روزی خواهد رسید که تلفن همراهمان را برمیداریم، بیهدف صفحه را بالا و پایین میکنیم و ناگهان انگشتمان روی نامی مکث میکند که سالها تکیهگاه قلبمان بوده است: پدر.
نامی ساده، اما سنگینتر از تمام دنیا.
روز پدر نزدیک است؛ روزی که همه با لبخند، با هدیه، با پیامهای کوتاه و عکسهای قدیمی سعی میکنند بگویند: "دوستت دارم". اما حقیقت این است که پدرها به پیامهای مناسبتی دل نمیبندند؛ پدرها به بودن دل میبندند. به همان تماسهای کوتاهِ «رسیدی؟»، به همان «مواظب خودت باش»، به همان سکوتی که پشتش هزار نگرانی پنهان است.

پدرها همیشه قهرماناند، اما نه از آن قهرمانهایی که شنل دارند.
قهرمانهایی با دستهای ترکخورده، با شانههای خسته، با قلبی که هرگز اجازه نمیدهد خستگی شان را ببینی.
اما تلخترین حقیقت زندگی این است:
هر کسی، روزی مجبور خواهد شد شماره تلفن پدرش را برای همیشه از موبایلش حذف کند.
روزی میرسد که دیگر تماس گرفتن فایدهای ندارد.
روزی که گوشی زنگ نمیخورد، چون آن سوی خط، کسی نیست که بگوید "الو بابا".
روزی که دلت میخواهد فقط یک بار دیگر صدایش را بشنوی، حتی اگر تکراری بپرسد: "غذا خوردی؟"
آن روز، حذف کردن شماره پدر فقط پاک کردن یک اسم نیست؛
پاک کردن تکیهگاهیست که سالها بیصدا پشتت ایستاده بود.
پاک کردن خاطراتیست که با هر زنگ تلفن زنده میشدند.
پاک کردن کسیست که همیشه پاسخگو بود… حتی وقتی خودش هزار درد داشت.
پدرها همیشه پاسخ میدهند.
در شلوغی، در خستگی، در بیحوصلگی، حتی وقتی خودشان به کسی نیاز دارند.
و ما… چقدر راحت تماسشان را رد میکنیم.
چقدر راحت میگوییم "بعداً زنگ میزنم".
غافل از اینکه یک "بعداً" ممکن است هرگز نرسد.
قدر پدر را باید قبل از دلتنگی دانست.
قبل از قاب عکس.
قبل از صدایی که فقط در خاطرهها زنده است.
اگر هنوز میتوانی تماس بگیری، تماس بگیر.
اگر هنوز میتوانی بگویی "دوستت دارم"، بگو.
اگر هنوز میتوانی کنارش بنشینی، بنشین.
چون روزی خواهد رسید که دلت میخواهد همه دنیا را بدهی، فقط برای یک تماس پاسخدادهشده.
روز پدر فقط یک روز نیست؛
یادآوری این حقیقت است که پدرها ماندگار نیستند، اما جای خالیشان برای همیشه میماند.
تا وقتی صدایی هست که جواب میدهد:
"الو بابا"
زندگی هنوز مهربان است…
حمید رهام