رویای پرواز داشتی
آسمان شدم
همه جان آبی شدم
به پهنای دوست داشتنت خود را کشاندم و
دیدم،
بیپایان شدم
تا هر جا روی
بالاسرت باشم
تا که یک روز دیدم
غرق شدن سفیدهی چشمانت را
در آبی،
اما نه آبیِ آسمان
بلکه
برای دیدن شُرشُر آبی
در آن پایین پایین
میان سنگلاخی
سپس ماهی شدی
و
رفتی
رفتی