
١. فضای مجازی فارسی، بهویژه در توییتر و اینستاگرام، بهشدت رادیکال شده. همه وادار به اتخاذ موضع سیاسی هستند و جو غالب را جریان معترض و برانداز نمایندگی میکند. چند روز گذشته در این فضای شدیداً کنترل شده، کسی مورد حملهی گسترده قرار گرفت که انتظار نمیرفت چنین مورد هجمهی مخالفان جمهوری اسلامی و حامیان زن، زندگی، آزادی قرار گیرد؛ گلشیفته فراهانی!
٢. فراهانی هرچند در تمام سالهای پس از مهاجرت از ایران، موضع منتقد خود را حفظ کرده بود، اما تا سال ١۴٠١، مبارز سیاسی نبود و میخواست با هویت هنری خود شناخته شود. اما پس از فوت مهسا امینی در بازداشت گشت ارشاد و شکلگیری ناآرامیها در ایران، فضای رسانهای فارسی، جریان اعتراضیِ زن، زندگی، آزادی را به جنبشی براندازانه تبدیل کرد. جنبشی خشمگین، متکثر و البته بدون رهبر. در این موقعیت، چند چهرهی اصلی، رهبری وجه براندازانهی زن، زندگی، آزادی را در فضای رسانهای برعهده گرفتند که گلشیفته فراهانی شاید شناختهشدهترین آنها در فضای بینالمللی بود.
٣. گلشیفته از مشی همیشگی خود عدول کرد و علناً به یک مبارز سیاسی تبدیل شد؛ هرچند مبارزهاش در قیاس با علی کریمی و مسیح علینژاد و دیگران، کمتر نازل و سخیف بود.پس از فروکش کردن ناآرامیها نیز به مشی سابق خود بازگشت و تلاش کرد خدشهای که بر چهرهی هنریاش وارد آمده را جبران کند. شخصیت گلشیفته فراهانی با هنرمند معترض سنخیت بیشتری داشت تا مبارز سیاسی.
۴. پس از وقایع دیماه، قطعی گستردهی اینترنت، آمار و روایتهای متناقض و ابهام در آنچه در خیابانهای ایران رخ داد، باعث شد فضای رسانهای اپوزسيون بهراحتی خط قرمز دیگری را بشکند و علناً خواستار جنگ و حملهی نظامی آمریکا به ایران شود. در این شرایط، گلشیفته فراهانی در مصاحبه با یک رسانهی فرانسوی، ضمن اعتراض به حاکمیت و مقابله با معترضان در ایران، از مطالبهی جنگ و حملهی نظامی خارجی انتقاد کرد. فراهانی با ارجاع به تجربهی تاریخی کشورهای دیگر منطقه، ابراز نگرانی کرد که حملهی آمریکا به ایران تنها به وخیمتر شدن شرایط مردم منجر شود.
۵. همین اظهارنظر کافی بود تا موج فحاشی و توهین و تهدید و اتهام روانهی فراهانی شود. تصویر او با عبا و عمامه در توییتر فارسی ترند شد و نوشتند که او «پرستو»ی جمهوری اسلامی است. ناسزاهای رکیک جنسی هم پای ثابت حملات بود. «هرزه» و «فاحشه» مودبانهترین و پاکترین ناسزاهایی بود که اکانتهای خشمگین یکصدا و متحد، به فراهانی منتسب کردند. عنوانهایی که پیشتر و در سالهای ابتدایی مهاجرت فراهانی، از سوی طیف دیگری به او نسبت داده میشد.
۶. فحاشی و رکیکگویی جنسی، آرام آرام به مولفهی جریان برانداز تبدیل شده. از شعارها در تجمعات گرفته تا حملات سازمانیافتهی سایبری به افراد مشخص، فحش «خواهر و مادر و عمه» از کامنتها جدا نمیشود. اگر هم فردِ مورد حمله زن باشد، علاوه بر زنان خویشاوند، خودش هم متهم به انواع و اقسام مسائل جنسی میشود. در این فضا، کوچکترین اختلافنظر مجوز فحاشی و اتهام جنسی است؛ کنتور که نمیاندازد! تو هم هرزهای!
٧. انسانیتزدایی از مخالفان در تمام نزاعها وجود دارد. برای سالها جریان تندروی داخلی هم افراد بدون حجاب را بدون عفت میخواند. اما مشروع دانستن حمله به جنسیت افراد و اتهامات جنسی توسط جریانی که به رفتار حاکمیت در مسئلهی زنان نقد دارد، تامل برانگیز است. باید به این اندیشید که رادیکالیسم موجود در فضای مجازی فارسی، با قدرت یافتن بیشتر جریان برانداز، چگونه «زنستیزی» را به ورطهی افراط بیحدی کشانده تا آنجا که حتی گلشیفته فراهانی هم دیگر آزاد نیست؟
پ.ن: در جریان انقلاب ایران در سال ۵٧، آیت الله بهشتی بهشدت شعار «شاه زنازاده است، خمینی آزاده است» را محکوم کرد و تاکید داشت همسر رضا شاه با او عقد رسمی انجام داده و آن زن نباید به دلیل مخالفت با فرزندش مورد اهانت قرار گیرد.