امروز از پارک ملت تا میدان ونک و از آنجا تا میدان ولیعصر قدم زدم. بعد هم با مترو رفتم تا دانشگاه تربیت مدرس.
مبتنی بر دادههای تصویری و پژوهشیای که برای پایاننامهی ارشد جمعآوری کرده بودم، به جرئت میگویم به جز شالهایی که از میانهی سر آمده روی شانه، وضعیت پوشش اغلب زنان تفاوتی با قبل از زن، زندگی، آزادی ندارد. برهنگی، پوشش نامتعارف و ناهنجار بسیار معدود است. حتی فقدان کامل پوشش سر هم چشمگیر نیست.
بله، اکثریت زنان به حجاب شرعی مقید نیستند ولی اکثریت آنان حجاب عرفی دارند. رها کردنِ برخورد سخت در مقولهی حجاب باعث نشده زنان هنجارهای عرفی در مورد پوشش را رها کنند.
پس بیایید روراست باشیم. اگر دغدغهی شرع داریم، شال در میانهی سر و روی شانه به یک اندازه غیر شرعی است. اگر هم دغدغهی عفت عمومی داریم، پوشش غیرعرفی در سطح جامعه بسیار محدود است.پس آدرس غلط ندهیم و با برجستهکردن تصاویر گزینشی از مناطق خاص، واقعیت جامعهی عفیف ایرانی را تحریف نکنیم.
من همچنان از منظر تخصصی فکر میکنم به مدیریت و سیاستگذاری در حوزهی حجاب و پوشش نیاز داریم؛ چون به دلیل تکثر نگرشها به این مقوله ممکن است رهاسازی بیقید و شرط و واگذاری مدیریت آن به جامعه، منجر به تعارضهای اجتماعی شود.
اما مدیریت به معنای برخورد سخت نیست. اساساً مقولهی پوشش، مقولهای فرهنگی و اجتماعی است و سیاسی و انتظامی کردن آن باعث واکنشهای سخت میشود. تجربهی ١۴٠١ را داریم و اگر عاقل باشیم از آن درس میگیریم.
برخورد سخت و انتظامی در مقولهی حجاب، بیش از ۴٠ سال اجرا شد و به سختی شکست خورد. حالا بعد از ٣ سال رهاسازی مطلق، بازگشت به ایدهی شکستخورده عاقلانه نیست.١٠ سال هم میتوان رویکردهای فرهنگی و نرم را به جد پیگیری کرد. اگر این هم شکست خورد، بعد مینشینیم به راه حل سومی فکر میکنیم.
هرچند نباید فراموش کنیم که جامعه هنوز در موقعیت واکنشی نسبت به کنشهای سابق در مقولهی حجاب قرار دارد. هنوز تجربهی بازداشت توسط گشت ارشاد برای بسیاری از زنان در شهرهای بزرگ، زنده است. هر اقدامی حتی از سنخ فرهنگی باید این حافظهی جمعی را در نظر داشته باشد.