدرت باشد، نه خودِ قدرت.
مخالفان نمیگفتند:
❌ فقیه بیارزش است
❌ دین نباید در جامعه نقش داشته باشد
بلکه میگفتند:
⚠️ قرار دادن فقیه غیرمعصوم در جایگاه امام معصوم، هم برای دین خطر دارد هم برای مردم
امام خمینی یک گام جلوتر از فقهای قبل برداشت و گفت:
فقیه جامعالشرایط:
همان اختیارات حکومتی پیامبر و امام را دارد (در اداره جامعه)
نه از باب عصمت، بلکه از باب ضرورت اداره جامعه اسلامی
حکومت بدون فقیه = تعطیلی احکام اجتماعی اسلام
نکتهی کلیدی در نظر امام:
اگر فقیه حاکم نباشد، شریعت در سطح جامعه اجراشدنی نیست.
بنابراین:
ولایت فقیه = شرط اجرای اسلام
مشروعیت: از نصب عام الهی
مقبولیت: با پذیرش مردم
نائینی (دوره مشروطه) گفت:
در عصر غیبت:
حکومت معصوم نداریم
هر حکومتی «ناقصالشرعی» است
بهترین گزینه:
حکومت قانونمند + نظارت فقها
نه حکومت مستقیم فقها
او صریحاً از:
تفکیک قدرت
پاسخگویی حاکم
محدود کردن استبداد
دفاع میکرد.
نگرانی اصلی نائینی:
استبداد اگر لباس دین بپوشد، خطرناکتر میشود.
دیدگاه آیتالله خوئی کاملاً فقهی و محتاطانه است:
فقیه:
حق فتوا دارد
حق قضاوت دارد
متولی امور حسبیه است
دلیل شرعی برای حکومت سیاسی فقیه وجود ندارد
او میگفت:
نیابت فقیه از امام، در «حکم شرعی» است نه در «حکومت سیاسی».
نتیجه:
حکومت میتواند عرفی باشد
فقیه ناظر اخلاقی و دینی جامعه است
سیستانی عملاً مدل متفاوتی ارائه داد:
مشروعیت حکومت:
با انتخاب مردم
نقش فقیه:
هدایت
نظارت اخلاقی
دخالت در بحرانهای کلان (نه حکومت روزمره)
او بارها نشان داد:
مرجعیت ≠ حاکمیت
فاصله گرفتن فقیه از قدرت، به نفع دین است
همهی این فقها:
به فقیه عادل باور دارند
به شریعت پایبندند
به عصر غیبت توجه دارند
اختلافشان این است:
فقیه در عصر غیبت «جای امام مینشیند» یا «کنار قدرت میایستد»؟
وقتی فقیه در رأس قدرت قرار میگیرد:
تصمیم سیاسی → رنگ دینی میگیرد
مخالفت سیاسی → بهراحتی «مخالفت با دین» تلقی میشود
این یعنی:
نقدِ قدرت پرهزینه میشود
خطاها دیرتر اصلاح میشوند
مخالفان میگفتند:
حکومتِ غیرقابل نقد، حتی اگر دینی باشد، به فساد نزدیک میشود.
فقیهِ حاکم ناچار است:
تصمیمات سخت اقتصادی، امنیتی، بینالمللی بگیرد
که ذاتاً محبوب همه نیست
نتیجهی عملی:
نارضایتی مردم → متوجه دین و فقه میشود
اعتماد معنوی به مرجعیت کاهش پیدا میکند
بهعبارت ساده:
مردم با حکومت قهر میکنند، اما دین هزینهاش را میدهد.
در مقام حکومت:
فقیه وارد حوزهی «مصلحت» میشود
گاهی حکم ثانوی، اضطرار، یا تعلیق حکم پیش میآید
نگرانی مخالفان:
مرز حکم الهی و مصلحت سیاسی مخدوش میشود
فقه از معیار حقیقت، به ابزار اداره تبدیل میشود
نه اینکه حتماً سوءنیت باشد؛
بلکه ساختار قدرت چنین فشاری ایجاد میکند.
امام معصوم:
اگر حکم میدهد، خطا ندارد
اما فقیه:
اجتهادش ظنی است
تشخیصش بشری است
تحت فشار اطلاعات ناقص و شرایط سیاسی است
وقتی اختیارات امام به فقیه داده شود:
خطای انسانی = بحران دینی ـ سیاسی
مخالفان میگفتند:
مشکل در تقوای فقیه نیست، در «بشری بودن» اوست.
در برخی قرائتها:
ولی فقیه «ولیّ» مردم میشود
مردم بهتدریج نقش «مکلفِ سیاسی» را از دست میدهند
پیامد:
کاهش مشارکت آگاهانه
انتقال مسئولیت اخلاقی از مردم به حاکم
درحالیکه برخی فقها معتقد بودند:
عصر غیبت، عصر بلوغ سیاسی مردم است، نه قیمومت.
اگر ساختار حکومتی:
ناکارآمد شود
یا دچار فساد شود
و آن ساختار «دینی» معرفی شده باشد:
کل دین زیر سؤال میرود
نسلهای بعدی ممکن است از اصل دینداری فاصله بگیرند
این همان ترسی بود که خیلی از علما داشتند:
دین، سرمایهی بلندمدت است؛ نباید خرج سیاست کوتاهمدت شود.
مخالفان ولایت فقیه در مقام قدرت میگفتند:
فقیه محترم است، اما معصوم نیست
دین راهنماست، نه ابزار حکومت
فقیه باید ناظر قدرت باشد تا دین مصون بماند
و هشدارشان این بود:
⚠️ جایگزینی فقیه بهجای امام معصوم، بیش از آنکه قدرت دین را زیاد کند، ممکن است آن را آسیبپذیر کند.