این نوشته درباره کتابی هست که از خیلی ها تعریفش رو شنیدم و یه روز که توی کتابخونه دیدم نتوانستم در مقابل وسوسه های درونی ام مقاومت کنم و شروع به خواندنش کردم «سمفونی مردگان».
کتاب رو شروع کردم اما ناگهان با سردرگمی عجیبی مواجه شدم هرچه بیشتر میخواندم کمتر میفهمیدم اما ما امید نشدم و به علت تعریف و تمجید هایی که شنیده بودم گفتم نه الا و بلا من باید این شاهکار را تا آخر بخوانم پس ادامه دادم و کمی که جلو تر رفتم کم کم در جریان داستان قرار گرفتم و با آن همراه شدم .
داستان قصه زندگی پسری است به اسم آیدین و خانواده اش . این خانواده شش نفره هر کدام انسان های هستند با دنیا های متفاوت ،ارزو ها و اعتقادات متفاوت که از قضا در فضای متزلزل دوران خود گرفتار شده آند .
آیدین :شخصیت اصلی داستان و مورد علاقه من یه پسر که عاشق شعر و کتاب و ازادی هست ،کسی که از محدودیت های جامعه پدر سالار بیزار است و تقریبا تمام زندگی اش را در حال مبارزه و جنگیدن با این هاست . آیدین همیشه تمام سعی اش این بود که تسلیم زندگی ای که از قبل برایش تعیین شده بود نشود اما در نهایت از شدت درک نشدن و تنهایی منزوی شده و حتی از خانواده طرد میشود ...
اورهان : برادر آیدین و همان بچه حرف گوش کن و محبوب و مطیع خانواده که برخلاف آیدین تصمیم میگیرد محتاطانه تر عمل کند و ترجیح میدهد به جای جنگیدن برای تغییر جایگاه خود را در فضای موجود حفظ کند و رقابت سرسختانه ای با آیدین دارد .(من که اصلا ازش خوشم نمی آمد)
آیدا: خواهر آیدین و یک جور هایی جایگاه زنان را در آن جامعه نشان میدهد ..دختری که انگار اصلا بود یا نبودش در خانه احساس نمیشد و در برابر جامعه مرد سالار اغلب قربانی بود .. اما رابطه زیبای خواهر برادری او و آیدین یکی از زیباترین بخش های داستان بود به گونه ای که انگار در آن خانواده این خواهر و برادر فقط همدیگر را داشتند و بعد مرگ آیدا تاثیر خیلی زیادی روی احساسات آیدین میگذارد .
مادر: یه زن مثل اکثر زنانی که در همچین جامعه ای زندگی میکنند شخصیتی منفعل و مطیع که نقش یک میانجی بین فرزندان و پدرشان را دارد .
یک چیز دیگر اینکه به نظرم یکی از دلیل های دشمنی و کینه اورهان نسبت به آیدین تبعیضی بود که مادر بین آن ها به طور آشکار قائل میشد و اورهانی که در آن خانواده تنها مورد حمایت و علاقه پدر بود برای اینکه آن را از دست ندهد دست به هر کاری میزد .
و پدر خانواده : شخصیتی مستبد ، و سخت گیر که به هیچ وجه منعطف نبود و برای کوتاه نیامدن از خواسته های خودش حاضر شد فرزندش را طرد کند .
و تمام!
بزرگترین نقطه قوت این کتاب از نظر من شخصیت پردازی قوی بود ...شخصیت هایی که هیچ کدوم سفید یا سیاه مطلق نبودند ..هر کدوم خوبی ها و بدی های خاص خودشون رو داشتند درست مثل زندگی واقعی ما ...
در نهایت خوشحالم که این کتاب رو خواندم ارزشش رو داشت ..