
....جهان امروز، تجلیگاه نامتوازنی از درهمآمیختگی ساحتهای مختلف هنری، اجتماعی و سیاسی است. این ناهمطرازی غیر کلاسیک که به نوعی یک نظم پسامدرنی را بر جوامع هدف، غالب کرده است، بیش از هر چیز در هنر و بویژه در آثار ادبی متجلی شده است. شعر به عنوان ساحتی فرازبانی با هجوم به برساختههای مستقر در نظام زبانهای فرهنگی، اجتماعی و سیاسی، در پی بنیان طرحها و ایدههای تازه است که به عنوان دروازههای تازهتر، آن را به جامعهی هدف پیشنهاد میدهد.
در خاورمیانه و بویژه در جغرافیای زبانهای فارسی، کوردی، عربی و ترکی، نزدیک به یک سده است که صدای «امر سیاسی-اجتماعی» از بطن نوجویانهی دفاتر شاعران شاخص به گوش میرسد؛ امری که تا آن زمان هرگز مرکز ثقل شعرورزیهای شاعران قرار نگرفتهبود. چنین دگراندیشی متفاوتی، راه ساحت محصور شعر را به خیزابههای اجتماعی و سیاسی گشود تا این هنر با نفوذ عمیق به کف جامعه، نورافکنهایی را بر نهانخانههای قدرت بیفکند و به تولید انسان سیاسی منجر شود....