کشور پر شده از هرج و مرج. همه حالشون بده و نگرانن. اطرافیانم، کاربرای ویرگول ، جمعیت کشور، خانوادم و.......
و من؟ نمیدونم گیر افتادم یا آزاد شدم؟ حالم خوب نیست و از یه طرف دیگه نگرانم زیاد حرف بزنم یا رفتار بدی نشون بدم که دیگران هم ناراحت کنم با حال خودم.
نمیدونم در مقابل این اتفاقات و رفتار های بقیه باید چه واکنشی نشون بدم و چه احساسی داشته باشم.
فکر کنم زمان خوبی بود برای به پایان رسیدن امیدم ، آرزو ها و رویاهام. دیگه احساس میکنم بود و نبودم هیچ فرقی نداره. دیگه ارزشی ندارم. دیگه کاری ازم بر نمیاد شدم یه بی عرضه. انگار یه لکه اسید اضافه شدم.
همیشه دوست داشتم توجه بهم باشه ولی نه زیاد مثل خانواده. ولی وقتی الان توجهشان و میبینم و میدونم دلیلش چیه دیگه .......
امیدوارم همگی حالتون خوب باشه. امیدوارم به زودی تمام این هرج و مرج تموم بشه. امیدوارم تمام این استرس ها تموم بشه. امیدوارم این کشور باقی بمونه. امیدوارم به جوانان و بچه ها آسیب نرسه.
ازتون خواهشمندم لطفاً مراقب خودتون باشید.