حقیقتا وقتی چند دقیقه قبل مثل هر شب طبق عادت سایت را باز کردم یک درصد هم گمون نمیکردم ویرگول برگشته باشه ولی در کمال تعجب برگشته بود .یک لحظه آنقدر ذوق کردم ولی در آن واحد همه اون چیز هایی که توی این سی و اندی روز تلنبار کرده بودم پس ذهنم تا اینجا بنویسم محو شدند .
نمیدونم چی باید بگم. دلم براتون تنگ شده بود برای نوشتن و خواندن اینجا .برای کامنت گذاشتن و گرفتن . و الان خوشحالم که سایت برگشته هر چند با محدودیت .
باید بگم عیدتون مبارک طبق روال هر سال ولی دلم نمیاد ، اصلا انگار عیدی اتفاق نیافتاده صرفا بهاری جای زمستان رو گرفته.پس به جای تبریک امیدوارم حالتون خوب باشه ،خودتون ،خانواده ها و عزیزانتون .
بگذریم ، این روزهای من غرق در کتاب های درسی و غیر درسی و آهنگ ها و نوشتن و نقاشی کشیدن گذشته ..
میخواستم اتاقم رو هم یکم خوشگل کنم ولی حوصله ام نکشید پس بیخیال شدم حداقل فعلا .یدونه کتاب غیر درسی خواندم از اول سال که به زودی درباره اش مینویسم .
دفتر خاطراتم هم حسابی به روز شده ولی قشنگ بیحوصلگی هام معلومه از صفحاتی که اغلب فقط چند خط بی نظم نوشته های پرت و پلا دارند.
یه نوشته گوگولی که شاید بشه گفت کارت پستال برای نازنین درست کرده بودم که به مناسبت عید بهش بدم ولی یادم رفته بود و دیروز اتفاقی لای دفترم دیدمش ، یه لحظه از این فراموشکاری خودم حرصم گرفت ولی خب هنوز هم بهاره و در اولین فرصت به دستش میرسونم ..

دیشب رفتم و ده دوازده تا کش موی جدید خریدم به همراه یک بسته گیره های رنگی رنگی ریز که اصلا کاربردی برای موهای من ندارند ولی خب خریدم و به زور بندشان کردم توی موهام :)
پریروز اکثر فامیلامون که از مشهد و تهران و قم واسه تعطیلات عید آمده بودند برگشتند و نگرانیش موند واسه ما که شاید این آخرین دیدار باشه ولی خب ، خدا بزرگه ..
دیگه نمیدونم چی بنویسم ، چشمام هم از کم خوابی داره بسته میشه و صبح زود هم قراره با سر و صدای مامانم که با داداش کوچیکم سر کلاس آنلاین کلنجار میره بیدار بشم :/

در آخر میدونم زیادی بی نظم و در هم شد شما به بزرگی خودتون ببخشید :)
و اینکه واقعا خوشحالم که دوباره اینجام ..
دوستتون دارم /حنانه
نوزدهم فروردین ۱۴۰۵
نوزدهم فروردین ۱۴۰۵