ویرگول
ورودثبت نام
علی امیری‌فر
علی امیری‌فردر چهارمین دهه‌ی زندگی. نوشتم، خیلی جاها نوشتم. ترجمه و چیزهای دیگه.
علی امیری‌فر
علی امیری‌فر
خواندن ۵ دقیقه·۲ ماه پیش

سینما نمرده است

تصویری از آخرین فیلم کاپولا، Megalopolis
تصویری از آخرین فیلم کاپولا، Megalopolis

خلاصه‌ای از یادداشتی مفصل که اینجا می‌تونید تمامش رو بخونید.


با نگاهی به آن سال‌های خاص در پایان هزاره (حدود ۱۹۹۸ تا ۲۰۰۴)، باید اعتراف کنم که من یک پدیدهٔ نادر بودم: یک پسر مدرسه‌ای که ششصد بار به سینما رفت. این کار برای من شبیه به تفریح نبود، بلکه وسواس یا رسمی شخصی بود؛ آن‌قدر عمیق که خاطرات فیلم‌ها با خاطرات زندگی‌ام درهم تنیده شده‌اند. اولین پیامک زندگی‌ام در راه تماشای یک مستند راجع به سکس پیستولز دریافت شد و برای پذیرفته شدن در یک مدرسه مجبور شدم درباره فیلم محاصره برناردو برتولوچی مقاله بنویسم. بسیاری از تعطیلات تابستانی‌ام را پدر و مادرم در لابی سینماها یا در حال تحمل شاهکارهای کارگردانانی مثل روبر برسون گذراندند.

در آن دوران، من نه فقط فیلم‌های هنری بلکه هر چیزی از کمدی‌های عاشقانه مگ رایان گرفته تا تریلرهای اکشن مثل Con Air را تماشا می‌کردم و این با پیش‌بینی‌های منفی منتقدان بزرگ تضاد داشت. سوزان سونتاگ و دیوید تامسون در همان زمان اعلام کردند که سینه‌فیلیا (عشق به سینما) و آن دوران باشکوه فیلم مرده است. آن‌ها می‌گفتند که سینمای مدرن، با تصاویر سریع و خشن، دیگر تمرکز کامل مخاطب را نمی‌طلبد. تامسون، مقصران اصلی این مرگ را استیون اسپیلبرگ و جورج لوکاس می‌دانست و این انگار یک نوع جنگ بین‌نسلی بود. اما من، به عنوان یک مصرف‌کنندهٔ جوان، حس می‌کردم که هیجان زیبایی‌شناسانهٔ یک سکانس اکشن هنگ‌کنگی به اندازهٔ یک درام ایتالیایی، واقعی و زنده است. سینه‌فیلیا نمرده بود، اگر فیلم‌های عامه‌پسند را هم در آغوش می‌گرفتیم، صرفاً متحول شده بود.

در این میان، منتقدی چون پولین کیل برایم راهنمای بسیار ارزشمندی بود. او که سبک نوشتاری پویا و عامیانه‌ای داشت، به من آموخت که کار خوب سینما، لزوماً ادامه دهندهٔ سنت‌های آکادمیک نیست. او به هر دو طیف آشغال و هنر اهمیت می‌داد و برخلاف منتقدان فرانسوی، زیاده‌روی در اهمیت روشنفکرانه دادن به فیلم‌های ژانر را نقد می‌کرد. برای کیل، فیلم‌هایی که در دهه‌های هفتاد و هشتاد توسط کارگردانانی چون مارتین اسکورسیزی، برایان دی پالما و برادران کوئن ساخته شدند، نمونه‌ای از پیوند موفق تجارت و هنر بودند که سینمای تجاری را دوباره جوان ساخت. او به من یاد داد که باید همزمان به تمام بزرگان و همچنین فیلمسازان سطح پایین‌تر توجه داشت. من با الهام از او، مجموعه‌ای از نقدهای منتقدان باهوش بریتانیایی و آمریکایی را جمع‌آوری می‌کردم که نشان می‌دادند سینما، علی‌رغم تمام اعلامیه‌های فوتش، حالش خوب است.

