ویرگول
ورودثبت نام
کیان
کیان
کیان
کیان
خواندن ۱ دقیقه·۲ ماه پیش

«سکوتِ وحشت»

شب،

با چشمانی، از حدقه بیرون‌زده و

تشنه‌ی حادثه

خیره گشته.

سکوتی،

آمیخته به بویِ هَوار

با نگاهی، به یقینِ پیشامدی ناگوار

قدم برمی‌دارد.

ناگهان...

درخت‌ها و علف‌ها زنده شدند،

گلها شکفتند و

چشمه‌ها جاری گشتند.

از جنگل و کوه و بیابان

هزاران جفت چشمِ سفید و درخشان،

در عطشِ جشنواره‌یِ ترس،

به شهر خیره گشتند.

وانگه‌...

خروس‌ها خواندند،

سارها جیغ کشیدند،

سگ‌ها و گربه‌ها مویه کردند،

مساجد بانگ برآوردند و

کوبشِ سُمِ مرگ و وحشت،

هر، آن

تندتر و تندتر

خیزها را،

از زمین جدا می‌کرد.

و فقط

انتظار انتظار انتظار...

۱
۰
کیان
کیان
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید