ویرگول
ورودثبت نام
علی امیری‌فر
علی امیری‌فردر چهارمین دهه‌ی زندگی. نوشتم، خیلی جاها نوشتم. ترجمه و چیزهای دیگه.
علی امیری‌فر
علی امیری‌فر
خواندن ۸ دقیقه·۸ روز پیش

شاه عباس صفوی، ترامپ و توهم جاودانگی؛ درس‌هایی از تاریخ ایران، برای امروز آمریکا

چیزی که در ادامه می‌خوانید ترجمه‌ی متنی از رسانه‌ی Unherd است. دخل و تصرفی در این متن اتفاق نیفتاده است.

رسانه‌ی آن‌هرد یک وب‌سایت نظری و تحلیلی بریتانیایی است که تلاش می‌کند «جریان اصلی فکری» را به چالش بکشد و به نظرات متفاوت و کمتر شنیده‌شده فضا بدهد. بر اساس ارزیابی‌های مستقل، این رسانه چپ یا راست قلمداد نمی‌شود، بلکه در دسته «میانه» یا مستقل قرار می‌گیرد.


یک امپراتوری را تصور کنید: این امپراتوری‌ در دوره‌ای از آشوب سیاسی بنیان گذاشته شد. توسط چه کسانی؟ گروهی پیشگام که از سرزمین مادری خود راه می‌افتند تا جایی پیدا کنند که بتوانند آیین مذهبی خاص و سخت‌گیرانه‌شان را در آرامش اجرا کنند. خیلی زود، این پیشگامان سراسر یک خشکی عظیم را درمی‌نوردند؛ از این ساحل تا آن ساحل. سرزمین‌ها را به مستعمرات خود ملحق می‌کنند و جمعیت بومی را یا در خود حل می‌کنند یا می‌کُشند. در نهایت، حکومتی بنا می‌کنند که در سراسر جهان به خاطر نظام پیچیده مهار و موازنه قدرت اجرایی‌اش مشهور می‌شود. تنها چند سال بعد، موفقیت‌های این دولت تازه‌تأسیس چنان خیره‌کننده است که رهبرانش نمی‌توانند در برابر وسوسه‌ی گسترش نفوذ خود به سراسر جهان مقاومت کنند. در ابتدا این لشکرکشی‌ها خوب پیش می‌رود؛ اما کم‌کم، به‌ویژه وقتی امپراتوری به آستانه دویست و پنجاهمین سالگرد خود نزدیک می‌شود، تَرَک‌ها شروع به نمایان شدن می‌کنند. حمله نسنجیده به عراق. تحقیر کامل در افغانستان. تا حالا احتمالاً حدس زده‌اید که از کدام امپراتوری حرف می‌زنم. البته که منظورم صفویان‌اند.

ایران صفوی شاید شناخته‌شده‌ترین امپراتوری بزرگ اوراسیا نباشد، اما نزدیک به دو قرن و نیم، از ۱۵۰۱ تا ۱۷۳۶، شکوهی داشت که حتی محتاط‌ترین خواجه درباری را هم به این توهم می‌انداخت که جاودانه است. در اوج قدرتش، در دوران شاه عباس بزرگ، قلمرو آن از بغداد و دریای خزر در غرب تا قندهار و باختر در شرق امتداد داشت. وقتی ژان شاردن، جواهرفروش و جهانگرد فرانسوی، به پایتختش اصفهان رسید، از معماری هندسی شهر، حوض‌های عظیم بازتاب‌دهنده نور، صدها حمام عمومی و میدان اصلی شهر، نقش جهانِ سرسبز و باشکوه، حیرت‌زده شد؛ میدانی که حتی از میدان سن‌پیترو در رم هم بزرگ‌تر بود. و این در حالی بود که امپراتوری تقریباً هیچ صنعت تولیدی مهمی نداشت، ذخایر قابل توجهی از فلزات گران‌بها در اختیارش نبود و خود اصفهان میان فلاتی خشک و سنگی و رشته‌کوه‌ها محصور شده بود. شاردن با شگفتی می‌پرسید صفویان چطور به چنین عظمت و ثروتی رسیده‌اند؟

