
دوستم؟ اولین کسی که خودم پیش قدم شدم برای دوست شدن باهاش محدثه بود. نمیدونم چرا ولی نظرم و به خودش جلب کرد. شخصیتش شبیهم ولی رفتارمون تضاد هم.
باهاش احساس نزدیکی میکنم و در عین حال دوری. یسری از کارهاش برام به طور کامل غیر منطقیه و اون هم در نظرش منم اینطورم. همیشه شنوندش بودم و با پیامهای زیاد و پشت سرهم یا حرف زدن های زیاد باعث مزاحمت و خستگیش شدم در حالی که اون نه حرف زیادی داشت نه پیام زیادی. منی که ساکت بودم و کم حرف تازه فهمیده بودم اولین دوست صمیمیم را پیدا کرده بودم که اینجوری حرف میزدم. مدرسه همیشه روزه ی سکوت و آرامی داشتم تا با اون دوست شدم و هیجان درونم و به مدرسه آورد. من ببیزار از ارتباط با آدما بودم و به خصوص افراد مدرسه ولی اون انگار یکسری از موانع را برام برداشت. دلداریم میداد. همیشه کمکم میکرد. درباره ی علاقه مندی هامون حرف میزدیم. کشته و مرده ی کتاب هری پاتر بود و همیشه ازش حرف میزد. بهم خوش میگذشت. گاهی خودمو کوچکتر از اون میدیدم. الآنم که همواره احساس میکنم دوستیمون واقعیت نداره. انگار در حد دوستی با یکدیگر نبودیم. نمیدونم. من هیچوقت آگاهی ندارم از این چیز. محدثه خوشگله. استعداد های زیادی داره. و یه ذره کم اعصابه. یسری چیزا که در موردش حرصیم میکنه اینه که حس میکنه تا حالا هیچکی درکش نکرده و چیزی ازش نمیدونه. اما من میدونم. من درکش کردم. من از جز به کل رسیدم. یه چیز دیگه اینکه شنونده ی خوبی برای آدمی مثل من نیست. و همچنین گاهی براش عجیب و غریب میشم و این کاملا عادیه.
محدثه به عنوان دوست صمیمیم نه!
در مقام اجیم و خواهرم دوست دارم!
امیدوارم خواهریمون زمانی بهم نخوره مثل تمام دوستی های دیگه و خواهری های دیگه!
اجی یه معذرت خواهی بهت بدهکارم:)
معذرت میخوام از اینکه همیشه باعث مزاحمتت میشم و اذیتت میکنم با لوس بازی هام و توقعی که دارم. معذرت میخوام از تمام کارهایی که موجب ناراحتیت شده....!
جمله ی معروفش اینه:
میگه: توی دعوا طرفت رو تحریک کن که بهت بزنه و بعد هرچقدر میخوای بهش بزن خب اینم خودش یه راه حله😁😁 (بیشتر اوقات توی دعواهاش برندس)
