شعر
📚کریان
"تلویزیون"
هست صفحهٔ رنگینت
قصههای بیقرار
پُر رقصِ واژههای بیزبان
چو جویبار گویای تصویر تو،سخن ز بودن و رفتن رفته
رهــا از تکلّف،شدهای یکـــسره گفتن
ای جادوی عصر جدید، ای همرازِ بیمثال
در جنگ رنگ و نـور
با صــدایی بیزوال میگویی از هیچ
همه چیـز را میسـرایی در بندِتیغ سانسور
دلخون و بینـوایی
ای همـراهِ همنشین
کیستی تو؟
ای مجاز آبی
آسمـان را میبَری در طلاطمِ اعـجاز دریـا ز چکچک دیدهات،غـرق شوق میشود
خورشیدِروشن، تار از فروغ تو میگـردد
پرنده شکنندهای
در مقابلِ بالوپَرَت احساس،بیپناه است
در قلبِ خانه ای
تو ای بابرق پـویـا
مـینوشی از دهان باد،عطـرِ هـوای دیـگـر را
ای نمادِ مدرنیّت
ای پیوسته، ای جـاوید
بر دیبای خانهها،نشستهای
همیشه امیـد
تنها میرقصی و میسازی پروازِاندیشـه
هم ژرفی،هم پُرحرف، هم اسرارآمیـز و ریـشه
کوه از قـدرت تو، شده مدهـوش
و حیران
گلهـا به بوی تو فـخـر میکنـند
،ای بیزبان ای جادوگر قصرهای بلند
بر روزگارِ غـرق بتابان نـور
بر دریـای خیالِ بیحـد و حـق
پس بباف تارِ خویش، بر پودِ جنگلِ ناممکن ا
ای توانایِ سخن، ای قصهگویِ نامُحکم
تو چشم و چراغ دنیای نو
در این قفسهای کهن
هم نقدِامروزی، هم قصیدهخوانی خوشفن
✍️فرید باقری کریانی
#سپید_ ٱزاد_ نوین
توضیح:
بی حد وحق:
یعنی فراسوی عالم مادیّت
یعنی بی کران،ژرف
🎍ٱزادنوین:رویش
🍀🍃🌱💐
───➺
↷
- ❉᭄͜͡ ╰───────────➺*