Hananeh
خواندن ۳ دقیقه·۴ روز پیش

سمفونی مردگان


این نوشته درباره کتابی هست که از خیلی ها تعریفش رو شنیدم و یه روز که توی کتابخونه دیدم نتوانستم در مقابل وسوسه های درونی ام مقاومت کنم و شروع به خواندنش کردم «سمفونی مردگان».

کتاب رو شروع کردم اما ناگهان با سردرگمی عجیبی مواجه شدم هرچه بیشتر می‌خواندم کمتر می‌فهمیدم اما ما امید نشدم و به علت تعریف و تمجید هایی که شنیده بودم گفتم نه الا و بلا من باید این شاهکار را تا آخر بخوانم پس ادامه دادم و کمی که جلو تر رفتم کم کم در جریان داستان قرار گرفتم و با آن همراه شدم .

داستان قصه زندگی پسری است به اسم آیدین و خانواده اش . این خانواده شش نفره هر کدام انسان های هستند با دنیا های متفاوت ،ارزو ها و اعتقادات متفاوت که از قضا در فضای متزلزل دوران خود گرفتار شده آند .

آیدین :شخصیت اصلی داستان و مورد علاقه من یه پسر که عاشق شعر و کتاب و ازادی هست ،کسی که از محدودیت های جامعه پدر سالار بیزار است و تقریبا تمام زندگی اش را در حال مبارزه و جنگیدن با این هاست . آیدین همیشه تمام سعی اش این بود که تسلیم زندگی ای که از قبل برایش تعیین شده بود نشود اما در نهایت از شدت درک نشدن و تنهایی منزوی شده و حتی از خانواده طرد میشود ...


اورهان : برادر آیدین و همان بچه حرف گوش کن و محبوب و مطیع خانواده که برخلاف آیدین تصمیم میگیرد محتاطانه تر عمل کند و ترجیح میدهد به جای جنگیدن برای تغییر جایگاه خود را در فضای موجود حفظ کند و رقابت سرسختانه ای با آیدین دارد .(من که اصلا ازش خوشم نمی آمد)


آیدا: خواهر آیدین و یک جور هایی جایگاه زنان را در آن جامعه نشان میدهد ..دختری که انگار اصلا بود یا نبودش در خانه احساس نمیشد و در برابر جامعه مرد سالار اغلب قربانی بود .. اما رابطه زیبای خواهر برادری او و آیدین یکی از زیباترین بخش های داستان بود به گونه ای که انگار در آن خانواده این خواهر و برادر فقط همدیگر را داشتند و بعد مرگ آیدا تاثیر خیلی زیادی روی احساسات آیدین میگذارد .


مادر: یه زن مثل اکثر زنانی که در همچین جامعه ای زندگی میکنند شخصیتی منفعل و مطیع که نقش یک میانجی بین فرزندان و پدرشان را دارد .

یک چیز دیگر اینکه به نظرم یکی از دلیل های دشمنی و کینه اورهان نسبت به آیدین تبعیضی بود که مادر بین آن ها به طور آشکار قائل میشد و اورهانی که در آن خانواده تنها مورد حمایت و علاقه پدر بود برای اینکه آن را از دست ندهد دست به هر کاری میزد .

و پدر خانواده : شخصیتی مستبد ، و سخت گیر که به هیچ وجه منعطف نبود و برای کوتاه نیامدن از خواسته های خودش حاضر شد فرزندش را طرد کند .


و تمام!

بزرگترین نقطه قوت این کتاب از نظر من شخصیت پردازی قوی بود ...شخصیت هایی که هیچ کدوم سفید یا سیاه مطلق نبودند ..هر کدوم خوبی ها و بدی های خاص خودشون رو داشتند درست مثل زندگی واقعی ما ...

در نهایت خوشحالم که این کتاب رو خواندم ارزشش رو داشت ..



که داند به جز ذات پروردگار که فردا چه بازی کند روزگار ??
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید