
«دکتر بهروز یاسمی»برای همهی ما نامی آشناست؛ برای هر اهل دلی که روزی دل به دریای عشق زده و نگاهی از نخ و ابریشم را در دفتر خاطرات خود دارد. نامی آشناست برای آنانی که این سالها به عنوان مخاطبان عمومی فرهنگ و ادبیات کوردی، «آن الفبای دبستانی دلخواه» را مزمزه می کنند و شعرهایش را که عطر جغرافیای کوردی دارد، به دلهای بسیاری راه یافته است. یاسمی نامی آشناست برای آنانی که می دانند که او برای گذر از دشواریهای جامعه، هزینه داده و زندان رفته است. و نامی آشناتر است برای آنانی که در طول سه دهه ادبیات زاگرسی را به شکلی تخصصی تر دنبال می کنند و دفتر غزل هایش را در گوشهی کتابخانه هایشان دارند. هر شاعری کافی است یکی از شعرهایش به قولی «بگیرد» و در دل یک نسل جا خوش کند. او با مثنوی :«ای نگاهت نخی از مخمل و ابریشم...» چنین جایگاهی را به دست آورد. اما با ورود دیرهنگامش به جغرافیای کوردی جنوبی هم توانست مخاطبان اهل دل بسیاری را صید کند. این سالها همین استقبال متفاوت مخاطب، سکوی دیگری را برای قامت افراشتنش مهیا کرده است. این بار در عرصهی زبان کوردی و گویش کلهری!. با او به گفتگو نشستهایم. او در این گفتگو که به شیوه ای سنتی و با ارسال چند پرسش انجام شده، نگاه و دغدغههایش را بر ما نوشته است و پیش روی شما مخاطبان گرامی قرار گرفته است:
نزدیک به چهل سال است که جریانات نوگرایی در ادبیات کوردی جنوبی شروع شده و اکنون به دوران ثبات رسیدهایم. در یک نگاه منتقدانه، این دوران را چگونه میبینید؟
از ادبیات کوردی این روزگار متاسفانه من فقط شعرش را دنبال کردهام؛ چون در رشتهها و قالبهای دیگر ادبی یا نمونه قابل توجهی وجود نداشته یا من کاهلی کرده و ندیده ام پس فقط می توانم در خصوص این شاخه ادبی حرف بزنم و آن هم بیشتر در قالب های وزن دار و قافیه دار یا با سابقه شعر کوردی که به گمانم می شود در اعتبار و ارزششان به این بیت حافظ اشاره کرد که:
طی مکان ببین و زمان در سلوک شعر/ کاین طفل یک شنبه ره صد ساله می رود
و به راستی هم که حیرت آور است سیر پیشرفت و تکامل زبان شعر در فرم و محتوی و در طول یا عرض این ۲۰ تا ۲۵ سال (به باور من میل به نوجویی و نوگویی در ۲۵ سال منتهی به زمان حال در شاعران آن خطه به وجود آمد نه در ۴۰ سال اخیر یعنی بی فاصله بعد از انقلاب) در حالی که تلاش برای گذشتن و پشت سرگذاشتن زبان شعر کلاسیک در زبان فارسی از اول قرن گذشته یا حتی قبل از آن یعنی از دوران مشروطه شروع شد. با این تفاوت که شعر کوردی این منطقه شاعر سرآمد هنجار شکن و انقلابی که الگو یا راهنمای شاعران جوان باشد نداشته است و یک حرکت جمعی، غریزی و خودجوش بوده و همین اهمیت آن را بیشتر می کند شاید به این دلیل که وارثان و متعصبان ادبیات پیشین نخواستند یا نتوانستند یا نبودند که در مقابل این سیل سد بزنند و صف بکشند.
اما در این که این زبان به قول شما به ثبات رسیده باشد من تردید جدی دارم چون زبان کوردی هنوز ظرفیت ها و امکانات کشف نشده بسیاری دارد که تجربه نشده و در عالم شعر وارد نشده است هنوز جا دارد که شعر در این زبان عمیق شود و ریشه بدواند کارهایی که در این چند سال صورت گرفته علیرغم اهمیت فراوانشان هنوز در سطح زبان باقی مانده اند هم در سطح واژگانی هم در سطح آوایی و هم در سطح نحوی و دستوری به همین دلیل شما نمی توانید شاعران را در گروه جریان و سبک جداگانه ای دسته بندی کنید فقط می توانید آن ها را با هم مقایسه کنید و مثلا بگویید: فلان شاعر شعرش خوب است یا بد است محکم است یا سست یا دیگری شعرش عاطفی و صمیمی است و آن دیگر اصیل یا اجتماعی و از این نوع خصوصیات کلی ولی رفتار او با زبان و استفاده از امکانات و تشریفات زبان کوردی چگونه است یا توجهش به ترادفات و مفردات یا مناسبات آوایی و موسیقایی زبان از کدام سمت و سوست که او را از شاعران دیگر متمایز می کند و او را صاحب سبکی می کند که دیگران را هم به این سمت و سو می کشاند و جریان راه می اندازد نیست
اما در حوزهی ادبیات داستانی آثار قابل توجهی خلق شده و حتی می توانند با آثار موفق زبانهای دیگر رقابت کنند. حال اگر تنها به جریانات شعری بپردازیم و بخواهید چنین جریاناتی را در دو حوزهی کلاسیک و آزاد، آسیب شناسی کنید، کدام کاستیها را پیش روی مخاطب، برجسته خواهید کرد؟
به عقیدهی من کاستیهای شعر آزاد به مراتب بیشتر است. اگر بخواهیم آن را با شعر آزاد در زبان فارسی مقایسه کنیم، شعر آزاد کوردیِ ما الان در دوران نیمای زندهی شعر فارسی است. یعنی دهههای ۲۰ و ۳۰ و این چندان عجیب نیست. چون شعر فارسی در آن دوره از چند مرحله و مرتبه و گردنه سخت گذشت تا آزاد شود!. کافی است به نمونهها و نوشتهها و جنگها و جدلهای آن دوره نگاه کنید تا ببینید چه هزینههای گزافی بابت این آزادی پرداخت شده است. نه تنها در شعر و زبان فارسی، که قبل از آن در دیگر کشورها و دیگر زبان ها هم این گذر و گذار خونین برای رد شدن از تونل تنگ سنت به زبان آزاد و آوانگارد وجود داشته است.
برای این که خیلی دور نرویم، کافی است ۶۰-۵۰ سال برگردید و بروید و نگاه کنید به جریان شعر نو در کردستان عراق و ببینید که چگونه تحت تاثیر جریان نوجوی شعر عرب و نمایندگان شاخصش مثل نزار قبانی و بدشاکرالسیاب و ناظم الملائکه از یک طرف و از طرف دیگر جریان شعر نیمایی در ایران و البته تفکرات سوسیالیستی در آن منطقه توسط گوران، عبدالله پشیو، شیرکو بیکس و رفیق هملت شروع و تثبیت شد. اما چرا این جریان در کردستان ایران اتفاق نیفتاد دلایل دیگری دارد که باید در جای دیگر و فرصتی دیگر به آن پرداخت ولی در اینجا همین قدر میتوان گفت که نقش آموزش رسمی زبان در اربیل و سلیمانه را نمیتوان نادیده انگاشت.
خلاصه در این شاخه از شعر -برخلاف شاخه موزون -نیاز به تبیین تئوریک به همراه پیشنهاد تالی و نمونه بسیار بیشتر است. همچنین آمادگی جامعه هدف و مخاطب عام برای پذیرش آن، یعنی شاعران و منتقدان ضمن تجربه اندوزی و پیشنهاد شکل و فرم، همزمان باید ذهن مخاطب و سلیقه مردم و ذائقه عمومی-که سخت به شعر موزون و مقفی وابسته است-را هم با ایده پردازی آماده کنند تغییر دهند و ارتقا بخشند؛ کاری که هنوز در مراحل ابتدایی است...
امروزه دو نگاه عمده در فضای فرهنگی کوردی در چنین جغرافیایی در حال ترسیم آیندهی زبان و فرهنگ کوردی است. عدهای معتقدند که دیگر دوران اولویتبخشی به شعر به پایان رسیده و بایستی با گذر از شعر و ادبیات، به دنبال رهیافتهای تازه تری در سایر علوم (تولید متون کوردی فلسفی، مردم شناسی، روانشناسی و...) بگردیم. اما عدهای معتقدند که ادبیات هنوز تمام وظایفش را انجام نداده است. شما جانب کدام یک از این دو دیدگاه را می گیرید؟ کدام ادلهها شما را به چنین سمتی سوق می دهد؟
حتی اگر شاعر هم نبودم نمیتوانستم این سوال را بفهمم و هضم کنم که عده ای اعتقاد داشته باشند که باید شعر و ادبیات را کنار بگذاریم و دنبال راه ها یا به قول شما رهیافت های دیگری برای تقویت زبان و فرهنگ کوردی یا هر زبان و فرهنگ دیگری باشیم!
به ویژه این که زبان کوردی خط مختص به خود نداشته از آغاز و گفتار بوده نه نوشتار یا بهتر و دقیق تر آن است که بگوییم نگذاشته اند خط نوشتاری خود را داشته باشد و بیشتر شفاهی و افواهی بود تا مکتوب و مدون به این دلیل جور حفظ و حراست و انتقال زبان بیش از همه بر عهده و بر گرده شعر بوده وگرنه چگونه ممکن بود این جغرافیای پراکنده را بی کتاب و کتابتی که همه گویشوران را به هم پیوند دهد زیر چتر یک زبان گردآورد!؟
همه می دانیم که تا همین نیم قرن اخیر بین مردم این منطقه و البته همه مناطق کشور -و منطقه ما به خاطر کوهستانی بودن بیشتر -چقدر مراوده و رفت آمد فیزیکی حتی سخت بوده چه برسد به تبادل فرهنگی یا مفاهمه بر سر زبانی که بتوانند با آن به یک شیوه سخن بگویند و از یکدستی و یکپارچگی آن حفاظت کنند؟
بنابر این بدون تعصب و تردید نقش شعر و ادبیات فولکلور در ادای این وظیفه بیش از همهی عوامل دیگر بوده است. مگر در زبان های دیگر، چیزی مهمتر از ادبیات در تقویت و تکامل زبان و فرهنگ وجود دارد؟ یا مگر سرمایه و صنعت در غرب جای ادبیات را گرفته است که ما بخواهیم ابزار دیگر را جایگزین ادبیات کنیم؟ مگر برندگان جوایز علمی نوبل جای شاعران و نویسندگان را می گیرند یا بی ۵۲ جای همینگوی را!؟
آن عده ممکن است گفته باشند ادبیات کافی نیست و ما باید از مسیرهای دیگر هم به غنای زبان و فرهنگ کوردی بیفزاییم مثلا با تولید فکر و فلسفه و نقد و اندیشه که حرف درستی است. ولی این گفته که دوران شعر به پایان رسیده یا باید از ادبیات گذر کرد! بیشتر به شوخی می ماند
فقدان آموزش به زبان مادری، بسیاری از استعدادهای ادبیات داستانی و شعر را در طول یکصد سالهی اخیر به وادی زبان دوم کشانده است. با پیشفرض زیست فرهنگی کوردی صاحبان آثار تولید شده در زبان دوم، آیا چنین تولیداتی را میتوان «کوردی» دانست؟ به عنوان مثال درویشیان، افغانی، یاقوتی و بسیاری دیگر، وقتی به اقلیم نوشتن راه می یابند، با همان افکار و کاراکترها و زمین بازی شخصیتها که همگی رنگ بوی سرزمین مادری می دهند، مینویسند.