نقاشی شاردین از اصفهان
نقاشی شاردین از اصفهان

امپراتوری صفوی اما یک مزیت بزرگ داشت: درست بر سر چهارراه تقریباً همه مسیرهای مهم تجارت ابریشم جهان قرار گرفته بود. ابریشم خام از استان‌های مرطوب کنار دریای خزر به اصفهان سرازیر می‌شد و بعد از آنجا به شاخه‌های مختلف تقسیم می‌شد؛ به اروپا و سرزمین‌های عثمانی در غرب یا به هند گورکانی و چین در شرق. هر کسی هم که جرئت می‌کرد راهی غیر از مسیرهای صفوی انتخاب کند، خیلی زود زیر فشار شبکه‌ای وسوسه‌انگیز از رشوه و امتیاز و دلجویی قرار می‌گرفت تا دوباره به همان مسیر برگردد. شاه عباس وقتی احساس کرد تاجران ارمنی ممکن است مسیر عربستان را برای دور زدن ایران انتخاب کنند، محله‌ای مجلل برای ارامنه در حاشیه اصفهان ساخت، سه کلیسای تازه بنا کرد و رقبایش را دعوت کرد همان‌جا ساکن شوند.

انحصار تجارت ابریشم آن‌قدر سودآور بود که تا زمان مرگ شاه عباس در ۱۶۲۹، گرفتن عوارض و مالیات از آن به راه‌حل پیش‌فرض تقریباً تمام مشکلات امپراتوری تبدیل شده بود. اصفهان به گنبد تازه یا حمام یا باغ آبی جدیدی نیاز داشت؟ مالیات تازه‌ای وضع می‌شد. قبایل افغان مرزها را تهدید می‌کردند؟ نیازی به سربازگیری از مردم نبود؛ درآمد عوارض ابریشم خرج استخدام بی‌پایان مزدوران و غلام‌-سربازانی می‌شد که از مردمان خشن قفقاز آورده می‌شدند. این تعرفه‌های پایان‌ناپذیر، تقاضایی سیری‌ناپذیر برای پول صفوی ایجاد کرده بود. خزانه سلطنتی در اصفهان می‌توانست سکه پشت سکه ضرب کند، بی‌آنکه نگران بی‌ارزش شدن پول باشد؛ چون تاجران همیشه مجبور بودند برای پرداخت مالیات‌های تازه، آن سکه‌ها را جمع‌آوری کنند. به بیان دیگر، امپراتوری صفوی به لذت سرمست‌کننده‌ی چیزی رسیده بود که اقتصاد سیاسی مدرن آن را «حق ضرب پول» می‌نامد؛ یعنی مزایایی که وقتی به اندازه کافی پادگان و نیروی نظامی داری تا بتوانی تعیین کنی چه چیزی پول محسوب می‌شود و چه چیزی نه، نصیبت می‌شود. این سازوکار جادویی به صفویان نوعی شکست‌ناپذیری مالی داده بود. جنگ پشت جنگ، کاخ پشت کاخ؛ برای شاه، سایه‌ی خدا بر زمین، همه‌چیز ممکن بود.

