شعر📚کریانشعری زشرار وتب چشمان تو گویمٱتش زدو یکباره به یک تیر دلم راسوراخ نمود وزبرم مست وغزلخوانمدهوش برفت و ،نپرسید مشکلم را✍️فریدباقری کریانی
شعری از گرمای چشمان وشورلب حکایتها دارد🎍🍒