ادبیات در زبان اتفاق می افتد تازه این شرط لازم است، شرط دیگر که البته همچنان کافی نیست قالب، شکل و فرم است مضمون و درون مایه حتی در بومی ترین شکل و جغرافی ترین حالت می تواند فرامکانی و فرا زمانی باشد یا بشود پس «آبشوران» و «شوهر آهو خانم» و «چراغی بر فراز مادیان کوه» به اعتبار نویسندگانشان یا شخصیت ها و مکان اتفاق افتادن داستان هایشان یعنی جغرافیای روایت نمی توانند به ادبیات کوردی تعلق داشته باشند به این دلیل ساده که به زبان فارسی نوشته شده اند.
همچنان که «بادبادک باز» خالد حسینی و «پیامبر» جبران خلیل جبران در ادبیات انگلیسی طبقه بندی می شوند نه در ادبیات افغانستان و لبنان چون خواننده با خود اثر ادبی مواجه است و کار دارد نه با صاحب اثر . و این تنها یکی از عوارض و نتایج مرگبار و هولناک نداشتن آموزش و رسم الخط به زبان مادری و در حاشیه زبان و فرهنگ رسمی بودن است. یعنی ما آدم ها و استعدادهای خلاقیت ادبی همچنین مایه و مواد و مضمون لازمه تولید اثر ادبی را داشته ایم زبانش را هم داشته ایم ولی امکان به کارگیری این زبان که از قضا زبان مادری نویسنده هم هست برای تولید محصولات ادبی نداشته ایم!
رسانه های رسمی و غیر رسمی چه نقشی در توسعهی امر فرهنگی در چنین جغرافیایی داشته اند؟
جور مرواده، انتقال و چرخه بده بستان ادبی و توسعه فرهنگی در غیبت آموزش مدون و مدرن زبان بر دوش رسانه هاست. بدون رسانه، جامعه برمیگردد به صد سال پیش! برمیگردد به همان جایی که محمدعلی افغانی مجبور بود شوهر آهو خانم را و ابوالقاسم لاهوتی شعرش را به زبان فارسی بنویسد. اگر در همان سوال اول من اینقدر از پیشرفت و اعتلای ادبیات به ویژه شعر کوردی در ۲۵ سال اخیر گفتم یک دلیلش یا شاید مهم ترین علتش نقش رسانه بود رسانه از همه دست و از همه دسته اش-گفتاری نوشتاری و دیداری-
با همه این ها همچنان خلاء رسانه در آن منطقه مصیبت بزرگی است به خصوص رسانه های نوشتاری تخصصی که به صورت دیالکتیکی و انتقادی در حوزه فرهنگ و ادبیات فعالیت کنند و دیدگاه های مختلف را به بحث و بررسی بگذارند و نظرهای گوناگون را مبادله کنند. از همه این ها گذشته رسانه اگر در بیان نوشته ها و گفته هایش آزاد نباشد چه فایده دارد؟
رسانه اگر قرار باشد همانی را بگوید و بنویسد که حکومت می پسندد و قرائت رسمی می خواهد به چه درد می خورد؟ رسانه باید باشد و وقتی که بود دست و دلش نلرزد و لکنت نگیرد از آنچه باید بنویسد و بگوید البته در چارچوب اخلاق حرفه ای وگرنه بود و نبودش فرقی نمی کند
سیستم آموزشی در کشور، آموزش به زبان کوردی را سالهاست نادیده گرفته است. بهترین جایگزین برای چنین آموزشی در غیاب دولت چه چیزهایی می تواند باشد؟
آموزش سیستماتیک و همه جانبه هیچ بدیل و جایگزینی ندارد. به همین دلیل در همه جای جهان اولین و اساسی ترین وظیفه دولت ها آموزش کودکان برای آمادگی یادگیری و به کارگیری علم برای عمل در زمینه های مختلف صنعتی کشاورزی و فرهنگی به طور کلی و پرورش نیروی انسانی کار آمد و با سواد به طور خاص است ولی در زمینه فرهنگ و ادبیات اهمیت موضوع در این است که این آموزش ها و آموزه ها به زبان مادری باشد تا بار سنگین فرهنگ-با تمام مولفه ها و زیر شاخه هایش- را تمام و کمال حمل کند و انتقال دهد و از نسلی به نسل دیگر برساند یعنی فرهنگ فکری اجتماعی و ادبی یک کرد به زبان کوردی ممکن و میسر است همچنان که وظیفه انتقال فرهنگ فارسی تنها به زبان فارسی و یا فرهنگ عربی و انگلیسی به زبان های مربوطه.