سینه‌فیل کسی است که عشقش به سینما از حد یک سرگرمی فراتر رفته و به یک شوق درونی و عمیق تبدیل می‌شود؛ او نه تنها فیلم می‌بیند، بلکه زندگی‌اش را با خاطرات، آیین‌ها و تاریخچهٔ این هنر هفتم گره می‌زند. سینه‌فیلیا نیز همان عشق بی‌حد و حصر و تقدیس سینما است؛ نیرویی که تماشاگر را به یک کاوشگر در تاریکی سالن سینما مبدل می‌سازد تا در هر فریم، نه تنها داستان‌ها، بلکه تکه‌هایی گمشده از هویت و آگاهی جمعی را بازیابی کند. - اشاره مترجم

در هستهٔ آن سینه‌فیلیای افراطی، انگیزه‌ای نوروتیک نهفته بود. همانطور که تروفو اشاره کرد، من نیز متوجه شدم که این عادت روزانه، یک مکانیسم برای محافظت از خود و جابه‌جایی دغدغه‌هاست. اوج آن، زمانی بود که مادرم با سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد و من در یک مدرسهٔ به‌دردنخور بودم. من برای تماشای فیلم‌هایی که دربارهٔ افراد سرگشته بودند، مثل Wonderland یا The Beach، تنها به قلب لندن سفر می‌کردم. سینما رفتن تبدیل به یک آیین تکراری و ایمن شده بود که به من اجازه می‌داد تا در برابر آشفتگی‌های زندگی، یک فضای کنترل‌شده و ثابت داشته باشم؛ مکانی که می‌توانستم در آن، به جای انگیزه‌های بیرونی، به دنبال خودم و وضعیت وجودی خودم باشم. در واقع، سینما برایم نه فقط یک سرگرمی، بلکه یک نیاز ترمیمی و رشدی بود.

انگیزه‌ای نوروتیک: این عبارت به این معناست که آن میل و اشتیاق شدید به سینما رفتن، نه فقط یک تفریح ساده، بلکه ریشه در یک اختلال یا کشمکش عصبی و روانی ناخودآگاه داشته است. در واقع، سینما به عنوان یک ابزار ناخواسته عمل می‌کرده تا نویسنده بتواند اضطراب‌ها، ترس‌ها یا احساسات دردناکی را که در زندگی روزمره قادر به مواجهه با آن‌ها نبوده، از طریق تکرار و غرق شدن در دنیای فیلم‌ها مدیریت یا تسکین دهد. - اشاره مترجم

امروز آن شور و هیجان سابقم فروکش کرده است؛ دیگر صبح‌های یکشنبه با آن وسواس محاسبه نمی‌کنم که آیا انرژی لازم برای تماشای دو فیلم متوالی در سینمای محبوبم را دارم یا نه. بسیاری از سینماهای مورد علاقه‌ام بسته شده و جایشان را هتل‌ها گرفته‌اند. اما همچنان با کیل موافقم که سینما به ما تعلق دارد و اعتراض و تحسین ما بخشی از این تعلق است.

اما در نهایت، مهم‌تر از همه این است که آن روحی که منتقدی چون سوزان سونتاگ در سال‌های پایانی قرن بیستم، آن را مرده و از دست رفته می‌پنداشت - شور عمیق سینه‌فیلیا - در واقع از بین نرفته است. امروز این شور و عشق به سینما، به شیوه‌های جدیدی پرورش یافته و پررونق است.

اولین نشانهٔ آن در جهان‌وطنی‌گرایی افراطی سینه‌فیلیای آنلاین دیده می‌شود. دیگر لازم نیست مانند گذشته در جستجوی مجلات کمیاب یا کاتالوگ‌های فستیوال‌ها باشیم؛ دنیای آنلاین به ما اجازه می‌دهد تا با هواداران فیلم از سراسر دنیا ارتباط برقرار کرده و با سلیقه‌ای کاملاً گلچین‌شده، تمام ژانرها و ملیت‌های سینمایی را کشف کنیم.

دومین نشانه، در احیای باشکوه آثار کلاسیک است. در حالی که سینماهای تجاری قدیمی بسته می‌شوند یا فیلم‌های سطح پایین فراموش می‌شوند، سینماهای هنری و محلی، با افتخار به برگزاری جشنواره‌های بازپخش آثار بزرگ ادامه می‌دهند. برای مثال، تماشای مروری بر آثار تئو آنجلوپولوس - کارگردانی که تامسون فکر می‌کرد آخرین بازمانده است - در لندن، گواهی است بر این که آیینِ قدردانی از سینمای فاخر، هنوز مخاطبان وفادار خود را دارد.

در نتیجه، آن شیفتگی، چالش و آیین که مرا به سالن‌های تاریک می‌کشاند، به من آموخت که سرگرمی‌های ما می‌توانند در مقیاس شخصی، برای ما عمیقاً ترمیم‌کننده (گرفتن فشار و استرس زندگی) و توسعه‌دهنده (توسعه فردی در چیزهایی مثل درک و همدلی، تمرکز، دانش و...) باشند. و این یعنی، با وجود تمام تغییرات، خود سینما نمرده است.

سینماهالیوود
۴
۰
علی امیری‌فر
علی امیری‌فر
در چهارمین دهه‌ی زندگی. نوشتم، خیلی جاها نوشتم. ترجمه و چیزهای دیگه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید