هر کسی یه جور با کتاب و کتابخوانی آشنا میشه من اولین بار این طور آشنا شدم
تو مسجد ده ما یه گنجه مانندی وجود داشت که تو اون یه سری کتاب اهدایی از امام جمعه شهرمون توش بود و من کتاب هارو دیدم و به پدربزرگم جریان رو گفتم اونم که انگار گل از گلش شکفت پیشنهاد داد که من اون کتاب ها رو برای خوندن به خونه ش ببرم و من یکی یکی کتاب ها رو بردم و تو خونه پدر بزرگ برای اون و مادربزرگم خوندم هر چند که موقع خوندن بابا بزرگ همش چرت میزد و من وقتی بهش میگفتم اون انکار میکرد ولی برای من شروع خوبی بود و از اون جا عادت به کتاب و کتاب خوندن تا حالا تو سر من رفته و رهام نکرده

بابا بزرگ دمت گرم ❤️❤️❤️📖📖📖