رُمان «کوری» اثر ژوزه ساراماگو یکی از مهترین آثار ادبیات داستانی دنیاست. در این کتاب به جملاتی برمیخوریم که میتوانیم برای آنها مصداقهای آشکار در جامعه ببینیم. یکی از جملات درخشان کتاب، این است:«کورترین آدمها کسانی هستند که نمیخواهند ببینند.» این جمله به نوعی وصف الحال مدیرانی است که سالهاست با مطالبات ریشه دار و عمیق مردم روبرو هستند اما نمی خواهند چنین مطالباتی را ببینند. کدام دلایل چنین مسئولانی را به «ندیدن عامدانه» کشانده است؟ و نادیدهگیری چقدر میتواند در یک پروسهی کشدار ملالآور، راه چاره باشد؟ ایستادن بر ایستارهای تحکمی تا چه زمانی میتواند جامعهی مطالبهگر را به خاموشی بکشاند؟...

مردم روزهای دشواری را پشت سر گذاشتهاند. زمستانی اندوهبار را در قلب و ذهنشان ثبت کردهاند. خانوادههای بسیاری داغدار شدهاند و بیرق عزا بر سر بسیاری از خانهها برافراشتهشده است. آیا کسی مسئولیت چنین «ندانمکاری ویژهای» را بر عهده گرفته است؟ آیا کسی بخاطر این همه داغ، مورد بازخواست قرار گرفته است؟
اگر در کنار این داغداری بزرگ و جانفرسا که بر جامعه سایه انداخته است، مشکلات دیگری «لیست» شود، میتوان عمیقاً به این باور رسید که روزگار سیاهی بر سر مردم سایه انداخته است. غول نامیمون گرانی روز به روز سفرههای مردم را خالیتر از پیش میکند و مدام به لیست بلندبالای گرسنگان افزوده میشود. تصمیمات خلق الساعه، بخشنامههای غیر معقول، بی تدبیری مستمر، عدم نظارت آگاهانه و برنامهمحور بر امور اقتصادی مردم،دریچههای کوچک امید به حیات را هم از مردم گرفته است.
در استانهایی مثل کرمانشاه، مردم سالهاست از دست مدیران اشتباهی به تنگ آمدهاند. مدیرانی که فهمی درست از حوزههای کاریشان ندارند و تنها نماد دولتی قدرت برای ساکت کردن مردمند، چگونه میتوانند حل کنندهی ریزترین مشکلات باشند؟ جای دوری نمی روم! به همین تیم امروز مدیریت استان نگاهی ساده بیندازید. بارزترین سابقهی کاری مدیر ارشد، مسئولیت در «حراست» بوده است!. از مدیران فرهنگیاش یکی باید این سالها در سرای سالمندان به سر می برد. دیگری باید انباردار جایی میشد. خودتان از تیم ناتیم! اقتصادی و غیره حدیث مفصل بخوانید...
مردم به خوبی میدانند که این ناکارآمدیها ریشه در کجاها دارد. سالهاست اهل قلم و روزنامهنگاران مینویسند و تذکر میدهند. اما گوش شنوایی برای «شنیدن» نیز وجود ندارد. «نشنیدنهای عامدانه» را نیز باید به لیست سیاه این سالهای مسئولان اضافه کرد. آنهایی که عموماً به جای «بهگُزینی» از میان بازیهای جناحی چپ و راست انتخاب شده و با کمترین بهرهی هوشی بر میزهای بیاعتبار سوار شدهاند. مگر آنها چه فهمی از «مردم» میتوانند داشته باشند؟