ویرگول
ورودثبت نام
احساسات بر روی کاغذ
احساسات بر روی کاغذحرف هایی که نیاز داشتن شنیده شوند و خوانده دوست دارم بنویسم از زیبایی های جهان و انسان هایش . از رویاها و خیال پردازی هایم .
احساسات بر روی کاغذ
احساسات بر روی کاغذ
خواندن ۱ دقیقه·۶ روز پیش

چرا؟

اوه. خوابم نمیبرهههههه.

خسته شدم از همه چی.

امروز یکیو دیدم که هر بیماری که فکرشو کنی داشت. در کنارش هم فلج بود و نابینا. وقتی داشت از دستاورد هاش می‌گفت و امیدی که به زندگی داشت با خودم فکر کردم برای چی باید اینقدر برای زندگی کردن تلاش کنه؟ در آخر چه زندگی ای میشه؟ اصلا این امید به زندگیش از کجا میاد؟ پس منی که اصلا همه چیزو کنار گذاشتم تا هرچی میخواد بشه و تموم بشه چرا اینجوریم؟ اصلا این چه قاعده ایه؟ چرا اصلا قابل درک نیست؟ حتی الآنم توجه ندارم دارم چی می‌نویسم.

به مدت دوماه فقط باید از هرچیزی که اتفاق میوفته برای روان پزشکم بنویسم. چیزی که توش واردم ولی نمی‌دونم از بین این همه اتفاق چجوری بنویسم. چرا حالا که باید. براش بنویسم انگار دیگه مثل قبل نمیتونم حرفام و بیارم روی کاغذ؟

چرا جدیدا احساساتم کار نمیکنن؟ چرا منطق و مغزم منو به عهده گرفتن؟ چرا دیگه نمیتونم جلوشو بگیرم و با احساساتم غریبگی میکنم؟

چرا اینقدر سوال به دفعه پیش اومد؟ چرا مهربونی کردنشون باهام فقط لحضه ای و مودیه؟ چرا یسریشون فقط زمانی که ناراحتم باهام مهربونن؟ چرا همشون مزاحمن؟

کاش یه ستاره توی آسمون می‌بودم. یه ستاره ی تماشا گر . یه ستاره ی امید. یه ستاره ی نورانی.

دلم میخواد یه دوست واقعی داشته باشم. می‌خوام الکی تحت تأثیرش قرار نگرفته باشم و لحضه ای باشه.

چرا کتاب باید اینقدر گرون بشه؟ من کتاب میخواممممم.

زندگیامیدکتاب
۱۸
۱۱
احساسات بر روی کاغذ
احساسات بر روی کاغذ
حرف هایی که نیاز داشتن شنیده شوند و خوانده دوست دارم بنویسم از زیبایی های جهان و انسان هایش . از رویاها و خیال پردازی هایم .
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید