به نام خدا
منعم محمودی[1]
نظام جمهوری اسلامی ایران ناگزیر از جنگ با هژمونی جهانی است که آن را از بازی توسعه اقتصادی خارج کرده است. مهمترین ویژگی جنگ خسارتهای مادی و انسانی پیدا و پنهان ان است و هر دولت متوسط و کوچکی در نظام بین الملل تا آنجا که بتواند از درگیر شدن با یک قدرت جهانی اجتناب می کند. اما ایران سالهاست که در حال جنگ است یک جنگ نامرئی که به میزان یک جنگ سخت نظامی تبعات و خسارتها به بار آورده است.
خسارتهایی که شاید از دید عموم مردم در نگاه اول پنهان بوده لکن از نگاه سیاست مداران و نخبگان سیاسی و اجتماعی کشور امری مشهود و پیداست. در کنار جنگ با قدرتهای جهانی بر سر آنکه ایران ادعای نقش آفرینی مستقل در سیاست بین الملل را دارد، ناکارآمدی داخلی و مدیریتی کشور را نیز اضافه کنید. اما به نظر می رسد ناکارآمدی داخلی نیز به نوعی از جنگ نامرئی تاثیر می گیرد. جنگ باعث می شود که دولت ها ناگزیر به تصمیم گیریهای مقطعی برای مدیریت مسائل و گذراندن مقاطع سخت ایفا نقش حاکمیتی خودا باشند و این شرایط قطعا امکان اشتباه را بالا خواهد برد. جنگ سطوح خودی و غیرخودی در کشور ایجاد می کند و باعث جو و فضای امنیتی می شود که تبعات ضد نخبگانی داشته و فرهیختگان جامع تحمل آن را نخواهند داشت.
اما آرمان جمهوری اسلامی ایران ناگزیر به جنگ با هژمون جهانی است و باید بر سر آن بایستد تا جهان بین الملل آن را بپذیرد و در بازی واقعی توسعه آن را بازی بدهد. البته جهان بین الملل به صورت عیان تنها غرب و امریکا نیست بلکه چین، روسیه و امریکا نیز بازیگر جدی و اثرگذار در صحنه بین الملل در حال حاضر و آتی هستند. سایر کشورهایی که نقش متخاصم با ایران را ندارد اما در صحنه بین الملل هستند نیز منتظر اند تا ایران صحنه جنگ خود را به پایان برساند و نقش خود را از جهان طلب کند.
ایران باید خود را در جنگ به جهان ثابت کند (نه در عرصه دیپلماسی و مذاکره). این جنگ برای جمهوری اسلامی ایران جنگ موجودیتی خواهد بود جنگی که یا هزینه های تحمیلی اش برای غرب مهم خواهد بود و با پذیرش قدرت ایران به سمت صلح خواهد رفت و یا تغییر رژیم ایران و تسلط غرب بر کشور منجر به صلح وابسته خواهد شد که بسیاری از کشورهای جهان آن را برگزیده اند.
تعلل در تعیین دقیق و صریح سیاست های خارجی کشور به این معنا که آیا به لیبرالیسم معتقد است و میخواهد ساده لوحانه با دیپلماسی و مذاکره مسائلش را حل و فصل کند و یا واقعگراست و با مولفه های قدرت به دنبال تثبیت جایگاه خود در جهان است، به منافع ملی کشور هزینه های جبران ناپذیری وارد کرده است. بایستی یک مسیر را انتخاب کرد و بر سر تبعات آن ایستاد. قطعا بایستی مسیری انتخاب شود که اطمینان بخش تر است. اگر مولفه های مواجه قدرت سخت نظامی دراختیار نیست و وجود ندارد و مواجه برای نظام گران تمام خواهد شد پس بایستی با در نظر گرفتن منافع عمومی کشور صحنه را واگذار کرد. اما بنده معتقد هستم به دلایل مختلف از جمله توان و قدرت نظامی موجود و اثر گذار بر صحنه نبرد ایران، موقعیت ایران و نزدیکی به منافع اقتصادی جهان صنعتی، ایران اسلامی بایستی با تاکتیک درست در شروع کردن یک جنگ سخت نظامی پیش دستی نماید، زیرا که جنگ نامرئی برای اقتصاد و پایگاه اجتماعی ایران بسیار پر هزینه تر بوده و خواهد بود.
مذاکره و دیپلماسی و توافقهایی مانند برجام به مانند استراحت مقطعی برای رزمنده ایست که نفسش از تلاطم جنگ به شماره افتاده است و رقیب برای آنکه بازی جنگ ادامه داشته باشد فرصتی میدهد تا رقیب از پا افتاده اش کمی نفس چاق کند تا بازی تمام نشود. جنگ نامرئی ایران و امریکا برای تمام منطقه بسیار مطلوب و پرفایده است و جنگ واقعی و سخت با وجود تمام هزینه های انسانی و زیرساختی اش برای آینده ایران ضروری خواهد بود.
اکنونِ ایران، شرایط مناسب و مطلوب جنگ سخت با امریکا است و نیروهای مسلح ایران الان باید مبارزه را آغاز کنند. در مقطعی که رهبری مقتدر و مدبر انقلاب اسلامی حضور دارد، فرماندهان نظامی نیروهای مسلح در جایگاه های خود تثبیت شده اند و بخشی از توان نظامی آسیب دیده کشور بازسازی شده است. مهمتر از همه آنکه با اغتشاش اخیری بسیار از سرفتنه ها داخلی موساد و امریکا دستگیر و یا از صحنه حذف شده اند. قطعا شروع جنگ در این شرایط بهتر از زمانی است که امریکا با فناوریهای در اختیارش سیستم توزیع برق و انرژی را در کشور مختل کند و یا احیانا فرماندهان و رهبران عالی کشور را از صحنه حذف نماید. بنابراین تا حداقل شرایط مطلوب وجود دارد بایستی تصمیم سخت اتخاذ گردد و بهانه های شروع جنگ را آماده کنیم.
سخن پایانی آنکه دوگانه جنگ و دیپلماسی انگاره های اشتباهی است که در تحلیل حل و فصل مسائل ایران به سیاستمداران ایرانی تحمیل شده است. دوگانه صحیح برای فضای سیاست بین الملل جمهوری اسلامی ایران، دوگانه جنگ نامرئی و جنگ سخت است. اگر تبعات جنگ سخت تلفات انسانی و زیرساختی است. جنگ نامرئی منافع اقتصادی کشور، پایگاه اجتماعی نظامی و در نهایت اصالت و هویت نظام جمهوری اسلامی ایران را نشانه گرفته است. برای غرب لیبرال به عنوان اندیشه غالب قرن بیستم سرنگونی یک انقلاب اسلامی با از بین رفتن پایگاه اجتماعی گزینه مطلوب و قابل استفاده ای در سطح جهان است. اما اگر کار به سرنگونی بکشد، گزینه مطلوب و درخشان حذف به دست بیگانه و با جنگ سخت است. حذف نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران به دست بیگانه یک پایان تمدن ساز برای نظام و رهبرانش و یک شروع ننگ آور تاریخی برای جایگزینهایش خواهد بود.
1404/11/08
[1] دکتری روابط بین الملل