ویرگول
ورودثبت نام
Hananeh
Hananehحنانه ام . هجده سالمه نویسنده نیستم فقط نوشتن رو دوست دارم و هر از گاهی درباره چیز های مختلف می‌نویسم 🤍😁🪐
Hananeh
Hananeh
خواندن ۲ دقیقه·۵ ماه پیش

تَوَلُدَم

خب بلاخره هجده ساله شدم ..

رفتم و پست تولدم های فیلم رو خواندم و این سومین سالیه که اینجا می‌نویسم و حس حال آن موقع ها برام جالب بود .

یکم از خودم عکس گرفتم و بعد یه ویدیو که میخوام از این به بعد هر سال روز تولدم بگیرم سال ها بعد احتمالا خیلی جذاب میشه و امروز نتوانستم انجامش بدم چون اصلا توی خانه تنها نشدم و روم نمیشد جلوی مامانم بگیرم پس گذاشتم برای فردا 😂

رفتم آلبوم عکس های بچگیم رو دیدم و هر چی فکر میکنم باورم نمیشه چطور آنقدر زود هجده سال گذشته و یه چیز دیگه اینکه باورم نمیشه چطور چند روز پس نداشتم به خودکشی فکر میکردم درحالی که هنوز یه عالمه کار دارم برای انجام دادن .

آهنگ گوش کردم و فکر کردم و فکر کردم و نوشتم .

آرزوهام رو مرور کردم ،هدف هام رو ،علایقم رو و امید رو .

امید همان چیزی که خیلی ازش دور شده بودم خیلی زیاد و بزرگترین چیزی هم که باعث ناامیدی من شده بود اینستاگرام بود که با وجود علاقه خیلی زیادی که بهش دارم حذفش کردم امیدوارم دیگه وسوسه نشم برای برگشت به آن فضای مسموم.

و مهم ترین کاری که کردم و هنوز هم ادامه داره پاکسازی بود از پاکسازی موبایلم شروع کردم و فردا هم قراره اتاقم رو پاکسازی کنم یه عالمه وسایل اضافه دارم که باید بریزم دور یا حتی بدم به کسانی که بهش نیاز دارند.(احتمالا درباره اش جدا بنویسم.)

دیگه چی ؟ همین !

یه چیزی که واقعا من رو شگفت زده کرد این بود که مامانم به نتیجه کنکورم واکنش منفی نشون نداد. دیشب ساعت دو بود فکر کنم که آمد کنار تختم نشست و با هم حرف زدیم گفت اگه نشد عیب نداره یه بار دیگه تلاش کن اما اینبار صد خودت رو بزار . و من مونده بودم که واقعا این مامان منه؟ نمی‌دونم چیکار کنم اما حداقل یه ذره خیالم راحت شد که اگه میخوام پشت کنکور بمونم اون پشتمه ..

میدونید دارم به چه نتیجه ای میرسم ؟ اینکه هیچکس ،هیچکس توی این دنیا مثل خانواده تون شما رو دوست نداره حتی صمیمی ترین رفیق هاتون ،حتی اون کسی که در ظاهر قربون صدقه تون میره.

شاید مامانتون مثل مامان من تولدتون رو یادش بره اما وقتی از شدت ناامیدی نمی‌تونید از تخت خواب تون تکون بخورید اون هست ،حواسش هست .

اون لحظه ای که خودتون حالتون از خودتون به هم میخوره اون هست و دوستتون داره .

اون لحظه هایی که میخواهید همه چیز رو تموم کنید میگه مامان پاشو چایی تو بخور خدا بزرگه !

آره خلاصه همین دیگه ..

چقدر پرت و پلا نوشتم اما خب همین که نوشتم خوبه .

خیلی دوستتون دارم :))

۲۷/۵/۱۴۰۴ دوشنبه

تولد18
۲۷
۱۹
Hananeh
Hananeh
حنانه ام . هجده سالمه نویسنده نیستم فقط نوشتن رو دوست دارم و هر از گاهی درباره چیز های مختلف می‌نویسم 🤍😁🪐
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید