
«ما همون لابوبوها هستیم، که در ویرانههای دورانی از هم گسیخته، سرخوشانه لبخند میزنیم.» این جملهای است که کایل چایکا، در مقالهای در نیویورکر توضیح میده. نویسنده در این مقاله به بررسی یک پدیده فرهنگی جدید به نام «پوسیدگی مغزی در دنیای واقعی» (IRL Brain Rot) مفصل توضیح میده. جریانی که میمها و ترندهای عجیب و غریب اینترنتی رو به شکلی عجیبوغریبتر، وارد دنیای فیزیکی ما میکنه.
نویسنده، داستان رو با یک تجربهی شخصی شروع میکنه: تلاش برای به دست آوردن یک عروسک لابوبو، هیولایی کوچیک و بامزه اما با دندانهایی نوکتیز و چشمانی خیره؛ فاقد هر چیزی که زیبایی در نظر گرفته میشه به طور کلاسیک، این عروسکها این روزها به چیزی لاکچری تبدیل شده و مردم برای خریدنش، سر و دست میشکونن. برای به دست آوردن این عروسک، به یک کافهی بازی میره تا بتونه عروسک رو ضمن انجام یک بازی، برنده بشه، اما با وجود اینکه پول زیادی هزینه میکنه، چیزی که میخواد رو به دست نمیاره. این ناکامی، اون رو به فکر فرو میبره که چرا این شیء، با این ظاهر عجیب و غریب، تا این حد خواستنی شده؟
جواب این سوال شاید خیلی فراتر از این شیء باشه. لابوبو تنها یکی از نمونهها از محصولات جدیدیه که به قول نویسنده، «توهمزا» شمرده میشن. همینطور از شکلات دبی چاکلت یاد میکنه که با خامه پسته و خمیر فیلو پر شده و ظاهری نامنظم داره، یا نوشیدنیهای ماچا که این روزها در هر چیزی، از ماسک صورت گرفته تا بوخور، پیدا میشن. نقطهی مشترک تمام این محصولات، اینه که از یک ترند اینترنتی شروع شدن و حالا با «زشتی عامدانه»، تبدیل به نماد یک سبک زندگی شدن. در واقع، در این سبک جدید، زشتی به عنوان عیب شناخته نمیشه و یک ویژگی جذاب و متفاوت است.
این پدیده رو میشه واکنشی به عصر دیجیتال دونست. نویسنده استدلال میکنه که این جریان، یک کیت بقا (کیت لوازم ضروری مثلا در کوهنوردی) برای ما در دنیای پر از الگوریتمها و هوش مصنوعیه. در فضای مجازی، همهچیز به سمت بینقصی، صیقلی بودن و بهینهسازی پیش میره. در مقابل، این محصولات فیزیکی با ظاهری نامرتب و نامتعارف، نوعی طغیان علیه این کمالگرایی محسوب میشن. این «پوسیدگی مغزی» به ما اجازه میده تا هرج و مرج رو جشن بگیریم و با پذیرش واقعیتهای عجیب و غریب، در برابر فشار برای «کامل بودن» مقاومت کنیم.
نویسنده همچنین این پدیده را با سبک زندگی نسل هزاره (Millennials - نسل پیش از نسل زدیها؛ خودمون در واقع، من حداقل) در دهه ۲۰۱۰ مقایسه میکنه که بر اساس زیباییشناسی ظریف، مینیمالیستی و تمیز بنا شده بود. نسلی که دنبال چیزهایی مثل لاته آرتهایی بینقص و ظاهرهای ساده بودن. اما این دوره جدید، به شکلی بنیادین متفاوت به نظر میرسه. اینجا «نقص» خودش یک ویژگیه و محصولاتِ نامرتب توجه بیشتری میگیرن و به خاطرا لگوریتمهای سوشال مدیا، به سرعت پخش میشن. چیزی که نویسنده اون رو «مبارزه با آتش علیه آتش» میدونه مقابله با افراط در محتوای آنلاین، با تولید محتوایی حتی افراطیتر.
در این جریان، مرزهای بین انسان، فناوری و بدنهای ما رو هم از بین میبره. نویسنده مثالهایی میاره از اینکه چطور داروهای قوی کاهش وزن مثل اوزمپیک، در بطریهایی به رنگ سبز ماچا عرضه میشن تا به جای یک درمان پزشکی، شبیه به یک اکسسوری مد روز به نظر بیان. یا استفاده از خزه دریایی و برق لبهایی که هر کدوم، نمادی از یک میم یا ترند آنلاین هستن و ما با استفاده ازشون، به بخشی از اون فرهنگ تبدیل میشیم. اینکه تصویر ما هم انگار به چیزی قابل ویرایش تبدیل شده؛ در این شرایط، ما خودمون هم به یکی از همین محصولات ترکیبی، تبدیل شدهایم. لابوبو و نظیرش، آواتارهایی هستن که ذات ما رو در این دنیای آشفته نشون میدن.

در نهایت، این یادداشت به ما میگه که این جریان، فقط یک مد زودگذر نیست، بلکه جنبشی زیباییشناختی و رادیکاله. این محصولات و ترندهای عجیب، در واقع نشونههایی هستن از یک فرهنگ جدید که در اون همه چیز در حال ترکیبه. در این عصر، ایدهها و زیباییشناسیها مثل اتمهایی هستن که دائماً دارن با هم ترکیب میشن و انرژیشون به شکل ترندی جدید آزاد میشه. به قول نویسنده، تنها راه ما در این بین، پذیرش و عبور کردنه؛ شاید با یک لبخند سرخوشانه مثل عروسکهای لابوبو.
توضیح: «برین رات» (Brain Rot) یک اصطلاح عامیانه در فرهنگ اینترنتی است که به محتواهایی اشاره دارد که به قدری تکراری، بیمعنی یا بیکیفیت هستند که انگار مغز را «پوسیده» میکنند. این محتواها معمولاً از دل الگوریتمهای شبکههای اجتماعی مثل تیکتاک بیرون میآیند و بدون هیچ منطق یا روایت مشخصی، فقط برای جذب نگاه مخاطب ساخته شدهاند. برخلاف ترجمه تحتاللفظیاش که ممکن است منفی به نظر برسد، این اصطلاح اغلب با نوعی شوخی و خودآگاهی استفاده میشود؛ یعنی کسی که از آن استفاده میکند، میداند که محتوایش بیارزش است، اما نمیتواند از دیدن آن دست بردارد.