الان وضعیتی نیست که کسی حس کنه امیدی هست
هست، ولی اونقدر پیچ و خم براش گذاشتن که حس میکنی نیست.
من تا الان فقط تلاش کردم زنده بمونم. اونقدر توی این بقا دور خودم چرخیدم که حسرت یه روز بدون دغدغه زندگی کردن توی دلم مونده؛ یه روز فقط..
نمیگم مشکلات من زیاده چون نیست، اما مشکلاتم به هم وصلن و همشون با هم سرم آوار میشن
این اذیتم میکنه
آدما دیگه حوصلهٔ شنیدن غرغرای بقیه رو ندارن. این متن رو احتمالا تا ۲۰۰ سال دیگه کسی نگاهش هم نمیکنه
حرف خاصی برای گفتن ندارم؛ شاید یه روز از وصیتنامهم براتون نوشتم.
