غر

مدام در حال غر زدن به جان دنیا هستم ،گاهی به خودم حق میدهم و گاهی از خودم می پرسم این غر زدن ها چه نتیجه ای دارد جز این که حالم را بدتر کند .در این دنیا که گویی هیچ چیزش دست آدم نیست و یک جورهایی به قول خیام (ما لعبتکانیم و فلک لعبت باز )مدام فکر میکنم چطور زندگی کنم و تمام عمر در فکر چگونه زیستن میگذرد نه زیستن.