ویرگول
ورودثبت نام
نجوا
نجواStudents for always
نجوا
نجوا
خواندن ۱ دقیقه·۵ روز پیش

جرعه ای از کتاب

تولد در سرزمین مارادونا

آرام شدم چون فهمیدم الان در جایی هستم که خیلی از مردم دنیا ماندن در اینجا را از کل دنیا بهتر میدانند برایم یادآوری شد یک ماورایی وجود دارد که لذتش بیشتر از همه مادیات است زندگی و حیاتی بهتر از حیات های حیوانی من تجربه کرده بودم که خدا و معنویت در آرژانتین فقط نظریه پردازی است و حتی شنیدن اذان را توی فیلمها دیده بودم اما آن لحظه که اذان مغرب را گفتند خودم را وسط فیلم دیدم من الان بازیگر همان فیلمی بودم که داشت نام خدا را بی ترس و خجالت از هیچ کسی پخش میکرد

آن قدر شور و هیجان پیدا کردم که انگار همین حالا با عرشیان ملاقات کرده ام. توی خودم نمیگنجیدم رفتم سمت حیاط مسجد حاج احمد پا تند کرد سمتم. پرسید میخوای بری خونه؟ گفتم نه میخوام یه بار دیگه وضو بگیرم نشستم سر حوض اولین مشت آب را که به صورتم زدم سرم را بالا کردم و گفتم: خدایا من تا حالا خیلی چیزها از تو و دین اسلام شنیده بودم اما امشب احساس کردم خودت اومدی به استقبالم امشب بابت همه کارهای زشتی که کردم و همه واجباتی که انجام ندادم توبه میکنم

وضویم را کامل کردم و رفتم توی مسجد شانه به شانه بقیه ایستادم نماز.

دنیامسجدکتابزندگیآرژانتین
۱
۰
نجوا
نجوا
Students for always
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید