ویرگول
ورودثبت نام
علی امیری‌فر
علی امیری‌فردر چهارمین دهه‌ی زندگی. نوشتم، خیلی جاها نوشتم. ترجمه و چیزهای دیگه.
علی امیری‌فر
علی امیری‌فر
خواندن ۳ دقیقه·۶ ماه پیش

وقتی بدن فریاد می‌زند، اما مغز گوش نمی‌دهد

وقتی انگشت پات به جایی می‌خوره جیغ می‌زنی؟ نظرت در مورد ادامه‌ی یک بازی مهم با فک شکسته چیه؟

سلینا ریبیرو در گاردین مقاله‌ی مفصلی در مورد تحمل درد نوشته که من خلاصه‌ای ازش رو اینجا آوردم.

درک ما از درد، می‌تونه شخصی و پیچیده باشه. ما فکر می‌کنیم درد یک تجربه کاملاً فیزیکی و قابل اندازه‌گیریه. داستان‌هایی مثل جان ستلر، قهرمان راگبی از استرالیا، این تصور رو به چالش می‌کشه. ستلر در فینال سال 1970، سه دقیقه بعد از شروع بازی، فکش از سه جا شکست و خون فواره زد. با این حال، 77 دقیقه‌ی باقی‌مونده‌ی بازی رو ادامه داد و حتی سخنرانی پیروزی هم انجام داد. عکسa با پیراهن خونی و فک متلاشی، که روی دوش هم‌تیمی‌هاست، به نمادی از مقاومت در ورزش استرالیا تبدیل شده.

john sattler
john sattler

اما ماجرا فقط به ورزشکاران محدود نمیشه. چطور ممکن است یک نفر بعد از گاز گرفته شدن توسط کوسه، با آرامش تخته موج‌سواری رو به سمت ساحل هدایت کنه و بعداً حس دندان‌های کوسه روی بدنش را به یک تکان ساده تشبیه کنه؟ یا زنی که کیست تخمدانش ترکیده و شکمش پر از خون شده، اما تا شش ساعت بعد پشت میزش به کار ادامه میده؟ این‌ها سوالاتیه که ذهن دکتر لوریمر موزلی، استاد فیزیوتراپی و علوم اعصاب بالینی، رو درگیر کرد.

موزلی تعریف می‌کنه که یک بار در اورژانس، مردی رو دیده که یک چکش داخل گردنش فرو رفته بود؛ آرام و خونسرد وارد شد و حتی دسته‌ی چکش رو تو دستش نگه داشته بود. زانوی همین مَرد، لحظه‌ای بعد به یک میز چوبی خورد و مرد، از درد فریاد می‌زد. این اتفاق، موزلی رو به این نتیجه رسوند که درد، صرفاً یک سیگنال فیزیکی نیست. توضیح میده: درد احساسیه که به ما انگیزه میده تا از خودمون محافظت کنیم. درد یک سیستم محافظتی بسیار پیچیده و هوشمنده که مغز ما اون رو برای بقا ایجاد می‌کنه. در مواقع خطر شدید، مثلا در میدان جنگ یا حمله‌ی ناگهانی، مغز ممکنه سیگنال‌های درد رو موقتاً خاموش کنه تا فرد بتونه به سمت ایمنی فرار کنه.

این نگاه، متفاوت از چیزیه که ما فکر می‌کنیم؛ که باید رابطه‌ی مستقیمی بین شدت آسیب و میزان درد وجود داشته باشه. پروفسور مایکل نیکلاس از دانشگاه سیدنی با توضیح اینکه این تصور که شدت درد دقیقاً با شدت آسیب فیزیکی مرتبطه، معمولاً اشتباهه، اضافه می‌کنه که از زمان رنه دکارت، فیلسوف فرانسوی در قرن هفدهم، ذهن و بدن رو از هم جدا دونستیم و همین باعث شده هر گونه عامل روانی در درد رو نادیده بگیریم.

«مغز ما نقش اصلی رو در تجربه‌ی درد ایفا می‌کنه. البته که درد در سر شماست. در مغز شماست. این مغزه که تجربه رو ایجاد می‌کنه. همیشه همه‌چیز فیزیکی نیست». دکتر نیکلاس روی این موضوع تأکید داره. باورها، انتظارات و حتی تجربیات ما، همگی بر نحوه‌ی درک درد تأثیر دارن. مثلاً، اگر شما یک ویولونیست باشید، درد در دست غالب‌تان حین کار رو نادیده می‌گیرید. یا کشاورزانی که درد رو جزئی از کار خودشون می‌دونن، ممکنه دیرتر به دنبال درمان برن. حتی جنسیت هم نقش داره؛ تحقیقات علمی نشون میده که مردان آستانه درد بالاتری نسبت به زنان دارن که بخشی از مسئله بیولوژیکی و بخشی تربیتیه.

در نهایت، تحمل درد در هر فرد، ربط چندانی به سرسختی یا ضعف نداره؛ ما با یک سیستم پیچیده بیولوژیکی-روانی-اجتماعی تو مغز افراد روبرو هستیم. فهم این مسئله باعث میشه که نه‌تنها بتونیم درد رو بهتر درک کنیم، که راه‌های مؤثرتری برای مدیریتش پیدا کنیم.

دردرنه دکارتعلوم اعصابمغز
۲
۰
علی امیری‌فر
علی امیری‌فر
در چهارمین دهه‌ی زندگی. نوشتم، خیلی جاها نوشتم. ترجمه و چیزهای دیگه.
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید