منبع مشروعیت:
از نگاه شیعه: نصب الهی
از نظر تاریخی: بیعت مردم (حتی اگر با تأخیر)
سبک حکومتداری:
عدالتمحور حتی به ضرر قدرت خودش
سادهزیستی واقعی (نه نمادین)
انتقادپذیر؛ مردم آشکارا به او اعتراض میکردند
تفکیک «مخالف سیاسی» از «دشمن مسلح»
برخورد با مخالفان:
خوارج تا وقتی دست به شمشیر نبردند آزاد بودند
میگفت: «سه حق شما محفوظ است؛ مسجد، بیتالمال، و اینکه با شما نجنگم مگر آغاز کنید»
منبع مشروعیت:
نظریه «ولایت فقیه» + رأی مردم (رفراندوم)
سبک رهبری:
کاریزماتیک، انقلابی، بسیجگر
تصمیمگیری متمرکز
تقدم «حفظ نظام» بر بسیاری از ملاحظات فقهی کلاسیک
برخورد با مخالفان:
مخالف فکری اغلب تحمل نمیشد
مخالفت سیاسی گاه به «ضد انقلاب» یا «محارب» تعبیر شد
نگاه دوگانه: مردمِ انقلابی / دشمنان انقلاب
منبع مشروعیت:
ساختار ولایت فقیه + نهادهای رسمی
سبک رهبری:
نهادی و امنیتمحور
کمتر کاریزماتیک، بیشتر مدیریتی-کنترلی
تکیه سنگین بر نهادهای نظامی و امنیتی
برخورد با مخالفان:
تفکیک ضعیف بین نقد، مخالفت و براندازی
گسترش مفهوم «تهدید علیه نظام»
محدودیت شدید رسانه، سیاست و جامعه مدنی
بسته به اینکه از کجا نگاه کنیم، تعریف فرق میکند:
ولایت فقیه نظریهای اجتهادی است، نه اصل دین
بسیاری از فقهای بزرگ شیعه (مثل آیتالله خوئی، سیستانی، …)
یا آن را قبول ندارند
یا آن را محدود میدانند
➡️ پس مخالفت با ولایت فقیه = کفر یا ارتداد نیست
ضدیت با ولایت فقیه یعنی:
نفی مشروعیت رهبری
یا تلاش برای حذف این اصل از ساختار قدرت
در این نگاه، موضوع سیاسی-امنیتی میشود، نه صرفاً فقهی.
کفر نیست
شرک نیست
ارتداد نیست
نهایتاً اختلاف در اجتهاد سیاسی-فقهی است
عذاب اخروی به
ظلم
فساد
تکبر
خونریزی
نفاق
وابسته است، نه مخالفت با یک نظریه حکومتی
مخالف سیاسی = مستحق مرگ نبود
حتی مخالف عقیدتی = آزاد، مادام که دست به خشونت نزند
از سیاسیشدن دین:
وقتی «ولی فقیه» معادل «دین» تعریف شود
مخالفت با او = مخالفت با خدا جا زده میشود
این دقیقاً همان چیزی است که حضرت علی با آن مخالف بود
ولایت فقیه اصل دین نیست
مخالفت با آن گناه ذاتی و موجب عذاب اخروی نیست
مستحق مرگ دانستن مخالفان،
نه ریشه قرآنی دارد، نه علوی، نه حتی فقهیِ محکم