ویرگول
ورودثبت نام
Goli
Goliهرروز در تکاپو به سر می برم، تا شاید روزی زیر آسمان نیلی پیدایش کنم...
Goli
Goli
خواندن ۱ دقیقه·۱ سال پیش

جایی میان این و آن


نیمه شب نیست، انگار پاره ای ز روز است

همانقدر داغ، همانقدر پر هیاهو

اما چه شد؟ چه شد که آرامش در میان صدا گم شد؟

چه شد که آسمان پر ستاره ی شب، خاموش شد؟

من میدانم، توهم میدانی

غریب نیست، عجیب و بیگانه نیست

نه

این دل های ماست که از هم دور شد

این روح ما بود که به جای آسمان هفت رنگ

رفت در زیر زمین ، در عمق سنگ

و من، و تو به انتخابمان پایبند

با لجبازی و فکر های بی درنگ

پا به جهانی دیگر گذاشتیم، با ذهن شلوغ

در ابتدای راه نه تو پیشرو بودی و نه من

زمانه مرا به ساعت نخستین پرت کرد

که کنون بنویسم

از رنجِ بلبلِ اسیرِ بغضِ شب

و سرنوشت ، تورا عجیب نوشت

پر ز امید و خالی از عشق

خالی از مهر پاک

قابل مقایسه نیست جهانمان

من در جنگل راز ها و بوی چوب

تو در قله ی قاف، محو غروب

برایم غریب است نجوای صدایت

و برایت دردناک همچون خون های پایمال

در نهایت دست در دست خواهیم مرد

نه اینجا و، نه آنجا

جایی میان این و آن

اما نه این، اما نه آن

شاید بهشت، شاید بهار

شاید جهنم، یا که باغ

خوب میدانم کجاست

جایی میان من و تو

در عمق آب، سقف جهان

دگر برایمان درد معنایی نخواهد داشت

در زمانی نا کجا، امروز یا که فردا

شایدم دیروز، ذره ای از گرد دلهره های باد

و من میدانم کجاست

با من بیا

همانجایی که پایان ستاره هاست

خورشید و ماه

سفید در کنار سیاه

پایان راه...

به نیت شعر نو ننوشتمش، شاید بهش بگیم سجع بهتره ولی موقع نوشتنش احساس راحتی میکردم، بهتر بگم موقع نوشتنش جایی میان این و آن بود روحم!
به نیت شعر نو ننوشتمش، شاید بهش بگیم سجع بهتره ولی موقع نوشتنش احساس راحتی میکردم، بهتر بگم موقع نوشتنش جایی میان این و آن بود روحم!

.

پ.ن: یکبار از پایین به بالا بخونید✨️!



دلنوشتهحال خوبتو با من تقسیم کنروحزندگیحقیقت
۲۲
۲۲
Goli
Goli
هرروز در تکاپو به سر می برم، تا شاید روزی زیر آسمان نیلی پیدایش کنم...
شاید از این پست‌ها خوشتان بیاید