نمی‌دانم اندیشمندانی که در واشنگتن و سازمان سی.آی.ای حمله‌ی اخیر آمریکا به ایران را طراحی کردند، پیش از آغاز عملیات‌شان حتی کتابی درباره صفویان خوانده بودند یا نه. اما اگر خوانده بودند، شاید شباهت‌هایی میان امپراتوری فراموش‌شده ابریشم و امپراتوری خودشان می‌دیدند. برای نمونه، هر دو بر پایه نظامی تقریباً مشابه از «حق ضرب پول» جهانی بنا شده‌اند. از سال ۱۹۷۴، زمانی که ریچارد نیکسون پذیرفت در ازای قیمت‌گذاری نفت عربستان به دلار، سلاح آمریکایی در اختیار سعودی‌ها بگذارد، آمریکا از این امتیاز برخوردار شد که پول ملی‌اش تقریباً سقوط‌ناپذیر باشد. قانون‌گذاران واشنگتن می‌توانند انواع سیاست‌های دیوانه‌وار و بی‌پروا را اجرا کنند؛ کسری بودجه‌های عظیم، نابود کردن تولید داخلی، حمله به هر کشوری که بخواهند؛ و در عین حال مطمئن باشند که همیشه تقاضای ساختاری برای دلار وجود خواهد داشت. ارزی که به لطف همکاری چند متحدِ سخاوتمندِ تطمیع‌شده، به ارز ذخیره جهانی تبدیل شده است. مقام‌های آمریکایی، درست مثل درباریان صفوی در قرن هفدهم، خود را از نیاز عادی به سرمایه‌گذاری واقعی و مولد در داخل کشور معاف می‌دانند. هر هفته خرج تجملی تازه‌ای از راه می‌رسد؛ جنگ تجاری، جنگ واقعی، یا سالنی پر از مرمر و ورق طلا که از بسیاری از بناهای اصفهان هم پرزرق‌وبرق‌تر است.

اما متأسفانه برای دولت ترامپ، نکته مهم دیگری هم درباره امپراتوری صفوی وجود دارد: اینکه آن امپراتوری دیگر وجود ندارد.

چهار سال پیش از تأسیس امپراتوری صفوی، دریانورد پرتغالی، واسکو دا گاما، موفق شد با عبور از آب‌های خشن دماغه امید نیک، مسیر جاده ابریشم را دور بزند. طی یک قرن و نیم بعد، بازرگانان و دریانوردان اروپایی کم‌کم این مسیر را امن‌تر کردند؛ ایستگاه‌هایی در آفریقای جنوبی ساختند تا کشتی‌ها در آن پهلو بگیرند، کشتی‌های قدیمی را با کشتی‌های هلندی چابک‌تر و بزرگ‌تر جایگزین کردند، و مسیرهایی هوشمندانه در اقیانوس هند پیدا کردند تا از بادهای مرگبار غربی دور بمانند. تا اواخر قرن هفدهم، بیشتر تاجران اگر با مأمور مالیاتی صفوی روبه‌رو می‌شدند که تعرفه تازه و سنگینی مطالبه می‌کرد، شانه بالا می‌انداختند و مسیر طولانی دریایی را انتخاب می‌کردند. درآمد گمرکی سقوط کرد؛ سکه‌های نقره‌ای که شاه عباس تصویر خودش را رویشان حک کرده بود، دیگر تاب کاهش تدریجی ارزش را نداشتند. وقتی محمود هوتک، سردار افغان، در سال ۱۷۲۲ سوار بر اسب وارد اصفهان شد، ارتش صفوی آن‌قدر ضعیف شده بود که تقریباً نتوانست مقاومتی بکند.

طنز تلخِ لشکرکشی امروز آمریکا به سرزمین صفویان این است که شاید روشن‌تر از هر تحول ژئوپولیتیکی پنجاه سال اخیر نشان می‌دهد افول آمریکا قرار است دقیقاً طبق الگوی صفوی اتفاق بیفتد. البته نفتی که دلار آمریکا را سر پا نگه داشته، دیگر با کشتی‌های پرتغالی و هلندی حمل نمی‌شود. اما همچنان به زیرساختی نامرئی وابسته است که دولت آمریکا آرام‌آرام کنترلش را از دست می‌دهد. دلار حتی پیش از حمله آمریکا به ایران هم در حال از دست دادن جایگاهش در برابر یوان چین بود. حالا تا نود درصد تجارت نفت ایران با چین و به یوان انجام می‌شود و سهم دلار از ذخایر ارزی جهان به فقط پنجاه‌وهفت درصد رسیده؛ پایین‌ترین سطح در بیست‌وپنج سال گذشته. از سوی دیگر، هیجان‌انگیزترین کاربردهای تازه فناوری بلاک‌چین که دولت ترامپ عاشق آن است، ظاهراً حول حذف آمریکا از چرخه تجارت نفت می‌چرخند. برای مثال، سامانه «ام بریج» تاکنون صدها میلیارد یوان تراکنش میان چین، هنگ‌کنگ، امارات، تایلند و عربستان پردازش کرده که نودوپنج درصد آن با یوان دیجیتال بوده است. قدرت‌های مهم غیرمتعهد، از ایران گرفته تا بریکس، آسه‌آن و آرژانتین، یکی پس از دیگری گرد هم می‌آیند تا درباره استفاده از ارزهای دیگر در تجارت جهانی گفت‌وگو کنند. در مقابل، کشورهایی که همچنان همراه آمریکا مانده‌اند، ظاهراً بهای بیشتری طلب می‌کنند. امارات، برای نمونه، پس از چند تهدید ضمنی درباره استفاده از یوان در تجارت نفت، موفق شد امتیاز ارزشمند مبادله ارزی با دلار را از آمریکا بگیرد. به بیان دیگر، تمام بنای مالی‌ای که هژمونی آمریکا پس از جنگ جهانی دوم بر آن استوار بود، شروع به لرزیدن کرده است. چیزی که تا همین چند سال پیش جزئی دائمی و تغییرناپذیر از نظم جهانی به نظر می‌رسید، حالا بسیار شکننده و وابسته به شرایط جلوه می‌کند.

شاید درس واقعی همه این‌ها این باشد که زوال، قابلیت پیش‌بینی دارد. امپراتوری‌ها معمولاً از دل یک تصادف یا ویژگی خاص در ساختار جهان سر برمی‌آورند؛ گروهی چوپان ناگهان روی میدان نفتی عظیمی ساکن می‌شوند یا بر مسیر تجاری مهمی مسلط می‌شوند، یا به فناوری‌ای دست پیدا می‌کنند که به آن‌ها قدرت کافی برای تسلط بر همسایگان‌شان می‌دهد. بعد کم‌کم، بهره‌مندان این موقعیت ویژه خودشان را قانع می‌کنند که دلیل واقعی عظمت امپراتوری‌شان نه آن شانس تاریخی، بلکه برتری ذاتی خودشان بوده است.

برای صفویان، آغاز پایان زمانی رقم خورد که شاه سلطان حسین، نتیجه شاه عباس، شکوه و تشریفاتی را که به ارث برده بود بیش از حد جدی گرفت؛ با تعصبی خشک به مذهب رسمی دولت چسبید، زرتشتیان را وادار به تغییر دین کرد و با همسایگانش درافتاد. اگر با دقت به آخرین بیانیه‌های وزارت خارجه آمریکا گوش بدهید، می‌توانید همان حال‌وهوای کمی جنون‌آمیز را احساس کنید. حرف از برگزیده خدا بودن است، از نابود کردن تمدن‌ها در یک شب. درباریان عاقل‌تر زیر لب زمزمه‌های فتنه‌جویانه می‌کنند. و صدای دیگری هم هست. خیلی ضعیف است، اما نمی‌شود اشتباهش گرفت. نیمه‌شب‌ها می‌شود شنیدش؛ وقتی همه در رختخواب دراز کشیده‌اند و در توییتر می‌چرخند و خواب لشکرکشی بعدی را می‌بینند. صدایی که از میان درختان کپیتول هیل (مقر کنگره)، تا آب‌های سیاه رود پوتوماک (رودی بین واشنگتن و ویرجینیا) می‌پیچد: صدای سم اسب‌ها.

شاه عباسدونالد ترامپدلارایران
۳
۰
علی امیری‌فر
علی امیری‌فر
در چهارمین دهه‌ی زندگی. نوشتم، خیلی جاها نوشتم. ترجمه و چیزهای دیگه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید