سفرنامه کربلا (قسمت ۸)

راستش اومده بودم‌غر بزنم از نیومدن گذرنامه و قانونای جدیدش

جریان ازین قراره که معمولا گذرنامه بعد از نهایتا ده روز میاد

ولی امسال

به هر دلیل، فرایند اومدن گذرنامه خیلی طولانی تر از قبل شده

و امروز تو خبرا گفتن که کسایی هم که درخواست گذرنامه دادن برن و برگه گذر موقت اربعین بگیرن...

اما این وسط انگار برگه گذر موقت برای دانشجو های پسر بالای ۱۸ سال به خاطر سربازی فاقد اعتباره و ما حتما باید گذرنامه داشته باشیم...

و اگه شما میدونید گذرنامه من کی میاد منم میدونم

و تو برنامه (پلیس من:برنامه ای که تو اخبار اعلام کردن برای پیگیری گذرنامه) هم که زدم

نوشته که وضعیت درخواست گذرنامم نامشخصه...

همه اینا با هم شده بود یه بغض تو گلوم که نکنه نرسم به زیارت اربعین

و گفتم بیام بنویسم ازش و گله کنم و غر بزنم

اما وقتی خواستم عنوان نوشته رو بنویسم

دیدم که کار به قسمت هشتم رسیده

نمیدونم چرا اما با دیدن عدد هشت دلم پر کشید سمت امام رضا و بغضم اشک شد و چشمم خیس

راستش خجالت کشیدم

دیدم من برات کربلامو از امام هشتم خواستم و الان به خاطر یه دیر کرد تو گذرنامه نگرانم؟

انگار امروز قرار بود یه دکلمه به یادم بیاد...

یا امام رضا

راست میگن غریبی و غریبه ها رو میشناسی

راست میگن غم نهفته تو صدا رو میشناسی

یکی از بس که دلش تو غصه سوخته اومده

یکی هر شیش تا النگوشو فروخته اومده

بعضیا از تموم دنیا بریدن اومدن

بعضیا تموم راهو بو کشیدن اومدن

دست خالی هیچ کسی از در خونت نمیره

یا رضا رضا میگم که قلبم آروم میگیره...

یا امام رضا خودت برات کربلا رو امضا کن ...