امروزه سوشال میدیا تا حدودی توانسته است که پلی لزران بین مخاطب و تولیدکنندهی ادبی باشد. آیا می توان اصولی بنیادین را برای چنین ارتباط دوسویهای تعریف کرد؟
رسانه مجازی یکی از انواع رسانه هاست که نه فقط به دلیل امروزی بودن و همراه بودن در دستگاهی کوچک و قابل حمل کمک زیادی به جریان اطلاع رسانی عمومی می کند که به طور مشخص خدمت بزرگی به جا افتادن و راه افتادن جریان شعر کوردی کرده. چون خلاء رسانه های نوشتاری را نه تنها پر کرده بلکه وظیفه آنها را هم به دوش کشیده و جبران کرده است.
ولی این تمام ماجرا نیست و همزمان آفتها و آسیب های خود را هم به دنبال دارد به خاطر این که متشاعران و متظاهران هم به راحتی می توانند خود را در آن جا بزنند و گرد و خاک کنند و ذائقه مخاطب را تنزل دهند دیگ در هم جوشی که خوب و بد و جعلی و اصیل را با هم عرضه می کند و متاسفانه امکان دسته بندی و جداسازی آثار خوب از بد در آن ها وجود ندارد پس این دسته از رسانه ها تیغ دو لبه هستند تا یه جایی خوبند و بعد از آن مخرب و خطرناک!...
چند سالی است که مخاطبان فرهنگ و هنر کوردی، با شوری آشکار تولیدات ادبیتان را به زبان کوردی دنبال می کنند و آثارتان بی هیچ پیچیدگی خاصی با مردم ارتباط برقرار کرده است. به نظر شما کدام مؤلفه ها می توانند عامل چنین ارتباط محکمی باشند؟
از حسن نظر شما سپاسگزارم. برای اهل قلم به خصوص شاعر و نویسنده توفیقی عزیزتر و شیرین تر از پسند و خوشآیند مردم و مخاطب نیست و خوشبخت شاعر یا نویسنده و به طور کلی اهل قلمی که توانسته باشد با مردم رابطه برقرار کند و مهم تر این که رابطه اش را صادقانه و صمیمانه حفظ کرده باشد.
به نظر من شرط اصلی و اساسی در رابطه شاعر یا نویسنده با مخاطب، صداقت صاحب اثر است همچنان که هر صاحب کالایی نباید کالایش را به خاطر سود و با هر ترفند و زد و بندی به خریدار بیندازد صاحب اثر ادبی هم باید با مردم رو راست و صادق باشد یعنی نباید اثرش را بزک و دوزک کند و در زرورق بپیچد و فریبش بدهد.
باید از چیزی بگوید و بنویسد که هست شعار ندهد ریا نورزد و تظاهر نکند البته همه این ها بعد از آن است که ذوق و سواد ادبی داشته باشد و به زور خود را وارد این وادی نکرده باشد به قول حافظ قبول خاطر و لطف سخن خداداد باشد و بعد با ریاضت و تلاش ذوقش را صیقل دهد و بپروراند. من تمام عمر سعی کرده ام خودم باشم خود واقعی و بی نقاب کسی باشم که هست به حرف هایی که می زنم و به شعرهایی که می گویم باور داشته باشم. با این همه همچنان شرمنده مردم هم زبان و هم تبار خودم هستم که به قدر وسع نکوشیده ام به قول سعدی و در شعر کوردی تلاش در خوری نکرده ام
چگونه سر ز خجالت برآورم بر دوست/ که خدمتی به سزا بر نیامد از دستم