
مستندی میدیدم.
از حق نگذرم مستند جالبی بود و با اینکه هیچ ربطی به وضعیت فعلی و آینده ما نداره، تصمیم گرفتم متن یه قسمتهایی از مستند رو که از سایتی برداشتم فعلا در سه فراز باهاتون به اشتراک بذارم. دوست داشتم ویدیو آپلود کنم ولی یه ذره وضعیت اینترنت ماقبل تاریخی که داریم برای انتشار عکس و ویدیو مناسب نیست.
فراز اول:
سال ها ازاین نبرد طاقت فرسا میگذرد. نبردی که به جنگ سرد معروف شده، ولی سرمای آن بیش از همه زندگی مردم شوروی را منجمد کرده است.
سال ها بودجهای که باید صرف زندگی مردم شود، خرج جنگیدن در کشورهای دیگر، کمک به مخالفان آمریکا، ساخت سلاح و همینطور نمایش اقتدار نیروهای نظامی میشود. رژه اقتداری که برای مردم هم تا صف پشت در فروشگاهها ادامه پیدا میکند.
این اوضاع در حالی به وجود آمده که شوروی روی اقیانوسی از نفت وگاز شناور است.
اما از این منبع، به جای ثروت بیشتر فقط حسرت بیشتر نصیب مردم میشود؛ به خصوص وقتی آنها زندگی خود را با زندگی مردم کشورهای پیشرفته مقایسه میکنند.
این مقایسه در شوروی یک نماد بارز داشت: لادا یا به قول مردم ژیگولی. مردم برای خرید حق انتخاب گستردهای داشتند. ژیگولی در رنگهای مختلف. خودرویی با امکانات شگفت انگیز. قیمت یکی از این ها معادل بود با کل حقوق چهار سال یک کارگر. همین معادله در آمریکا جواب دیگری داشت: پورشه 944
داستان فقط منحصر به لادا نیست. خانه های مردم هم بیشتر شبیه به یک قوطی کبریت در ابعاد بزرگتر هستند. قوطیهایی که تا چشم کار میکند کنار هم قرار گرفتهاند.
سفر به خارج از شوروی توسط دولت محدود شده. اما فیلم ها درهای بسته به زندگی امریکایی را به روی مردم باز میکند.
فراز دوم:
شرایط میتواند خیلی بهتر از اینها باشد. اگر مسئولان با دنیا آشتی کنند، امکان استفاده از وام صندوقهای بین المللی، تبادلات علمی وتجاری بزرگ و سرمایه گذاریهای خارجی ممکن میشود؛ ولی به این شرط که دنیا مطمئن شود این کمکها صرف رفاه مردم شوروی میشود نه ماجراجوییهای نظامی بیشتر.
از سی سال پیش که استالین، دومین رئیس دولت شوروی برای همیشه از کاخ کرملین به یک محفظهی شیشهای کوچ کرد، سیاست مداران شوروی کم کم به دودسته تقسیم شدند.
دسته اول: کمونیستها که همچنان متعقد به اصول اولیه انقلاب و مبارزه باآمریکا هستند.
و
دسته دوم: رفرمیستها یا اصلاح طلبها که خواستار تغییر در این اصولاند و شعار دادن بیهوده و دشمن تراشی در دنیا مخالفاند. آنها میخواهند با دنیا آشتی کنند. از نظر آنها بهتر است مسئولان شوروی به فکر زندانی که برای مردم درست کردهاند باشند تا آزادی کشورهای دیگر از دست آمریکا.
کمونیست ها که اکثر مناصب دولتی را در اختیارخودشان گرفتهاند به اصلاح طلبان اجازه فعالیت آزاد نمیدهند. البته هر چند کمونیستها دهانها را بستهاند ولی گوشها تیزتر شدهاند.
رادیوهای غیر حکومتی خارج از شوروی اطلاعاتی به مردم میدهند که به کلی در رسانه های داخلی سانسور می شوند.
رادیوهایی که رفته رفته امواجشان قویتر از پارازیتهای شوروی شده است. این ها میل به تغییر را در مردم روز به روز زیادتر میکند.

فراز سوم:
{لهستان، دهه 80 میلادی}
مردم در اعتراض به وضع موجود به خیابانها میریزند.
حکومت برای اینکه ارتباط مخالفین را با هم قطع کند، یکباره سه ونیم میلیون تلفن را از کار میاندازد.
البته بر خلاف جو سازیهای رسانهای دشمنان شوروی، حکومت لهستان برخورد خوبی با مخالفین دارد. برای آنها به صورت مجانی آب و غذا و دفاتر کار بزرگی فراهم کرده تا بتوانند با خیال راحت با هم جلسات طولانی داشته باشند.
این اتفاقات بدبینی مردم را نسبت به دولت بیشتر میکند. کشور در یک پیچ بسیار حساس تاریخی قرار دارد.
آشوب، نارضایتی و درخواست تغییرات واقعی
ازطرف دیگر چرنینکو رئیس دولت 74 ساله شوروی، حال روز خوبی ندارد و از حالا اعضای حزب کمونیست باید به فکر جانشینی برای او باشند. کار پیچیدهای که تا به حال اینقدر حکومت را به دردسر نینداخته است. مردم میخواهند این بار یه فرد متفاوت را در قامت کشورشان ببینند. طولی نمیکشد که چرنینکو از دنیا میرود و یک رهبر متفاوت جانشین او میشود.
سالها مردم شوروی باید جلوی رهبران این کشور میایستادند تا دستی برایشان تکان داده شود. ولی حالا این گورباچف است که دستش را به سوی مردم دراز میکند.
[ادامه دارد ...]