
در بحثهای سالهای اخیر، اغلب شنیدیم که مردانگی سنتی تا چه اندازه میتونه «سمّی» باشه. این بین، خلأ یک الگوی جایگزین و مثبت احساس میشه؛ مدلی که به جای محکوم کردن، به مردان جوان یاد بده که چطور هویت جنسیتی خودشون رو به شکلی مثبت ابراز کنن؛ طوری که نهتنها به زندگی خودشون معنی ببخشن، که دیگران در کنارشون احساس مثبتی داشته باشن و در واقع دوستداشتنی باشن. اینطوری میشه چنین مردانگیای رو به عنوان یک نیروی مثبت تعریف کرد:
انصاف: در مردانگی مثبت، شما درک میکنید که حق کنترل یا دیکته کردن اقدامات همسر یا شریک زندگیتون رو ندارید. با وجود انصاف در رابطه، اعتماد و امنیت به وجود میاد که جلوی چیزی سهمی مثل حساد یا سلطهجویی گرفته میشه. در واقع همونطور که انتظار ندارید هر اقدامتون از سوی همسر یا پارتنر کنترل بشه، نگاهی مشابه داشته باشید به حقوق طرف مقابل.
محافظت بدون کنترل: نقش حمایتی، خصوصیت مردانگیه، اما نباید با کنترل اشتباه گرفته بشه. مراقبت در برابر آسیبهای بیرونی (طیفی از شنیدن توهین در خارج از خونه تا بیثباتی مالی) که اگه با محدود کردن استقلال همسر نباشه، عمیقترین نوع عشق به حساب میاد.
تامینکنندگی منعطف: مردان به نقش تامینکننده برای احساس ارزشمندی احتیاج دارن. این رو حتی زنهای مدرن هم نیاز دارن تا بدونن. حتی اگه زن به لحاظ مالی درآمد بیشتری داره، مرد میتونه اون ذهنیت رو انعطاف بده، برای مثال نقش مهمتری در چیزهایی مثل تعمیرات، ساختوساز یا مدیرت بحران رو برعهده بگیره - یا مسئول چیزی معنیدار در خونه مثل انجام کاغذبازیهای قانونی یا مدیریت مالی باشه.
توجه و همدلی: این هم میتونه بهعنوان یک خصوصیت مثبت گسترش داده بشه که بهعنوان یک مرد، یاد بگیریم که فعالانه گوش بدیم، درک کنیم و همدلی داشته باشیم؛ نه اینکه صرفاً راهکارهای ساده ارائه بدیم. وقتهای دیگهای برای دادن راهکاری فکرشده و مناسب پیدا میشه، اما گاهی فقط باید شنونده و همراه بود.
پذیرش این چهار اصل به مردان اجازه میده تا جایگاهی قدرتمند و اخلاقی در روابط پیدا کنن و در عین حال، مردانگی خودشون رو از خطر تبدیل شدن به یک نیروی سمی و کنترلگر دور نگه دارن. در نهایت میخوایم که دوست داشته بشیم و مورداحترام باشیم توسط شریک زندگیمون، نه اینکه تحمل بشیم؛ نه به عنوان عروسک جنسی، نه به عنوان بادیگارد، نه به عنوان ATM.